هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction Your sweet look part 55

سلام دوستای گلم قسمت جدید اپ شد واینکه اگر مشکل غلط چیزی داره ببخشید تو شرایط بدی تایپ کردم و یه خبر خوب دارم که اخرش بهتون میگم.

به ارومی چشم هاشو باز کرد اولش همه چیز تاربود و تنهاچیزی که دیدمهتابی بالا سرش بود انگشتاشو حرکت داد و چشم هاش چرخید لی رو دید که با لبخند بهش خیره بود و فوری دستاشو گرفت سوهو دست چپشو لرزون بالا اورد و ماسک اکسیژن رو از دهنش برداشت:تو…
_آروم باش زیاد حرف نزن برات خوب نیست.
لباشو تکون میداد صداهای نامفهمونی خارج میشد اما قابل درک بود:چرا…گریه…میکنی…
_من من فقط خیلی ترسیدم اشک شوقه خوشحالم که ترکم نکردی.
[فلش بک]
چندساعت قبل:لی درحالی که از شیشه به اتاق سوهو خیره بود پاشو ضرب اروم به زمین میزد که دکتر رو دید:دکتر حالش…
_نگران نباشید حالش خوبه…
+من شما رو جایی دیدم.
-بله…من دکتر هانا بودم.
+چی…
-اروم باش و همراهم بیا چیزایی رو باید بهت بگم که تحملشون شاید برات سخت باشه.
+چی هستن؟
-گفتم دنبالم بیاید.
دکتر جلوتر راه میفته و با قدم های سنگین تو راهروی سفید میره و لی پشت سرش کنجکاو بعد از چند تا اتاق به یه در سفید رنگ میرسه و فورا بازش میکنه و لی رو راهنمایی میکنه به داخل و خودش فورا میره تو.
انگار اتاق خودش بود یه اتاق تقریبا بزرگ با میز کار بزرگ قهوه ایی رنگ با پارکت های طرح چوب و کاغذ دیواری های کرم قهوه ایی و دوتاصندلی جلوی میز لی رو راهنمایی میکنه و خودشم روی یکی ازصندلی هامیشینه:چایی یا قهوه؟
-هیچی فقط چی میخواستید بگید.
+خیلی عجولی من اینجوری خودمو اماده نکردم.
-هرچی زودتر حرف زده بشه بهتره.
+خب…سوهو…هانا.
-سوهو چه ربطی به هانا داره.
+چطوری بگم.
-بگید دیگه.
+هانا کارت اهدای عضو داشت وقتی که فوت کرد سوهو بستری بود خیلی حالش بد بود و نیاز مبرم به قلب داشت.
لی خیره به دکتر بود حرفاش توی گوشش میپیچید نمیتونست اونارو هضم کنه.
+قلب هانا الان زنده اس و تو سینه سوهو داره میتپه شاید نتونی کنار بیایی اما نباید به سوهو چیزی بگی نباید اذیت بشه من احساس کردم رابطه شما دوتانزدیکه بهتره ندونه تا عذاب نکشه…شاید فکر کنی خودخواهم ولی حقیقت اینه نمیخوام عذاب کشیدنشو ببینم.
[پایان فلش بک]
لی فشار دستشو رو دست سوهو بیشتر میکنه تازه فهمید چرا وقتی پیش سوهوعه همش هانا رو حس میکنه باور اینکه قلب اون هنوز میتپه هم باعث خوشحالی و هم ناراحتیش بود.
کنار اومدن با این قضیه براش سخت بود ولی نمیتونست اونو تو این وضعش ول کنه نفس عمیقی میکشه:اوممم حسابی ترسوندیم نگفته بودی مریضی…
_ببخشید که ترسوندمت.
لی لبخند زد سوهو تو اون وضعیت هم به فکر اون بود.
_کی مرخص میشم؟
+دکتر گفت یکی دو روز دیگه باید تحت مراقبت باشی.
_تو برو خونه اینجا نمون واسه روحیه ات خوب نیست.
+تنهایی؟اصلا نمیتونم میخام پیشت بمونم عمرا نمیرم.
……………….
چان به زور از دستشون فرار میکنه پاهاش جون نداشت نمیتونست بلندکنه تا از حصار ها رد بشه و محکم به زمین برخورد کرد دستاش زخم شد اما بازم بلندشد… ازصخره ها پایین میومد توحال خودش نبود بدنش و دستاش مدام زخمی میشد اما نمیفهمید فقط ماشین رو میدید پاشو رو صخره اخری گذاشت پاش لیز خورد و تعادلشو از دست داد و باسر محکم به زمین خورد بازم توجهی نکرد تلوتلو خوران سمت ماشین میرفت.
صدای اطرافشو نمیشنید انگار کر شده بود.
کریس و سهون صداش میکردن:وایسا چانیول جلو نرو.
اما چان هیچ کدومو نمیشنید قطرات خون از کنار صورتش میچکید و میریخت.
کریس و سهون باسرعت سراغش رفتن و بازوهاشو گرفتن.
اون موقعه بود که حضور اونارو حس کرد و نگاشون کرد:تمام صورتش خیس اشک بود خون ازپیشونیش پایین میریخت و با اشکاش قاطی میشد با هق هق:اون بکه؟دروغه نه؟؟اون داره میسوزه؟؟بکهیون منه.
نفس نفس میزد:اون عشق منه…کریس ببین ببین اون بک نیست مگه نه؟؟من میدونم.
خواست جلو بره اما اون دو دست قوی بهش قفل شده بودن دیووانه وار فریاد کشید:نهههههههههههههههه لعنتیا ولمممممممممم کنییددد بزارید برم…میفهمید؟؟؟اون عشقمهههههه.
رگای گردنش باد کرده بودن و صورتش کبود بود:اون داره میسوزه من باید نجاتش بدممم من بدون اون میمیرم میفهمید؟
یه لحظه دست کریس شل شد خوب حال چان رو درک میکرد.
چان بلافاصله به سمت ماشین دوید خودشو به اون رسوند اونجا جهنم بود همه چیز درحال سوختن بود گرمای اون صورتشو میسوزوند دستشو تو اتش برد تا اون تو دنبال بک بگرده سوختن و سوزش دستشو حس نمیکرد اشکاش مدام میریخت.
کریس دست اونو گرفت و بلافاصله بیرون کشید:هیییییی دیوونه چیکارمیکنی.
_من دیوونه ام…اره دیوونه ام که گذاشتم عشقم اخر خطش اینطوری باشه.
سهون و کریس اونو عقب کشیدن چان دیه پاهاش توان نداشت و رو زمین میفته و به ماشین خیره میشه…چشماش خون افتاده بود نمیتونست جلوی گریه ها و نعره هاشو بگیره دلش میخواست انقدر فریاد بزنه که کنار بکهیونش بمیره.
چشماش گرد شد و محکم تو دهنش زد:نه نه اون نمرده تو نباید بگی اون مرده من میدونم اون زنده اس.
چان هرچند لحظه یکبار بلند میشد و به سمت ماشین هجوم میبرد کنترلش سخت شده بود و بیقرار تر شده بود هنوز توشوک بود باور نمیکرد برای بک همچین اتفاقی افتاده باشه مچ دستاش زخمی و کبود شده بود ازبس سهون و کریس اونو کشیده بودن اشک میریخت و خودشو به زمین میزد باورش سخت بود بکهیون مثل یه رهگذر ساده وارد زندگیش شد و فوری خارج شد حس میکرد دنده هاش در حال خورد شدنن دلش میخواست هرچه زودتر این درد تموم شه بمیره و پایان کاش میشد
آدمی .. گاهی .. فقط گاهی
به اندازه نیاز بمیره
بعد بلند شه
آهسته آهسته
خاک هاشو رو بتکونه
اگر
دلش خاست
برگرده به زندگی
دلش نخاست
بخوابه تا ابد .. !
ایمان داشت که بک رو میبینه چشم هاشو بست.
_هی چان.
چانیول بلافاصله از جاش بلندمیشه و لبخندمیزنه:بک تو.
_یاااااااااا تو فکر کردی من تنهات میزارم؟؟
بکهیون به طرف چان میدوید و همزمان دستاشو باز کرد و بغل چان پرید…چانیول ازخوشحالی سفت فشارش داد و چرخید درحالی که اشک میریخت:بک تو واقعا خودتی؟؟
_پارک چانیول یادته؟؟قول دادم تا اخرش باهات باشم خودتم میدونی اخر ما این نیست.
+بک…ترکم نمیکنی قول بده.
_ترکت…
یهو بک از توبغلش عقب کشیده میشه و عقب عقب میره چان باترس دنبالش میدوه و گریه میکنه:نه بک نهههههههه.
چانیول چشم هاشو باز میکنه و صفحه سفیدی جلوی چشم هاش میاد چند بار پلک هاشو بازو بسته میکنه.
لوهان باسرعت به سراغ چانیول میاد و حوله روی سرشو برمیداره:چان چان خوبی؟؟خداروشکر به هوش اومدی.
چان باصدای گرفته:من…کجام.
+خونه خودتی کریس ادرسشو داد…خوبی؟
چان دستشو بالا اورد و چشم هاشو مالید:اه…سرم درد میکنه بک هنوز نیومده؟
لوهان با من من:چان یادت رفت؟
یهو بغض میکنه و دستای چان رو میگیره.
سهون باعجله وارد اتاق میشه:یه خبر فقط نمیدونم خوبه یابد.
_بک زنده اس؟
+هیچ جسدی توماشین پیدا نشده.
چان سیخ میشینه سرجاش و کم کم به یاد میاره چه فاجعه ایی رخ داده بود خنده مصنوعی میکنه دیدید دیدید میگفتم زنده اس اون زنده اس.
لوهان لبخند میزنه:خداکنه.
دستشو جلوی چان میاره:این فکر کنم مال بک باشه.
چان به مشت لوهان نگاه میکنه گردنبندش بود همونی که چان بهش داده بود دستشو جلو میاره قلبش فشرده شد پرده اشک دوباره جلوی چشم هاش اومد صورتش مثل گچ سفید شده بود و عرق سرد رو صورتش بود لوهان گردنبند رو تودستش انداخت و روی شونه اش زد:ماهممون ناراحتیم دعا میکنیم بک پیدا بشه.
چان گردنبند رو به سینه اش میچسبونه و زار میزنه نمیتونست بشینه و فقط منتظر خبر باشه اونم چه خبری خبر عشقش.
از جاش بلندمیشه سرش گیج میرفت به طرف در میره سهون و لوهان میخواستن مانع رفتنش بشن اما چان سریع درو باز میکنه و با قدم های سنگین به هال میره.
لوهان:چانیول کجامیری؟؟
سهون:خواهش میکنم وایسا الان حالت مساعد نیست.
کریس از اشپزخونه بیرون میاد:چه خبره چان کجا میری.
چانیول:از سر راهم برید کنار.
_چان بک اگه زنده باشه حتما پیدا میشه.
+زنده اسسسسسسسسس…بکهیون من زنده اس هیچ کدومتون حق نداریدددد اونو مرده فرررررض کنیدددد…من خوابشو دیدممم اون زنده اس.
سهون رو هل میده و از خونه بیرون میزنه تلفنش رو برمیداره و دوباره به اون شماره ناشناس زنگ میزنه خاموش بود یه بار دوبار سه بار ده بار سی بار اما جواب نمیداد نمیتونست درک کنه یعنی چی شده بود چه اتفاقی برای بک افتاده بود وقتی به خودش اومد که جلوی اون رود ایستاده بود رودی که زمانی با بک اونجا اومده بود انعکاس خودشو تو اب میدید:لعنت به تو چانیول.
_تقصیر تو نیست توهم نمیدونستی اینجوری میشه.
کریس شونه چانو میماله انقدر به خودت سخت نگیر خداروشکر که تو ماشین نبوده…نمیخام اذیت شدنتو ببینم رفیق.
چان بغض میکنه:منم نمیخواستم اذیت شدن بکو ببینم.
+بیا برگردیم خونه با اینجا وایسادن چیزی درست نمیشه…اگه بک برگرده خونه نباشی چی؟
چان سری تکون میده و به ارومی به سمت خونه برمیگرده.
لوهان و سهون با استرس توخونه بودن وبا هر زنگی از جا میپریدن و منتظر تماس پلیس ها بودن چان و کریس وارد خونه میشن و چان بی صدا به طرف اتاقش میره و روصندلی میشه عکسای بکو توبغلش میگیره.
به یاد میاره وقتی که به بک گفته بود تنهایی با ماشین نرو لطفا ولی اون به حرفش گوش نداده بود کاش قانع نمیشد اگه دوتایی تو یه ماشین بودن شاید اون اتفاق لعنتی نمیفتاد.
لوهان:به نظرم نباید الان چانیول رو تنها بزاریم ممکنه هر کاری انجام بده باید پیشش باشیم سهون و کریس سری تکون میدن و به ارومی از پله ها بالا میرن تا به اتاق چان میرسن… لو از لای در به ارومی داخل رو نگاه میکنه چان ساکت و اروم فقط به نقطه ایی خیره بود در میزنه و وارد میشه چان تو شوک عصبی بود و این براش خوب نبود که اشک نریزه لوهان کنارش میایسته و اروم پای چان رو نوازش میکنه:چانیول حالت خوبه؟
چانیول درحالی که به روبه روش خیره بود:خدا فقط میدونه که بک چی شده…اونم به خاطرمن.
کریس:پووووف دیگه دارم قاطی میکنم!تو چیکار میتونستی بکنی…لطفا.
_همون اولش وقتی اولین پیام رو گرفتم میتونستم برم دیدنش و به اون موضوع خاتمه بدم…
بامشت محکم به رونای پاش میزنه وباداد :کاش احمق بازی در نمیاوردم و میکردم.
از جاش بلند میشه و عصبی تو اتاق قدم میزنه:اون موقع اینطوری نمیشد…وقتی هشدار هاشو دریافت کردم باید شکایتو کنار میذاشتم.
کریس:توازکجا میدونستی؟چرتو پرت نگو.
وقتی اون راهی برای ارتباط بامن پیدا کرد باید باهاش تماس میگرفتم…منم میتونستم پیداش کنم!میتونستم زنگ بزنم!میتونستم آرومش کنم…اما نکردم!هیچ کاری نکردم.
عصبی و داغون تو اتاق راه میرفت بااخرین کلمه اش گوشه پرده رو گرفت و محکم کشید:نکردممممم…هیچچچچچ کارییی.
اشک میریخت و داد میزد:هیچچ کاریی…الانم اینجا نشستم منتظرم که خبر مرگ بک رو برام بیارن.
لوهان سمتش میره:چانیول عزیز اروم باش.
چان دستاشو رو صورتش گذاشت و گریه میکرد:فقط منتظرم!هیچ کاری نمیتونم بکنم!هیچ کاری نمیتونم بکنم.
زار میزد و هرچی دم دستش میومد رو پرت میکرد…یه گلدون برداشت و محکم تو دیوار کوبید.
و مدام تکرار میکرد:هیچ کاری هیچ کاری.
سهون:اروم باش لطفا.
کریس:باشه…باشه.
_هیچ کاریییی.
کریس و سهون بازوهاشو گرفتن اما هولشون داد و رومیزی رو کشید و همه چیز رو زمین ریخت:من چیکارکنم؟چیکارکنم؟چیکارکنم؟هان؟
همه حرفاشو با داد میگفت.
سهون و کریس دوباره جلو اومدن و بازوهاشو گرفتن و به زور سمت تخت بردن اما هنوز بی قراری میکرد:به خاطر من بک مرده…چیکارکنم؟خدامنو لعنت کنه…خدامنو لعنت کنه!به خاطر من مرده.
پاهاش جون نداشتن دوزانو رو زمین میفته وباگریه و داد:خدامنو لعنت کنه…
لوهان همراهش اشک میریخت طاقت نیاورد و سمتش رفت و محکم بغلش کرد:بسه چان بسه اروم باش لطفا.
کریس و سهون بلندش میکنن و روتخت میخوابونن ولی چان همچنان زار میزد و به خودش لعنت میفرستاد.

……………………………………………

.خب بچه ها خبرم اینه که من فیک جدیدمو شروع کردم چانبکه اونم با همه کاپلا اما نه تو سایت بلکه تو چنل چانبک ورلد لینک نمیدنم چون گفتن تبلیغ نکن خودتون خواستید برید بخونید عشق سیاه خوشحال میشم نظراتتونو ببینم هم اینجا هم اون ور خب نظراتم طبق امار همیشگی دوزتون دارم فعلا.

The following two tabs change content below.

Arezoo♥chan

هایییییی من ارزو ام یوهاهاها نویسنده Your sweet look. بچه ها باید بگم که فیک ام هپی انده...دیه سوال نپرسید. ودیگه اینکه همه زوج های اصلی هستن همه اشون.... لینک چنل فیکو دراختیارتون میذارم. onyrwsxu@ کسانی که نمیدونن چطوری به چنل جوین شن باید برن تو گوگل ایدی روبزنن:telegram.me/onyrwsxu به این روش. خب دیه حرفی نیست خودتون بخونید...حتما بخونید.بوستون دارم.

Latest posts by Arezoo♥chan (see all)

Arezoo♥chan 37 نظر 2 شهریور 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
* kd
مهمان

این بنده خدا دق کرد، پکید.ما هم باهاش دق کردیم خب.
خیلی قشنگ و احساسی بود.مرسی آجی

amber
مهمان

خیلی غمگین بود
حرفی ندارم
خسته نباشی و مرسی

baran.nsy
مهمان

اجی چرا نمیزاری دیگه خسته شدم

nesi
مهمان

بک عرررررررررررررررر
الهی
هق هق

exo ❤hunhan❤fati
مهمان
baran.nsy
مهمان

عالی بود ولی خوبه که بکی زندس …..ههههههه :haha:

parham
مهمان

بعلهههه بالاخره پس از مدت ها ارزو come backمیدهد
زوتر اپ کن توروخدا!!!
ایندفعه خیلی طولانی شده بود
اما ممنون خ خوب بود :heartme: :heartme: :heartme:

byunatefeh
مهمان

میدونستم بکی زندست :becharkh: بیچاره چانی خودشو مقصر میدونه :gerye: ممنون اجی :byebye:

f
مهمان

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh:
قسمت جدیییییییییییییییییییییید :rose: :like: :heartme:

narsis69
مهمان

عرررررررررررر. :aaaa: چان دیوووونه شد که :aaar: :aaar: بچم!!! :cry: :cry: :daqun: حق داره. :mazlum: الهی. :gerye:
وای بکی ! :gerye: !بلایی سرش نیارن؟؟؟!!! :aaar: :aaar:
عخیییییییییی. :smile: سولی. :kissme: :kissme: خییییییییلی خوب بود. :like: :myheart:
مررررررررسی.خسته نباشی. :heartme: :rose:
فایتینگ :byebye: :rose:

zari
مهمان

من که میدونستم زندست! ولی سولی معرکه بود 😍😍😍😍😍چقدر قشنگ دارن به همدیگه میرسن عزززززیزم! گفته بودی خوب تموم میکنیا! ولی جان مال اون کایسوش همینطور الکی به هم نرسنا! ارمان های کایسویی رو نابود نکن فرزندم!
مرررررسی عشقم

sama
مهمان

امیدوارم بک زنده باشه
خیلی قشنگ بود
ممنون :heartme: :heartme: :heartme: :heartme: :myheart: :myheart: :myheart:

Marzi
مهمان

مرسی
بسی زار میزد بکی تو ماشین نیست!
ولی کجاست ؟ :kissme:

yas
مهمان

واییییی چانبکم :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar:
خیلی خوب بود خیلی :mazlum: :mazlum: :mazlum: :mazlum:
مرسییییی :heartme: :heartme: :heartme: :like:

تینا
مهمان

چان تا قبل از اینکه بک پیدا بشه از دست میره :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar: :aaar:

wpDiscuz