سلام بچه ها ببخشید دیر اپ میکنم چون دوتا فیک دستمه نمیرسم پوزش فراوان میطلبم.

56
سرشو روی میز گذاشته بود احساس سرما خوردگی میکرد باید زودتر میرفت خونه که صدای ویبره بلندموبایل اونو از افکارش بیرون میاره نمیخواست جواب بده اما انگار اون فردی که پشت خط بود اصرار زیادی به جواب دادن داشت بی حوصله سرشو بلند میکنه …حروف روی صفحه موبایلو تار میدید چندبار پلک زد مردمک چشم هاش روی اون اسم خیره مونده بود با شک از خودش پرسید:کیم کای؟
دستشو سمت گوشی برد و با اخم و صدای گرفته ناشی از سرما خوردگی:بله؟
_دی او؟
+چیکار داری؟
کای خنده ایی میکنه:هی کیونگ چقدر خشن شدی.
گره های ابروی دی او بیشتر میشه و گوشی رو تودستش فشار میده:خب حرفتو بزن.
_پشت گوشی نمیشه که باید ببینمت.
+من وقت ندارم اگه اینجوری نمیگی قطع میکنم.
_وایسا وایسا من جلوی بیمارستان منتظرتم بیا بریم یه دور بزنیم.
دی او قبل از اونکه بتونه حرفی بزنه تلفن قطع شد و بانگاهی پر خشم به گوشی خیره شد:پوووف لعنتی.
دودل بود نمیخواست دوباره هوایی بشه خوب میدونست بادیدن کای دوباره مثل هردفعه برای هزارمین بار عاشقش میشه…تصمیم گرفت اونو نبینه سریع از جاش بلندشد و وسایلشو جمع کرد و روپوش سفیدشو با سویشرتش عوض کرد و به سرعت از اتاقش بیرون رفت وقتی به حیاط بیمارستان رسید شوکه سر جاش خشکش زد کای با یه تیپ خفن و بسیار جذاب ایستاده بود و مدام به ساعتش نگاه میکرد دی او نمیدونست چطور باید میرفت وقتی کای خودش دنبالش اومده بود سرشو پایین انداخت و با نفس عمیق کلاه سویشرتو سرش کرد و سعی کرد جلب توجه نکنه و سریع رد شه که همون طورم شد و تونست از جلوی کای ردشه البته وقتی حواسش به پنجره اتاق دی او بود چند قدم دور شد تا جایی که کاملا از دید کای بیرون بود دستشو تکون داد تا تاکسی بیاسته فوری دستگیره درو گرفت تا باز کنه که دستی وسط شیشه مانع باز کردن در شد:میخواستی منو بپیچونی؟
دی او هیمم کوتاهی گفت و با چشم های گرد به کای خیره شد و با من من:چ…ی؟من…من…ندید…مت.
کای خنده بانمکی میکنه و مچ دست دی او رو محکم میگیره و طرف خودش میکشه دی او از این حرکت خیلی نزدیک شوکه میشه و زبونش بندمیاد.
کای درحالی که محکم مچ دست اونو فشار میداد و به طرف ماشینش میبرد و توجه نمیکرد دی او به خاطر فشار زیاد دستش دردمیکشه و اشک تو چشم هاش حلقه شده.
_آححح جونگین…
کای فوری برمیگرد و دستشو رها میکنه و بالبخند در ماشینو براش باز میکنه:اوپس میانه کیونگی حواسم نبود.
دی او درحالی که مچ دستشو میمالید با اخم تو ماشین نشستوکای درو فورا بست و ماشینو دور زد و خودشم نشست و نیم نگاهی با لبخند به دی او انداخت و صداشو صاف کرد:اهم خب کجا بریم؟
اهنگ ملایمی رو پلی میکنه و خودش جواب خودشو میده:کافی شاپ فکر کنم خوب باشه.
دی او به رو به روش خیره بود هرثانیه نفس کشیدن زیر یه سقف با اون سخت ترمیشد داشت خفه میشد شیشه رو پایین میده و نفس های عمیق میکشه کای لبخند میزنه و به آرومی دستشو روی رون اون میکشه:خوبی؟
دی اوپاشو سریع میکشه و بااخم:خوبم….چه چیزیه که انقدر مهمه؟
_عجله ات برای چیه میخام تو چشمات زل بزنم و یه چیز خیلی مهمو بگم.
دی او ساکت شد و حرفی تا اخر مسیر نزد و حتی وقتی کای از ماشین پیاده شد و درو براش باز کرد هم تشکر نکرد تو فکر بود فکر اینکه اون میخاد چی بگه چه چیزیه که انقدر براش مهم بود که مجبور میشه بیاد سراغ دی او نکنه بازم ازم بخاد با عشقش حرف بزنم واقعا نمیتونم.
باخودش کلنجار میرفت و حرف میزد که گرمای دستی رو تو دستش حس کرد و سریع برگشت و کای رو لبخند زنان دید که انگشتاشو تو انگشتای اون قفل کرده بود و اروم سمت کافه اونو کشید.
میتونست حس کنه که چیز خوبی درانتظارش نیست اما دل خوش بود دل خوش به همین دست تو دست بودنا به همین لبخندا خودش میدونست میدونست که یه عاشق احمقه ولی چیکارمیتونست بکنه؟
حالا به میزی که کای رزو کرده بود رسیدن و صندلی رو براش عقب کشید و دی او با تردید روش نشست و مشکوک به کای خیره شده بود.
_خب خببب نخور منو میگم جواب همه سوالاتو میدم ولی فقط یکی یکی بپرس.
گارسون اومد و کای سفارش هاروداد:هنوز خیلی خوب ذائقه اتو میدونم.
دی او نیشخندی میزنه:اما خیلی چیزا عوض شده حتی ذائقه ام.
کای با تعجب به اون خیره میشه و خنده الکی میکنه:ایرادی نداره الان عوضش میکنم سفارشو.
_نه نه نمیخاد فرقی نداره به یاد گذشته میخوریم.
دی اونگاه پرسش گرایانه ایی به کای میندازه که اون متوجه میشه اگه موضوع رو همین الان نگه اون حسابی عصبی میشه.
_خب میدونی خیلی فکر کردم این چندوقته وگفتم پسر کی از دی او بهتر اون خیلی خوبه….
+برو سراصل مطلب…
_دوست پسرم شو.
نفهمید حرفی که شنیده رو باور کنه؟ شوخیه یا جدی؟
گارسون سفارشا رو میاره…و دی او خنده عصبی میکنه و با حرص لیوان قهوه رو جلوی دهنش میبره و یه قلپ میخوره و از تلخی زیادش سرفه میکنه و مجبور میشه تفش کنه:احححح….
از نگاه کردن تو چشمای کای طفره میرفت و با لبه ی فنجون بازی میکرد و دعا دعا میکردهرچه زودتر تموم شه این ماجرا.
کای خنده ارومی میکنه:خب؟؟؟
دی او باپشت دستش دهنشو پاک کرد:چی خب؟
_جوابمو بده دوست پسرم میشی؟
دی او بلاخره سرشو بالا میاره و تو چشمای کای زل میزنه:نه نمیشم.
سریع از جاش بلند میشه و کافه رو ترک میکنه و کنار خیابون می ایسته تا تاکسی بیاد.
کای بلافاصله دنبالش میره و کنارش می ایسته:هی چرا انقدر عصبی؟تو منو دوست داری اینو خوب میدونم اما چطور دست رد به سینه ام زدی؟
دی او برمیگرده طرف کای:درست میگی من تورو دوست داشتم اما حالا نه!
_من لوهانو فراموش کردم حالا اومدم سراغ تو میخام به جفتمون یه فرصت بدم.
دی او میتونست بفهمه که کای دروغ میگه اینو از چشم هاش میفهمید لرزش مردوک چشم هاش موقع زل زدن به اون این عادت همیشگیش بود اما دی او به روش نیاورد و نیشخندی زد:برام مهم نیست من فراموشت…
صدای زنگ موبایل باعث شد که دی او نتونه حرفشو ادامه بده و به کای خیره شد:جواب بده.
[فلش بک]
یک هفته از اون ماجرای وحشتناک میگذشت و تقریبا همه جای کشور رو اعم از بیمارستانا,پزشکای قانونی,مراکز پلیس و هرجایی که به ذهن میرسید رو گشتن اما هیچ خبری از بکهیون نبود چانیول هرروز از دیروز ناامیدتر میشد و این از حال و روزش اشکار بود.
کریس نگاهی به ظرف غذای دست نخورده میندازه و آه عمیقی میکشه:چان لطفا…
چانیول بدون اینکه نگاهشو از پنجره بگیره سرشو اروم تکون داد و پاهاشو بیشتر بغل کرد و روی صندلی جا به جا شد نگاهش به جاده کنار خونش بود و چشم به راه بکهیون….بااینکه ناامید شده بود ولی هنوز منتظر بک بود.
کریس ظرف غذارو برمیداره و از اتاق خارج میشه سهون و لوهان با نگرانی به اون خیره شده بودن کریس لبخند غمداری میزنه:یک هفته شده مرسی ازاینکه پیشش موندید بهتره برید خونتون خیلی زحمت کشیدید.
لوهان:اما کریس پس بکهیون چی هنوز پیدا نشده.
+اگه سوزن تو انبار کاهم بود تاحالا پیدا شده بود بیاید حداقل ما قبول کنیم که اون مرده تا به چان کمک کنیم.
سهون به ارومی سرشو تکون میده:هرکمکی بخاد ما میکنیم.
چانیول تموم حرفاشونو میشنید قطرات اشک ناخوادگاه از چشم هاش میریخت بلاخره بعد از یک هفته سکوت طلسم شکسته شد و قطرات تبدیل به هق هق شدن نمیتونست و نمیخواست باور کنه عشقش مرده…
کریس متوجه صدای هق هق از توی اتاق شد و درو به ارومی باز کرد سرشو تکون داد و در اتاق تقریبا ویران شده رو بست.
چانیول باتمام توان اشک میریخت و چشم هاش میسوخت سرشو رو زانو هاش گذاشت چندبار پلک زد نگاهش به دسته گیتار داغون شدش افتاد و از جاش بلندشد و به سمتش رفت و توبغلش گرفت به یاد اخرین باری افتاد که بکهیون کنارش نشست و گیتارو توبغلش داد و ازش خواست بزنه تا اون بخونه.
دستشو روی گیتار برد و به ارومی شروع به زدن کرد دقیق به یاد داشت بکهیون چه اهنگی رو براش خونده بود باصدای گرفته شروع کرد:درمانده ام!این وداع اجباریه…بوت روی تنم,میرم به دور دست ها…به خاطرات پناه میبرم و این حسرت روتحمل میکنم البته که به آرزوهامون میرسیم!صبرکن.
صبرکن,صبرکن,عشقم منتظرمن بمون…حتما برمیگردم صبرکن.
گریه نکن توروبه خدا!نگذر منتظرمن بمون.
صبرکن, صبرکن عشقم منتظرمن بمون…حتما برمیگردم…
چانیول دست از نواختن برداشت نمیتونست نفس بکشه به خاطر گریه های لعنتی نفس عمیقی میکشیه:این اهنگو برام خوندی که چی لعنتی؟تو که برنگشتی چرا خوندی؟سرشو به دیوار یخ اتاق چسبوند چشم هاشو بست و دوباره اروم اشک ریخت:چرا برنگشتی؟چرا؟میخواستم توبغلم بگیرمت…مثل همیشه…کاش هیچوقت دستتو ول نمیکردم…کاش هیچوقت نمیزاشتم بری…بک…بکهیون من….چرامنو باخودت نبردی؟چرابهم دروغ گفتی…چراگفتی برمیگردیی…قول دادی هیچ وقت نری…چرا زیر قولت زدی…دارم نابودمیشم….زنده بودنم فایده نداره…کاش بودی دیگه دعوات نمیکردم دیگه نمیگفتم لجبازی.
……….
لوهان و سهون اماده شده بودن تا برن دیگه موندن اونا کمکی نمیکرد لوهان مدام حالت تهوع داشت و اطراف شکمش مدام تیرمیکشید و برای اینکه سهون نفهمه گوشه لباسشو چنگ گرفت تا ناله نکنه روز به روز ضعیف ترمیشد و اینو خوب میدونست مسکن ها و داروهای موضعی هم کمکی بهش نمیکرد حالا که دیگه کار نمیکرد چطوری قسط های خونشو میداد؟نمیخواست از سهون کمک بگیره شاید باید میرفت پیش تاعو تا ازش کار جدید بخاد اما نه به عنوان یه هرزه اینجوری هم میتونست قسط های خونشو بده هم پنهونی خودشو درمون کنه دیگه خرج بیمارستان پدرشو نمیداد که پول زیاد بخاد با فشار دستی از افکارش بیرون اومد به سهون لبخند زد و دوباره حالت تهوع اما این بار نتونست جلوشو بگیره و فورا به سمت دستشویی دوید و معده اشو خالی کرد دستاش میلرزید حالش اصلا خوب نبود خیسی داغی رو بغل پاهاش حس کرد سرشو پایین برد باترس جیغ خفه ایی زد و به در چسبید و فوری قفلش کرد کف دستشویی خونی شده بود.
سهون با وحشت به سمت در رفت و در میزد و به لوهان میگفت که میخاد بیاد تو و وقتی دستگیره رو چرخوند بادر قفل شده رو به روشد و محکم به در کوبید:لو لو حالت خوبه؟لوهان بازکن این در کوفتی رو باززززززززز کن میشنوی؟
سهون نمیفهمید داره چیکار میکنه فقط میدونست که ازبس با شونه تو در رفته شونه اش تیر میکشید.
صدای خفیف لوهان از پشت در سعی داشت ارامششو حفظ کنه:سه…هون….خوبم.
سهون باشنیدن صدای لوهان دیوونه تر شد و بیشتربه در کوبید لوهان وقتی دید نمیتونه اینجوری سهون رو اروم کنه خون های کف دستشویی رو شست لباس هاشو دراورد و تو سطل انداخت و باصدای ضعیفی :درو میخام باز کنم.
سهون اروم گرفت و فقط به در خیره شد که موهای طلایی رنگ و بعد چهره مث گچ سفید لوهان از لای درنمایان شد.
سهون باترس :چرا نمیایی بیرون چی شده لوهان؟
_لختم برام لباس میاری؟روشون بالا اوردم کثیف شدن.
سهون نگران بود کمی جلو اومد تا وارد بشه که لوهان دستگیره در رو تودستش فشار داد و با اصرار:سهون خواهش میکنم.
سهون از وارد شدن منصرف شد و روی پاشنه پا چرخید و به سمت اتاقی که خودش و لوهان توش بودن رفت و لباسای که خریده بودن رو آورد…به آرومی در زد و لباسا رو جلو گرفت:بگیرشون.
لوهان فورا لباس ها رو گرفت و شلوارشو پا کرد که صدای فریاد بلند باعث شد از وحشت زیپ شلوارشو بالا نکشیده و دکمه های لباسشو نبسته از دستشویی بیرون بپره.
صحنه روبه روش قابل درک نبود چانیول دیووانه وار فریاد میکشید و کریس تلاششو میکرد تا اونو مهار کنه.
چانیول فقط فریاد میزد:باید برممممم اون منتظرمه بک منو میخااااد.
سهون بی معطلی میدوه و به کمک کریس میره چانیول فریاد میزد و میخواست بره قدرتش خیلی زیاد بود لوهان به دیوار چسبیده بود و برای اینکه صدای هق هقش بلندنشه دستاشو جلوی دهنش گذاشته بود اون صحنه براش خیلی دردناک بود چانیول باتقلای زیاد بلاخره تونست از دست اونا فرار کنه و بی معطلی به سمت در خروجی رفت و سوار ماشینش شد وپاشو تااخر روی گاز گذاشت.
کریس با نفس نفس پوفی کشید و گوشیشو ازتوجیبش در اورد و شماره ایی رو گرفت.
[پایان فلش بک]

  ……………………………………..خب دوستان من دوباره معذرت میخام قول میدم زودتر این فیکو تکمیل کنم و تندتند اپ میکنم ویه چیز دیگه حتما فیک دیگمو بخونی که تو چنل چانبک ورلد اپ میکنم فیک عشق سیاه.

The following two tabs change content below.

Arezoo♥chan

هایییییی من ارزو ام یوهاهاها نویسنده Your sweet look. بچه ها باید بگم که فیک ام هپی انده...دیه سوال نپرسید. ودیگه اینکه همه زوج های اصلی هستن همه اشون.... لینک چنل فیکو دراختیارتون میذارم. onyrwsxu@ کسانی که نمیدونن چطوری به چنل جوین شن باید برن تو گوگل ایدی روبزنن:telegram.me/onyrwsxu به این روش. خب دیه حرفی نیست خودتون بخونید...حتما بخونید.بوستون دارم.

Latest posts by Arezoo♥chan (see all)