سلامممممممم من اومدم بچه ها ببنید منکه شوخی ندارم دارم؟وقتی میگم 70تا نظر یعنی 70تا اگه نزارید دیه اپ نمیکنما منم بیکارنیستم و هزار تا کار دارم پس نظراتونو بزارید و من ببینم خوشحال میشم…بچه ها لینک اهنگی گذاشتم که میتونید همراه فیک گوش کنید.


ماشین در حال سقوط به دره بود و سر و صورت و بدن بک مدام به دیواره های ماشین برخورد میکرد

دیگه امیدی نداشت و مرگ رو پیش روش میدید ماشین سر راهش به سنگ ها و درخت ها میخورد

بک نمیتونست درست جایی رو ببینه به خاطر خونی که ازسرش میرفت و از رو چشم هاش عبور میکرد

وقتی ماشین به ته دره رسید له له شده بود و به خاطر برخورد با صخره یک سنگ بزرگ روی کابوت افتاد

و پای بک گیر کرد… دستشو به سختی رو گردنش برد امانتی که چان بهش داده بود رو لمس کرد

و لبخند ارومی زد و به یاد اون افتاد چقدر دلش میخواست اون الان پیشش بود و کمکش میکرد

مثل همیشه فرشته نجاتش میشد …بنزین ماشین به سرعت میرفت و بک نمیتونست هیچ حرکتی کنه

گردنبند رو از گردنش کند و پرت کرد بیرون …دستشو به سمت صندلی بغل دراز کرد میخواست

خودشو به گوشی موبایل که زیر صندلی بود برسونه اما نمیتونست بیشتر از این خم شه

پاهاش له شده بود درد بدی تو بدنش بود دادمیزد اما هیچ کس نبود نوک انگشتشو به گوشی رسوند

درحال زنگ خوردن بود تار میدید دکمه انسر رو زد.

_الو بک بک کجایی رسیدی؟؟بک لوهانم چرا جواب نمیدی.
به سختی لباشو ازهم باز کرد:لو…نج…اتم…بده…

_چی؟؟!!!چی شده بک؟؟چراصدات اینطوریه؟؟
+دا..رم…میم…رم…نج…اتم…بده…

و یک دفعه تلفن قطع شد.
لوهان باتعجب به صفحه موبایل خیره شد:سهون…بک…
+بک چی؟؟

_اون کمک میخواست…گفت نجاتم بده…دارم میمیرم!!!
سهون باتعجب به لوهان خیره شد:یعنی چی؟اون چش شده؟!

نزدیک لوهان رفت:بهش دوباره زنگ بزن.
لوهان سری تکون داد و شماره بکو دوباره گرفت اما جواب نداد

سرشو تکون داد و به سهون نگاه کرد:جواب نمیده.
_شماره چانیولو بگیر اون حتما میدونه.

لوهان بلافاصله شماره چانیولو گرفت بعد چندبوق جواب داد:بله؟

_الو چانیول؟
+بله شما؟
_من لوهانم بک اونجاس؟؟

+نه ولی قراره بیاد چطور مگه؟
لوهان نفس عمیقی کشید مردد بود نمیدونست ایا به چانیول چیزی بگه یا نه…

به چشم های سهون خیره شد و اون با سر تایید کرد که باید بگه.
لوهان اولش من من کرد و بعد قضیه رو تعریف کرد.

چانیول برای چند لحظه چشم هاش تار دید و قلبش تیر کشید پس اون تلفن ناشناسی که بهش شد همه اش یه اخطار بوده؟

اونا بهش اخطار دادن ولی اون چطور بی فکر بود بکهیونش الان تو چه حالیه اون کجاس؟

گوشی تلفن از دستش افتاد و عقب عقب رفت تا به دیوار چسبید پاهاش نا نداشت سنگینی وزنشو تحمل کنه رو زمین افتاد…

اشک هاش خود به خود میریختن این اخر بی انصافیه اون تازه عاشق شده تازه به دستش اورده…نمیتونست عشقشو ازدست بده

حتی اگه زندگیشو میباخت چهاردستو پا به سمت گوشی رفت لوهان پشت تلفن هی صداش میکرد:الو…الو…

برش داشت و جواب داد:الان کجاس اون الان کجاس؟؟
_گفت میخاد بیاد پیش تو…تو کجایی ادرس بده باهم دنبالش بگردیم.

چانیول بی هواس ادرس سرسری داد و گوشی رو قطع کرد و دوباره به اون خط ناشناس زنگ زد

که درکمال ناباوری به اون خط جواب داده شد:به به پارک چانیول زیاد منتظرم گذاشتی نشون نمیدادی آدم خنگی باشی.

چان نفسشو باحرص بیرون داد:بک کجاس؟
_اون پسره رو میگی؟؟فک کنم تا چند دقیقه دیگه جزغاله بشه…پسره ای بیچاره خیلی خوشگله.

+حق نداری حق ندارررررری بهش دس بزنیییی اشغاللللل…
_لحنت خیلی بده بچه پولدار.

بنزین ماشین داشت میرفت و بک هرچقدر که میتونست پاشو تکون میداد اما هرلحظه بی جون تر میشد

چشم هاش تار میدید ولی مطمعن بود شخصی داره بهش نزدیک میشه داد میزد و کمک میخواست:کمکک بهم کمک کنیدددد چانیوووووووول.

_میشنوی پارک چانیول؟اون عشقته که داره فریاد میزنه.
بغض گلوی چان رو گرفته بود

بادستش گلوشو چنگ میزنه تا بغض لعنتی فرو بره تا بتونه التماس کنه:تو…تو…روخدا…ولش کن…توروخدا …هرکار… بگی میکنم.

_خیلی دیره گفتم پا رو دمم نزار بچه جون حالا سزاشو ببین…نیشخندی میزنه 3،2،1 بوووووم.

چشم های چانیول گرد میشه و باورش نمیشد چه اتفاقی برای بک افتاده برای عشقش… با تردید و ترس:بک بک چی شد.

مرد خنده چندش آوری میکنه:بک عزیزت داره میسوزه ماشینش ترکید.

چان به کل زبونش بند اومده بود و دستاش میلرزید دندوناش رو هم قفل شده بود و باز نمیشدن دستشو رو میز گذاشت

خواست تکیه بده زانو هاش توان نداشتن یه قدم عقب رفت دستاش ناخوداگاه مشت شد

و رومیزی رو گرفت و رومیزی هم همراهش به عقب کشیده شد

و تمام عکساش که با بک قاب گرفته بود ریخت رو زمین و شکست…چانیول با ترس به عکسا خیره شد

تا اون لحظه هنوز توشک حرفای شریکش بود با شکستن عکسا انگار جنون گرفته بود

خودشو رو زمین انداخت تندتند با دستش شیشه هارو کنار زد لباش میلرزیدن دونه دونه عکسارو جمع میکرد:نه نه بک من زنده اس میدونم دروغ میگی دروغه…

چان هیچ چیزی رو حس نمیکرد نه درد نه سوزش فقط به چشمای بک تو عکس خیره بود و با دستای خونی صورت بکو نوازش میکرد.

با لبخند لباشو رو عکس میذاره:من منتظرتم بکم گفتی زود میایی من همین جا میشینم توقول دادی بیایی ببین..ببین نشستم زودتر بیا دیگه…

سهون و لوهان به جایی از جاده کوهستانی میرسن که مردم زیادی تو جاده تجمع کرده بودن و ترافیک شده بود لوهان سرشو از پنجره بیرون میکنه که صدای عابرینو میشنوه.

_میگن راننده اش یه پسر جوونه…بیچاره خانوادش…بدنشم سوخته…هیچ اثری ازش نیست.

یهو با ترس سمت سهون برمیگرده:سه…هون…نکنه…
سهون یهو ترمز میکنه و باترس به لو خیره میشه:نه نه امکان نداره…

هردو پیاده میشن ماشین هنوز درحال سوختن بود و هیچ نیروی کمکی اونجا نبود…

لو جلو رفت:خودشه…خ…

ودشه…ماشین…خودشه…بک…نه…نه…
باورش نمیشد

بهترین دوستش رو ازدست داده ضعف شدید داشت وقتی اونجوری رو زمین یخ زده غش کرده بود

بک بود که نجاتش داده بود حالا اون داشت تو ماشین میسوخت…

سرش گیج میره از گاردریل میپره باید خودشو به اون برسونه نه بک مستحق این نیست که بسوزه

نفهمید چطور از صخره ها پایین میپرید بااینکه بدنش به قدری ضعیف بود

که همه چیزو دوتا میدید البته اشکاش هم اجازه نمیداد جایی رو ببینه تقریبا چشم بسته میرفت

سهون نمیتونست اونو بگیره سرعتش خیلی زیاد بود گاهی زمین میخورد ولی بازم پا میشد

لوهان چند قدم مونده بود به ماشین برسه که سهون از پشت بغل میکنه:نه لو از دستت کاری برنمیاد…نرو لطفا.

لوهان دستشو سمت ماشین دراز میکنه و جیغ میکشه :نه نههههه بکککککک ولم کن
بی جون میفته رو دستای سهون…

سهون با ترس لوهانو تکون میده و فریاد میزنه و چندبار به صورت اون میزنه:لو…لو… بیدارشو…

ترافیک شده بود و مردم اومده بودن پایین تا صحنه رو از نزدیک تماشا کنن

چندنفر اب میارن و به سهون میدن تا به لوهان بده….لو به هوش میاد و اروم و باگریه به ماشین خیره میشه…
………..
روی تاپ توی تراس نشسته بود و به خیابون خیره بود هنوز حرفای تاعو تو گوشش میپیچید…

ازبعضیاش سردرنمیاورد منظورش چی بود…
آه بلندی کشید و سیگارو گوشه لبش گذاشت.
_هی کریس صدبار گفتم خوشم نمیاد سیگار بکشی میدونی که چقدر برات ضرر داره.

+تاعو اذیت نکن یه نخ که چیزی نیست.
تاعو طرفش میاد و سیگارشو پرت میکنه زمین و پاشو روش میذاره…

کریس عصبی میشه:یااااااا این چه کاریه…سیگارمو چرا له کردی.
تاعو سمتش برمیگرده و یقه اشو میگیره:کریس وو تو عشقمی نمیخام مریضشی اوکی.

کریس نیشخندی میزنه و انگشت شستشو رو لبای اون میکشه:قانعه شدم زندگیم .

کریس پوفی میکشه و دستاشو تو موهاش میبره:لعنت به من لعنتتتتتت.
من قبل تو مغرور و سرد بی احساس بودم حالا اینجوری از خود بی خودممممم.

گوشیش مدام زنگ میخورد ولی بهش توجه نمیکرد و سرشو تو دستاش گرفته بود اما صداش رو مخش بود

تلفنو برداشت تا ساکتش کنه…دستش خورد به دکمه انسر و صدای پشت تلفن رو شنید:الو الو کریس وو؟؟صدامو میشنوید؟؟ماشین به پلاک…برای شماس؟

باصدای بم و گرفته:بله.
_این ماشین تصادف کرده وجود شما ضروریه خواهشا به این ادرسی که میگم بیاید.

کریس ادرسو گرفت و پوفی کشید و بلندشد اما یادش اومد که ماشینو به چانیول داده بود گوشیشو فورا برمیداره و به چانیول زنگ میزنه بعد چندتا بوق:الو…

_چانیول تو خوبی؟؟؟ماشین چی شده تو سالمی؟
چان انگار که هنوز باور نکرده باشه و شوکه باشه:آره من خوبم…ماشین؟؟دست بکهیونه…اون میاد ماشینت چیزیش نشده.

کریس نگران میشه چانیول مثل دیوونه ها حرف میزد سریع ازخونه بیرون میزنه و سوار ماشینش میشه و راه میفته.

چان آب دهنش رو قورت میده پاهاشو تو خودش جمع میکنه دستاشو به دیوار میزنه و خودشو به زور بلند میکنه

صدای اون مرد مدام تو ذهنش تکرار میشد سرشو محکم میگیره وفریاد میزنه:خفههههههههه شووو.
تلو تلو خوران از خونه بیرون میزنه باید باچشم خودش میدید

که بکهیونش سالمه سر درد داشت اونو میکشت اما سوار ماشینش شد و پاشو رو گاز گذاشت

باسرعت زیاد در حال حرکت بود مدام صورت نحیف و لاغر عشقش جلوی چشمش میومد.

توحال خودش نبود نمیدونست چه مدت تو راه بود به جایی رسید که ترافیک رونی داشت ترمز کرد

و به اطراف نگاه کرد اروم اروم جلو میرفتن ماشین های پلیس و امبولانس پارک کرده بودن سرشو از پنجره بیرون اورد و به محلی که شلوغ بود نگاهی انداخت.

گوشیش زنگ خورد با حواس پرتی جواب داد:بله …
_چانیول من سهونم توروخدا زودتر بیا بکهیون… بکهیون…

چانیول چشمش به ماشین درحال سوختن که اتش نشان ها سعی در خاموش کردنش داشتن افتاد.

ماشینو نگه داشت و پیاده شد و خودشو به لبه پرتگاه رسوند چشمش به پلاک نیمه سوخته افتاد همون ماشینی بود که مدتها همراهش بود.

انگار اب سرد ریخته بودن روی سرش…
خنده عصبی کرد و به خودش امیدواری داد:بک سالمه سالم سالم.

نزدیک تر رفت تا از گاردیل رد شه اما دستایی جلوشو گرفتن:نمیشه برید پایین خطرناکه.

بغضشو قورت داد:ولم کنید.
_نمیشه اقا شما نمیتونید.

چان تمان قدرتشو جمع کرد و فریاد زد:ولم کنید لعنتیا ولم کنیدددد اون عشقمه.

در اخر گفتم بچه ها نظر بزارید فقط خواننده نباشید.

The following two tabs change content below.

Arezoo♥chan

هایییییی من ارزو ام یوهاهاها نویسنده Your sweet look. بچه ها باید بگم که فیک ام هپی انده...دیه سوال نپرسید. ودیگه اینکه همه زوج های اصلی هستن همه اشون.... لینک چنل فیکو دراختیارتون میذارم. onyrwsxu@ کسانی که نمیدونن چطوری به چنل جوین شن باید برن تو گوگل ایدی روبزنن:telegram.me/onyrwsxu به این روش. خب دیه حرفی نیست خودتون بخونید...حتما بخونید.بوستون دارم.

Latest posts by Arezoo♥chan (see all)