Fanfiction your sweet look ep50

سلام دوست جونیام من اومدم.

50
نسیم خنکی صورتشو نوازش میکرد چشم هاشو اروم باز میکنه و شخصی رو تو اشپزخونه موقعه کار میبینه…چندبار پلک میزنه تا واضح ببینه چشم هاش گرد میشه با لکنت:هانا…هانا…
از جاش بلندمیشه و تلو تلو خوران سمتش میره و بازوشو میگیره و برش میگردونه.
_لی خوبی؟؟چت شده؟منم سوهو.
لی ملتمس و باچشم های پر ازدرد به سوهو خیره میشه:تو…
خودشو عقب میکشه و به کابینت تکیه میده باحالت گیجی:من…اینجا چیکار میکنم؟؟
_خب تو اومده بودی پیشم چون خونتو رنگ میزدی حالت بدشد…
+هانا کو؟
_هانا؟؟
+اره الان اینجا بود من دیدمش.
_منکه چیزی ندیدم.
+مثل اینکه واقعا توهم میزنم…فکرکنم دیگه اخراشه.
_این چه حرفیه لی عزیزم.
سوهو شونه های لی رو میگیره و روصندلی میشونتش و یه لیوان اب به دستش میده:ببین لی من پیشتم که کمکت کنم زندگی کنی که بتونی هانا رو فراموش کنی اگرچه سخته ولی باتمام وجودم کمکت میکنم تا زندگیت ادامه پیدا کنه.
لی لبخند بی رمقی میزنه و اروم سرتکون میده:مرسی که کمکم میکنی.
…………
[فلش بک]
چن به زور تونست تاعو رو با حال خراب به یکی از اتاقای بار برسونه تاعو از شدت گریه سرخ شده بود و چشم هاش خون افتاده بود به حال خودش تاسف میخورد که چقدر راحت روح و بدنش رو دراختیار کریس قرار داده بود و حالا دراین وضعیت قرار داشت خودشو روی تخت پرت کرد و با توان بیشتر زار زد و ملافه رو تومشتش گرفت.
چن سریع کنارش روی تخت نشست و سرشو نوازش کرد:تاعو اروم باش اروم باش خوبه که زود فهمیدی بیشتراز این وابسته نشده بودی اون ادم نه تنها خودش ادم بدی بود و باماشین بهت زده بود بلکه پدرش ادم وحشتناکیه اون باعث شد پدرت ورشکسته بشه و خودکشی کنه و تو رو دزدید و تونست تمام دارای هاتونو بالا بکشه و مادرتو…مادرت هم تصادف کرد…
هق هق های تاعو قطع شد و سرشو بالا اورد و به چن خیره شد صداش میلرزید اما سعی میکرد محکم باشه:تو…تو…داری…راست…میگی؟؟واقعا؟؟
چن اروم سرشو تکون میده:اوهوم واقعا تاعو اون دروغگوعه باور کن…
_ولی تو از کجا میدونی اینارو…این بار رو از کجا اوردم من؟
+من رو پدرت به فرزند خوندگی قبول کرده بود و همه این چیزارو یادمه این بارم از پدرت بهت رسیده درواقعه جزو دارایی هایی بوده که به دست پدر کریس نرسیده.
تاعو واقعا درک نمیکرد این حجم از چیز هایی که این همه مدت ازش قایم میشده سرش داشت میترکید به سرعت سرسام اوری داشت کارمیکرد بامشت به قفسه سینه اش میکوبید نفس های سنگین میکشید چن که حالشو دید دوید و یه لیوان اب براش اورد و به زور به خوردش داد و بعد از کلی غرغر کردن سرش تونست بلاخره ارومش کنه.
…………
چانیول بلاخره تونست خونه و ماشینشو پس بگیره به خوشحالی به بک چشمکی زد و دستشو سفت فشار داد حالا جلوی دادگاه بودن و چانیول در پی هر فرصتی بود تا بک کوچولوش رو بغل کنه بین بازوهای قدرتمندش محاصرش کنه.
بک باخوشحالی توچشمای چان خیره میشه نفس عمیق میکشه و یهویی دادمیزنه:پارکککککک چانیول زندگیمیییی.
چان بهت زده به بک خیره میشه خنده اش میگیره و به مردم اطرافش نگاه میکنه و تصمیمشو عملی میکنه و دست بک رو میکشه و اونو توبغلش میندازه و اروم تو گوشش زمزمه وار:من دیوونتم.
_یاااا قبول نیس مثل من بلند داد نزدی.
+لازم نیس همه بشنون میخام فقط خودت بشنوی.
بک میخنده و دستاشو دور کمر اون قلاب میکنه:ای چابلوس.
چان به چشم هاش خیره میشه: هی یوووو من چابلوس نیستمااا همش عشقه عشق خالص.
اروم از بک جدا میشه:خسته ام بک.
بکهیون بانگرانی و ترس دستشو میگیره:ازچی خسته شدی؟؟؟
_از زندگی توهتل دوست دارم برگردم خونه ام باتو توش زندگی کنم باارامش.
بک لبخند زیبایی میزنه:اوهوم حتما منتظرم…
_بک من با اون اقایی که میخاد خونه رو فک پلمپ کنه میرم و سرراهم چندنفرو میبرم تا خونه رو تمیز کنن تو میشه بری هتل و وسایلمونو اماده کنی تا بیام دنبالت؟
_میخام باهات بیاممممم…ولی میرم زود وسایلو اماده میکنم به شرط اینکه بزاری خودم بیام باماشین کریس…دوست دارم خودت درو برام باز کنی.
+ولی بک تنهایی خطرناکه…
_هیشششش قبول کن دیه.
چان قانعه میشه و اروم سرشو تکون میده:باشههه فقط وایسا کوله امو از پشت ماشین بردارم بعد سویچو بهت میدم.
چان دوان دوان سمت ماشین میره و از دور به بک خیره میشه و لبخند میزنه و صندق عقب رو باز میکنه…قبل ازاینکه کوله رو برداره زیپ اونو باز میکنه و مطمعن میشه….خوشحال بود عکس هایی که تو کوله از خودشو بک و دوتایی رو چاپ کرده بود حالا میتونست به دیوار بزنه کوله رو سفت توبغلش گرفت و بوکشید و در صندق رو بست.
کوله رو رو کولش انداخت و به سمت بک رفت با نفس نفس و دستاشو گرفت:بک…
یهو قلبش تیرکشید ناخوداگاه دستشو رو قلبش کوبید فکر کرد شاید به خاطر تند راه رفتانش بوده نمیدونست دلیل دیگه ایی داشته دلش عجیب گرفته بود کاش اون روز دست های عشقش رو سفت گرفته بود کاش سفت بغلش کرده بود و تا ابد توبغلش نگه داشته بود همه چیز اون روز مثل خواب بود مثل شکلات تلخ اسمش شیرینه اما مزه اش تلخ تلخه.
زمان چقدر کم بود زمان بودن درکنارش.
بک اروم دست چان رو فشار میده:خوبی عشقم؟؟؟
چانیول به خودش میاد ولبخندمیزنه:معلومه که خوبم نفسم…
_چه خوب چانیول شی داشتم نگرانت میشدم…اوپس اون اقاهه اومد اون فک پلمپیه تو برو چان.
بک چانیول رو هول میده و خودش کم کم ازش فاصله میگیره و تندتند باذوق بچگونه دست تکون میده و سمت ماشین حرکت میکنه.
………..
قلب لوهان به شدت میزد حالش بد بود تمام تنش تیرمیکشید حالت تهوع داشت همون علائم همیشگی بود ولی چرا حالا دیه دنیا داشت دور سرش میچرخید کای رو تار میدید…نفس نفس میزد.
گوشه بلیز کای رو گرفت کای متوجه کبودی های تازه روی گردن و گوشه لب لوهان شد نیشخند زد:کارسهون جونته؟؟
انگشتشو رو گ/ردن اون کشید با بی رحمی به لو حمله کرد و گرد/نشو مک/ید.
لوهان با ناامیدی فریاد میکشید و مدام اسم سهون رو فریاد میکشید.
که ناگهان صدای کوبیده شدن دراومد:لووووهان…لوهان.
لوهان نفسی باخیال راحت کشید:سهون…کمکم کن.
کوبیدن های متعدد سهون به در باعث میشد کای باسرعت و باعجله کارشو انجام بده لباساشو دراورده بود لوهان مدام دستشو جلوش نگه میداشت و زور میزد تا نزاره لباس زیر…شو دربیاره.
سهون بااخرین توانش خودشو به درمیکوبید اما در سخت تر و سفت تر ازاین حرفا بود عقب عقب رفت و با تمام توانش و خودشو به در کوبید.
با ناباوری درباز شد سهون بازوشو گرفت و از درد چند لحظه تو اون حالت موند و به سختی خودشو داخل اتاق کشوند.
کای حالا دیگه تونسته بود شورت لوهان رو دربیاره…سهون با عجله سمت اونا رفت و از پشت یقه کای رو گرفت و به عقب کشید و پرتش کرد و روش نشست و به درد دستش توجهی نکرد و با مشت هاش به صورت کای ضربه میزد با حرص و عصبانیت دستاشو رو گردن اون گذاشت وفشار داد :عووووووووضی…به لوهاااان من چرااااااااااااا دست کثیفتوووووو زدی.
صورت کای خونی بود و بادکرده…لوهان به سختی به سمت اونا رفت و بازوی سهون رو گرفت:سه…هون لط…فا…سهو…ن…پا…شو.
لوهان اشک میریخت و با تن لخت از سهون عاجرانه میخواست که دست از سر کای برداره.
کای کبود شده بود و نزدیک بود خفه شه که لوهان جلوی سهون زانو زد و باگریه ازش خواست که اونو ول کنه:سهووووون توروخداااا حالم خیلی بده خواهش میکنم منو از اینجا ببر.
سهون به خودش اومد و کای رو رها کرد و بلندشد و لباس های لوهان رو از رو زمین جمع کرد و توبغل اون پرت کرد و و دستشو گرفت و به زور بلندش کرد.
کای بعد چندتا سرفه تونست نفس بکشه.

…………………………..

با پارت جدید امیدوارم نظرات به همون تعداد قبل برگرده …لطفااا چون امید ما نویسنده ها به همین نظراته.

Print Friendly

54 Responses

  1. کایییییی دیگه داره ازت بدم میاد!امیدوارم سهون حرف لولو رو باور کنه…عررر
    وای خدا نکنه چانی چیزیش باشه؟!!!!!!!خیلی براش نگران شدم وایییی چیزیش نشهههه عزیزممممم
    بگردم برای لی !هنو همونجوریه عزیززززززم این همش هانا هانا میکنه من نگران سوهوام ب احساساتش لطمه میخوره خو بچه!
    ممنوووون
    بووووووووس

  2. امیدوارم حال لوهان بد بشه و سهون لوهانو زودتر ببره دکتر تا زودتر درمان بشه
    کای دلم میخواد لهت کنم ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif
    شرط میبندم یه اتفاقی برای بک میفته ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
    ارزو جون زودتر بزار
    مرسیohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  3. خیلی خوب بود
    خسته نباشی عزیزم
    فقط من مطمئن نیستم که چن داره به تاعو راستش رو میگه
    شایدم حقیقت داشته باشه هر چی که میگه فقط امیدوارم
    ی جوری بشه که تاعو دوباره برگرد پیش کریس

    ای خدا کای چرا آدم نمیشه دست از سر لولو بردار بچسب به کیونگسو

  4. چانی چش شد یهو،نکنه طوریش بشه.اتفاقی برا بک نیفته.
    خیلی خوب بود آجی مرسی.فقط یه موردی که بود اون قسمتهایی که بجای فعل ماضی فعل مضارع بکار رفته بود، خوب نتونستم باهاش ارتباط بگیرم.

  5. وای مرسی/خیلی خوب بود.
    فقط آجی یه انتقاد یا پیشنهاد یا هر چیزی.فک کردم لازمه بهت بگم.
    واسه فعلا از زمان حال استفاده نکن.درسته که داستان در لحظه اتفاق میفته،ولی طبق یه عادت قبلی خواننده دوس داره که از افعال گذشته استفاده بشه.فک کنم بخاطر یه ریتم تو نوشته س.خود من اینطوری بیشتر دوس دارم.
    اینو گفتم بعنوان نظر خودم.بازم داستان کار خودته و من حق دخالت ندارم.
    مرسی از قلم خوبت.اون قسمت چانبکشم خماری داره.یوهوووووو
    منتظر پارت بعدیohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif

  6. Bbkhshid midunm kheili dire vali khob mn taze fiko khndm yani ghbalan yeja khunde budam vali manbaaesho nmdunstm
    Hala b har hal
    Fiket awliieeeeeeeeeeee kheiliiiiii kheiliiiiiiiiii khube vaqean khaste nbawshiiiii mnm ax in b baad hamash nazar midm?❤❤❤❤❤❤????

  7. وااااااااااااااااایییییییییی چان چانم چی شدههههه چرا یهویی این شکلی شده ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    عررررررررررررر هونهانننن دلم برای هردوتاشون میسوزه کای دیگ داره شورشو در میاره اخه چرا داره این کارارو میکنه ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
    ی حسی بهم میگ یکی میخاد ی بلایی سربکی بیاره ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif

  8. وای یعنی لوهان میمیره؟
    کای چی؟ سهون نمیکشتش؟
    واییی اگه یکیشون بمیره چه باحال بشه!
    خخخخخخ! تازه از تیمارستان فرار کردمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gifشما راحت باش
    به هر حال مرسیییییییییییییییییییییییییییohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

  9. ن هنوزم تو کف سولی موندم! ارمان های تائوریس هم که بر باد رفت! کیونکم که خبری ازش نیست! کلا کای هم توی همه فیکا مشکل پیدا کرده.اینجا بماند! امیدمون به هونهانه که خداروشکر بهتر شده.!چانبک هم که سیر صعودی رو طی میکرد.ولی یهو دلم یه جوری شد! فک میکنم قراره اتفاقی برای بک بیوفته! میگم یه سوال ارزو جونم.مطمئنی هپی انده? من هر کاری که میکنی هپی نمیبینم!
    مررررررسی عشقم❤

  10. خوب بود.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifولی یه کم هه چی قاطی پاتی نشده؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif
    چان از چی انقد نگرتنه؟اگه انقد دلشوره داره چرا به بکی هشدار نمیده که بیشتر مراقب باشه؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    چن از کجا همه چی و میدونه؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gifچرا الان زبونش باز شده؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gifچرا کریس از خودش هیچ دفاعی نکرد؟ ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif
    تاعو خیلی گناه داره!!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    ووووی.کای چش شده؟اول نگران مریضی لوهان بود،اونوقت الان انقد وحشیانه رفتارکرد؟؟! بیچاره لوهان.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
    لی خیال نداره از توهم هانا دست بکشه؟چقدمیتونه واسه سوهو ناامیدکننده باشه!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    فایتینگohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

  11. خیلی خوب بود میگم بک میمیره!توروخدانمیره!لوهان که سرمرزه!یه بار نکشیش گناه داره بدبخت توزندگیش خیلی درد کشیده!کم کم که پیش میره فکر کنم همه بمیرن کککککککککک اون ازلی که خل شده دی او هم امید به زندگی نداره کای هم زده به سیم آخر مرسی گلم ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *