هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction:Bitter Truth -ep 31

ا Sehun’s POV

برای هزارمین بار مسیجای دو دقیقه پیشمونو میخوندم.

لوهان واقعا مهربونه.با اینکه دوست نداره مدام قربون صدقش برم چون از نظرش رفتاره دختراست چیزی نمیگه 

واقعا نمیفهمم اینارو از کجاش درمیاره

البته من میدونم که اون ازینکه ازش تعریف کنم خوشش میاد و فقط تظاهر میکنه که دوست نداره

قرار بود فردا بریم سره ی قراره درست حسابی.

درست مثل بقیه ی کاپلا.یک ماه دیگه امتحانای نهاییمون شروع میشد و باید وارده دانشگاه میشدیم

از تعریفایی که شنیدم درسای دانشگاه خیلی سخته و دیگه نمیتونم پشت گوش بندازمشون.

بدتر از اون این بود که نمیدونم در چ زمینه ای ادامه تحصیل بدم.

بیچاره مادرم…بیشتره من حرصه درسامو میخوره.بهم قول داده اگه نمرم A بشه تعطیلات میریم مسافرت خارج از کشور.

میدونم نگرانه اوضاعه روحیمن.ولی واقعا نیازی نیست انقدر خودشونو اذیت کنن.

رفتم پایین پله ها و به خونه نگاه کردم.پدرم داشت با لپ تاپش کار میکرد.

مادرم یکی از دراماهای مورده علاقشو نگاه میکرد.

رفتم تو آشپرخونه تا شاید بتونم ناخونکی به غذا بزنم

_سهون دست به قابلمه نکن تا غذا آماده شه.

توجهی نکردم.اون که منو نمیدید پس دره قابلمرو برداشتم

_آخخخخخ

_واقعا با این هوشی که داری,داری حروم میشی پسرم

همونطور که صورتمو که کلی بخار توش خورده بود باد میزدم برگشتم و بابامو دیدم

لیوانی برداشت و توش آب پر کرد:چرا انقدر پسرم بی عرضست؟

وقتی بهتر شدم دره قابلمرو با عصبانیت و صدای نچندان بلندی گذاشتم

با آشفتگی به پدرم نگاه کرد

پدرم خندید:عرضه ی پیچوندنه مادرتو که نداری.بگو ببینم دوست دختر داری؟یا داشتی تا حالا؟

سرمو انداختم پایین:این چ سوالیه پدر

_اوففف بیخود نمیخواد خجالت بکشی من تورو میشناسم سهون.

از آشپزخونه رفت بیرون

هوفی کشیدم و موهامو بهم زدم.زیره ل/بم غر غر میکردم:راس میگی بابا من خجالتی نیستم ولی بی عرضه ام نیستم.هیچ کسیم با لوهان عوض نمیکنم

خودمو تو شیشه ی فر نگاه میکردم.برای فردا چیکار باید بکنم؟

موهامو رنگ کنم؟نه رنگه موهای خودمو دوست دارم.

فکر کنم اگه دورشو بتراشم خوب شه.

دیگه چیکار کنم؟اصن کجا ببرمش.اصن من چرا انقدر هولم؟!عجیبه اولین بارمون نیست ولی همیشه برای دیدنش استرس دارم.هرکسی نمیتونه اخلاقه گنده منو تحمل کنه.تمام ناراحتیام افسردگیام.فقط بکهیون و بعد لوهان خوب درکم میکنن.ازینکه دارمشون خیلی خوشحالم.

_لوهان فرشته ی من.چیکار کنم برات که خوشحال شی؟

از آشپزخونه اومدم بیرون و چشمم به چیزی افتاد.فکره خوبی بود.

حتما خوشش میومد.

بعد از صرف شام به مادرم کمک کردم تا ظرفارو بشوره.

وقتی پیشونیمو با مهربونی بو/سید رفتم به اتاقم و دوباره به لوهان مسیج دادم.

بدون اینکه منتظره جوابی ازش باشم موبایلمو خاموش کردم و خوابیدم.فردا باید زود بیدار میشدم.

 

 

Baekhyun’s POV

بعد از ی آب تنیه درست حسابی با موها و لباسای خیس برگشتیم سمت کلبه و آتیش روشن کردیم

هوا دیگه تاریک شده بود

خانم کیم برامون مارشملو و غذا آورده   بود.نگهبانا و خدمه ام اومده بودن پیشمون.

چانیول به تهیونگ اشاره کرد:خب.این پسرو از کجا میشناسی؟

لبخندی زدم و موهای خیسشو از تو صورتش زدم کنار

_خب…ی بار نجاتش دادم

ابروشو برد بالا

دلم ی جوری شد.خندیدم:ی سری که داشت میرفت زیره ماشین نجاتش دادم.درست مثل کاری که امروز صبح کردی.

_حیف که نمیتونم وگرنه ل/باتو میبو/سیدم

احساس کردم لپم قرمز سده.سرمو اندختم پایین

_خب.بلخره درست حسابی بهم نگفتیا.اون شب لذت بردی؟

_چانیول ممکنه بشنون.

_نمیشنون فندوقه من..نگاه کن,همشون مشغوله صحبتن

به اطراف نگاه کردم.راست میگفت هیچکودوم به ما دوتا توجه نمیکردن

انگار که اصلا وجود نداریم.حتی میتونستم چانیولو ببو/سم بدونه اینکه کسی متوجه بشه

دوباره به چانیول که منتظره جوابم بود نگاه کردم

_بعدا بهت میگم.الان دوست ندارم از احساساتم تو اون لحظه حرف بزنم

_باشه.هر وقت دوست داشتی بکهیون

چند دقیقه ساکت شدیم.تهیونگ که با سگش بازی میکرد افتاده بود رو زمین و بلند بلند میخندید

بهش لبخندی زدم:تهیونگ خیلی تنهاست.چون پدرش پولداره به خوبی ازش نگه داری میکنه.آخه اونا یکی از بچه هاشونو دزدیدن.مادرشم ازون به بعد خیلی رو تهیونگ حساس شده.

چانیول با دقت به پسر نگاه کرد:یاده سهون میوفتم

_هه.آره,سهون…

 

فردا صبح زود کریس بهم زنگ زد.از حالم پرسید منم بهش گفتم که خونه همش درحاله خوابم.واقعا استرس گرفته بودم.دسته چانیولو گرفته بودم و فشار میدادم.

ازینکه میدید انقدر با مهربونی باهاش حرف میزدم ناراحت میشد و اخم میکرد ولی درکم میکرد.

ازینکه پدر و مادره تهیونگ مارو به خونه ی لوهان رسوندن تشکر کردیم.

دره خونرو زدم.

کسی درو باز نکرد.

دوباره پشت سره هم زنگ زدم.

زنگ داغ شده بود و نزدیک بود بسوزه که چانیول دستمو گرفت:یا بکهیون…چه خبرته…شاید خونه نیسه

صدای پای کسی اومد.

با ابروهام به در اشاره کردم:من اینو میشناسم

در باز شد و لوهان که هر لحظه ممکن بود گریه کنه با عصبانیت بهمون نگاه کرد:چخبرتونه؟؟؟شماها خونه زندگی ندارین؟روزه تعطیلیمون نمیزارین بخوابم 

بکهیون لوهانو بغل کرد و همونطور که تو بغلش گرفته بودش به داخل خونه هولش داد و راهو برای چانیول باز کرد.چانیول ازین کاره بکهیون خندش گرفته بود.

اومد داخل و درو بست.

بکهیون همونطور بَک وارد لوهانو تا مبله دو نفره برد و انداختش رو مبل:حالا میتونی بخوابی.منم خیلی خستم میرم اتاقت بخوابم

لوهان:وات د؟؟؟حتی فکرشم نکن رو تخته من بخوابی

یکی از ابروهامو بالا بردم.لوهان اخمی کرد:اوکی برو به هر حال من باید برم جایی

_کجا مثلا؟

_یه جا دیگه

چانیول:حتما میره پیش سهون

لوهان چشم غره ای به چانیول رفت و زیره ل/ب غرغر میکرد:دلش برای مشتام تنگ شده

_یا لوهان….

 

 

رو تخت لوهان خوابیده بودم و به اینکه کریس کی میخواد بیاد فکر میکردم.

چانیول کناره در ایستاده بود و نگام میکرد.اومد جلو و نشست گوشه ی تخت

انگشتاشو میونه موهام برد و شروع کرد به ناز کردنشون

_خیلی خوش گذشت.مرسی بکهیونه من

بهش لبخند زدم و تو چشماش خیره شدم

خیلی وقت بود نبو/سیده بودمش

دوست داشتم ببو/سمش ولی نمیومد جلو

اونم تو چشمام خیره بود

منتظر بودم سرشو بیاره پایین ولی اینکارو نکرد.

خودش خوابید کنارم و از پشت بغلم کرد

_بخواب

چشمامو بستم.منتظر بودم از پشت گردنمو بو/س کنه.

ولی اینکارو نکرد.

ناامید چشمامو بستم و سعی کردم بخوابم

 

با صدای موبایلم از خواب بیدار شدم.

موبایلمو برداشتم و به شماره نگاه کردم.باورم نمیشه.از خونه بود.

با ترس جواب دادم:بله؟

_کجایی پس؟

_من پیش لوهانم

_چرا بهم نگفتی میری بیرون؟آدرس بده

_م-من..بذار خودم بیام

_حرفمو تکرار نمیکنم

_باشه….الان برات میفرستم

قطع کردم.چرا عصبانی بود؟من که کاری نکردم

درسته که کاری کردم ولی اون که نمیدونه.یعنی فهمیده؟

چانیول هنوز تکون نخورده بود ولی چشماش باز بود

اخماش تو هم بود و معلوم بود عصبیه.

_چانیول

جوابی نداد.

از جام بلند شدم و موهامو درست کردم.

هر لحظه ممکن بود گریم بگیره:چانیول

_میخوای بری؟

_من…باید برم.وسایلمو میزارم پیشت بعدا ازت میگیرم.من خیلی متاسفم اینطور شد.

دیگه نمیتونستم اشکامو نگه دارم.از طرفیم دیرم شده بود و باید تا چهار راه میدویدم

چانیول از تخت بلند شد و دستشو دوره صورتم غلاب کرد و سرمو کشید جلو

به نرمی رو ل/بام تکون میخورد

چشمامو بستم و ل/باشو بین دندونام گرفتم.

محکم کشیدمش.ولی اعتراضی نکرد.سرامون تکون میخورد و ل/بای همو میخوردیم…

وقت نداشتم

کشیدم عقب و با اشکایی که میریختن پایین به صورته ناامیدش نگاه میکردم

_ببخشید…من متاسفم

اینو گفتم و سریع دویدم بیرون.تا چهار راهه اولو ی نفس دوییدم.ایستادم و آدرسه دوتا چهار راهه بعدیو دادم.

با سرعت زیادی شروع به راه رفتن کردم

ده دقیقه طول کشید تا برسم.وقتی رسیدم کریس اونجا بود

با دیدنم اخم کرد.اومد سمتم

_لوهان کوشش؟

_کریس

_جوابه منو بده

_ازون ور رفت

کریس با شک بهم نگاه میکرد.به زور آب دهنمو قورت دادم:کی رسیدی؟خوبی؟

موهاشو ریخته بود تو صورتش و خیلی خوشگل شده بود.حتی این شکلیم جذاب میشد

_مثه اینکه از دیدنم خوشحال نیستی.

شروع کرد به داد زدن:بکهیون تو فکر کردی من خرم؟به قیافه ی خودت نگاه کردی؟صورتت تمام عرق کرده.هنوز داری نفس نفس میرنی هر چند که سعی میکنی کنترلش کنی.بکهیون من میفهمم

_کریس باور کن-

_نمیخوام چیزی بشنوم

همه داشتن به کریس که داد میزد نگاه میکردن.

دستمو گرفت و بردم سمت ماشین.

مجبورم کرد برم تو و درو بست

وقتی رسیدیم خونه کنار ایستاد تا اول برم تو

_برو ل/باساتو عوض کن بیا اتاقه من

به مسیره رفتنش تا اتاقش نگاه میکرد

واسه چی باید میرفتم؟داشتم از ترس میمردم

کریس وقتی عصبی میشد اصلا جذاب نمیشد.

راستش نمیخواستم خونه ی لوهانو یاد بگیره.وگرنه میگفتم بیاد همونجا

تازه چانیولم اونجا بود و اصلا به درده سرش نمیارزید

لباسمو عوض کردم و رفتم تو اتاق

کریس نشسته بود رو صندلی 

خیلی خسته به نظر میرسید

وقتی منو دید بهم اشاره کرد تا برم پیشش

دستمو گرفت و نشوندم رو پاهاش

با عصبانیت تو چشمام نگاه میکرد

_موهاتم که رنگ کردی

سرمو انداختم پایین.نمیدونستم چی بگم

_بکهیون.به من نگاه کن

با بی میلی سرمو اووردم بالا و به پیشونیش نگاه کردم

دستشو رو چونم گذاشت:تو چشمام نگاه کن

با بی میلی بهش نگاه کردم.دوست داشتم گریه کنم.

_نمیخوای راستشو بگی؟

سرمو انداختم پایین:چیزی برای مخفی کردن ندارم

کریس آهی کشید

دستاشو دورم حلقه کرد و فشارم داد به سینش.با حرفش اشکم ریخت

_دلم برات تنگ شده بود بکهیونم

واقعا نمیدونستم چیکار کنم.بعضی وقتا به این فکر میکردم که چانیولو ول کنم و پیش کریس بمونم

کریس صورتمو بو/س میکرد و به سینش فشارم میداد.

تمام صورتمو پشت سر هم میبو/سید.

وایساد و به ل/بام نگاه کرد

اومد جلو.چشمامو بستم

و ل/باشو حس کردم که سه بار پشت سر هم ل/بامو بو/سید و بعد ل/به پایینیمو بین ل/باش گرفت و با حرص م/کشیدشون

فشاره دستاش رو کمرم سفتر شده بود.

_بکهیون اینو خوب تو گوشت فرو کن

به سمت گردنم رفت

_من تورو هیجوره از دست نمیدم.به راحتی بدست نیاوردمت که به راحتی از دست بدمت

سعی میکردم صدام در نیاد

ل/باش رو گردنم کشیده میشد و تمام بدنم از درون جیغ میکشید

دستمو گذاشتم رو سرش تا عصبیش نکنم

وقتی دید هیچ صدایی ازم شنیده نمیشه کشید عقب.تو چشمام نگاه کرد

منم تو چشماش زل زده بودم

دوباره آهی کشید.اومد جلو و نوکه دماغمو بو/سید:میرم ی چیزی درست کنم

کمرمو گرفت تا از رو پاش بلند شم.با خستگی از اتاق خارج شد

دستمو رو گردنم کشیدم.خیس بود

رفتم دستشویی و سعی کردم اشکامو کنترل کنم.من قوی ام.اگه بخوام به چیزایی که میخوام برسم باید خیلی قوی باشم.

صورتمو شستم و با حوله با حرص خشکش کردم

از بس حولرو محکم کشیده بودم پوستم قرمز شده بود.

رفتم پایین.کریس تو آشپزخونه بود

چشماشو به زور باز نگه داشته بود

_کریس چیکار میکنی

رفتم به سمتش و چاغورو ازش گرفتم:من غذارو درست میکنم,تو برو استراحت کن

سعی کرد چاغورو ازم بگیره و بدون اینکه بهم نگاه کنه سرشو تکون داد:نمیخواد خودم انجام میدم

ی خورده صدامو بردم بالا تا به خودش بیاد:کریس

بهم نگاه کرد

_تو خسته ای.برو دراز بکش تا غذارو درست کنم

سری تکون داد,دستشو شست و خودشو رو کاناپه پرت کرد.ولی چشماشو نبست

در عوض منو موقه ی کار تماشا میکرد

سعی کردم با سرعت کارارو انجام بدم تا بتونه زودتر بخوابه

وقتی شاممونو خوردیم بهش گفتم آشپزخونرو تمیز میکنم

پیشونیمو بو/سید و رفت از پله ها بالا

_شب بخیر

جوابی نیومد

باید کلی ازم عصبی باشه.ولی به هر جال نمیتونستم اجازه بدم راهه خونه ی لوهانو یاد بگیره

 

Luhan’s POV

دوباره موهامو تو ویترینه مغازه درست کردم.

بخاطر بادی که میومد هی بهم میریخت

ریدم تو این شانس حتما باید امروز باد میومد…من مطمعنم اگه به شانسه منه تا شب بارونم میاد

نمیدونم چرا سهون هنوز نیومده.از همین الان داره میکاره آدمو

_دهنشو صاف میکنم

_دهنه کیو؟منو

_سهون

_جووونم

به اطرافم نگاه کرد:یا اینطوری حرف نزن مردم نگامون میکنن.

اومد جلو و بغلم کرد و گونمو بو/سید:نگاه کنن.از چی باید بترسیم؟

هیچی فقط…نمیدونم.

_لوهان تو ازینکه با منی خجالت میکشی درسته؟

هول کردم.اصلا همچین فکری نداشتم.سهون داشت اشتباه میکرد

_نه اصلااا.فقط ممکنه پلیس بگیرتمون.همین

سهون که معلوم بود خوشش نیومده دستمو سفت چسبید:پلیس غلط میکنه

باهم راه میفرستیم.در حقیقت من دنباله سهون بودم

_سهون کجا میریم

_ی جای خلوت

تنم مور مور شد.سرمو انداختم پایین:یعنی چی؟

_ی جای دنج.مطمعن باش خوشت میاد

بعده ده دقیقه وارد ی کافه ی کوچیک شدیم

سهون منو به سمت یکی از میزایی که روش ی سبد گل رز بود برد

اون میز با بقیه ی میزا فرق داشت.بعلاوه ی اون سبد گل دو بشقاب کیک و دو فنجون قهوه ام اونجا بود

وقتی نشستیم مسعوله کافه اومد

_آقای اوه؟از میزتون راضی هستین؟

_سهون به میز نگاه انداخت بعد به من نگاه کرد:خوشت اومد؟

اصلا توقع نداشتم از من بپرسه.صورتم داغ شده بود.

سریع سر تکون دادم تا مرد از پیشمون بره.باعث میشد معذب بشم

سهون دوره موهاشو تراشیده بود

خیلی جذاب شده بود.دلم میخواست همونجا ببوسمش

_خوبیه کافه اینه که کوچیکه و سریع خالی میشه…اون موقست که

خندیدم و خوددمو با قهوم سرگرم کردم

سهون منو نگاه میکرد.لعنتی قهوتو بخور دیگه

_نمیخوری قهوتو؟

_نیومدم که قهوه بخورم

سرمو اوردم بالا و بهش نگاه کردم.آب دهنمو قورت  دادم و دوباره سرمو انداختم پایین

تو سکوت به موزیکی که پخش میشد گوش میدادیم 

_لوهان

تو چشماش خیره شدم:بله؟

_میخوام به خانودم معرفیت کنم

_منظورت از معرفی چیه؟اونا که منو دیدن

_میخوام بهشون بگم باهات قرار میزارم

چشمام گرد شد:س-سهون…دیوونه شدی؟اونوقت دیگه عمرا بذارن همو ببینیم

_اونطوری میتونم ازشون جدا شم

_چرت نگو سهون

_لوهان

از جاش بلند شد و صندلیشو آورد نزدیکتر دستمو گرفت:من بخاطرت حاضرم همرو پس بزنم.فقط بهم بگو.بگو این رابطه ای که باهام داری برات شوخی نیست

چشممو به زمین دوخته بودم و فکر میکردم

اگه منو سهون رابطمون رسمی میشد و بعدش عموی نازنینم میفهمید مطمعنا بیکار نمیشست

_م-من فقط نگرانه توام.میدونی که عموم-

_اصلا به این چیزا فکر نکن.فقط بگو که میمونی یا نه؟

دوباره شروع کردم به فکر کردن.این دفعه مستقیم تو چشمای آروم سهون نگاه میکردم

اگه قبول میکردم به این معنی بود که باید دربرابره تمام مشکلا مقاوم میموندم.مخصوصا باید حواسمون میبود تا پلیس متوجه چیزی نشه.تازه باید کاری میکردک پدر مادر سهون با این موضوع کنار بیان.

نمیتونستم اجازه بدم سهون از خانوادش جدا بشه.همینطوریشم اینهیوکو از دست داده

سرمو بردم تو گردنش و ل/بامو به گوشش رسوندم:من ماله توام

سهون چشماشو بست و سعی کرد خودشو کنترل کنه

زیره گوششو زبون زدم دستامو محکم تو دستاش گرفت:پدسگ یه بلایی سرت میارما

خندیدم

جفت دستامو به سمت ل/بش برد و بو/سیدشون

_تو فقط ماله منی.

بهش لبخند زدم.دیگه نتونستیم جلو خودمونو بگیریم

بو/سه ای رو ل/بام زد و بعد ل/به پایینیمو آروم مکید.

این ملایمت داشت تحر/یکم میکرد

زمزمه وار تو گردنه هم حرف میزدیم

_پاشو بریم

_کجا؟

_پیش پدرو مادرم

سهون بلند شد و دسته منم گرفت.چون سبد گل سنگین بود مجبور شدم فقط ی شاخه از اون رزای خوشبورو بردارم

استرس داشتم.یعنی پدر مادرش قبولمون میکردن؟یا مجبورمون میکردن ازهم دور شیم؟

 

 

 

 

سلام آجیا ظهرتون بخیر.دلیل تاخیر اینه که من هفته ی پیش مسابقه داشتم و هر روز باشگاه بودم.ولی بدبختی اینجاست دو هفته دیگه بازم اجرا داریم ولی مثل قبل سرم شلوغ نیست و میتونم براتون آپ کنم.

هفته ی پیشم سعی میکنم با زیاد گذاشتن جبران کنم خیالتون راحت

آجیا ی چیز دیگه

 

((کلاس ما داره دنسره جدید میگیره.حتی اگه خیلی مبتدی  باشین میتونین بیاین خیالتون راحت.پس اونایی که تو کرج زندگی میکنن میتونن برای شرکت در کلاس های کاور رقص Kpop شرکت کنن. برای اطلاعات بیشتر به آیدی تلگرام 

@taeyong 

 و آیدی اینستا 

@x.x.xarmyta

 پیام بدین ))

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 36 نظر 3 مرداد 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
عسل
مهمان

ببخشید رمز چطور میشه گیر آورد؟

Sahari
مهمان
kd
مهمان

من بجای لوهان دلشوره گرفتم.
کریس چقدر صبوره با اینکه فهمیده اما بازم داره با آرامش برخورد میکنه،گناه داره دلم براش سوخت.

Negin
مهمان

اىول سهون الان بىشتر استرس هونهانو دارم.ولى بکم خىلى شراىط سختى داره.ممنون خسته نباشى.خىلى خوب بود.

mojde
مهمان

:gerye: :gerye: :gerye: :gerye: خیلی خوب بود
بابت دنس هم….دل سوخت
منم میخوام…کاش تهران یا کرج بودم :aaar: :aaar: :aaar: :aaar:

Samin
مهمان

سلام واقعا ممنون و خسته نباشی
میتونم بپرسم که چرا د لیست رو آپ نمیکنی ؟ د لیست یکی از پر طرفدار ترین فیک ها توی سایتهر و من دو هفته است که منتظر قسمت جدیدم لطفا سریع تر آپش کن

Yeganeh_exol
مهمان

عالیییییییییییییی بود ممنووووووووووون. 😍😍😍😍😍💙💙💙💙💋💋💋💋💋💋💋💋

sachankyul
مهمان
Monti
مهمان

چانیول… اگه بک بره با کریس خیلی بیشعوره
بدبخت چانننن
عررر هونهان جیگررررر
:charkhesh: :charkhesh:

مررررسی عااالی عین همیشه فقط تو رو خدا کریس و بک نه

آنتی ویروس
مهمان

چان گنااههه دااارههههههه :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye: :gerye:
منم گنااههه دارمممم اینجا اصلا کلاس رقص کیپاپر نداارهههه :aaar: :aaar: :aaar: :aaar:
منم میخام بیام کرررجججججج :gerye: :gerye: :gerye: :gerye:

roza
مهمان

جاااااااااااااان من زودتری بک از کریس جدا شهههههههههههههه

Elmira
مهمان

من دلم نمیخواد کریس بکیو از دست بده …..
بکیم باید جریان تعریف کنه خودش میدونه که کریس کنترلش میکنه و میفهمه
دستت درد نکنه
عالی بود
البته لطفا دیگه تاخیر ننداز

Helium
مهمان

منم عصبانی شدم وهم گریم گرف. !یعنی این مشکلات چطور حل میشن؟!

Maryam
مهمان

Chera hes mikonam kriss hamechio midone az kheili vaght pisham midoneste masalan rafte mosaferat ta motmaen tar she ama chon baeko kheili dos dare chizi nemige merc

lay hona
مهمان

واااای بک بیچاره چقدر زندگیش پیچیدس😥
ممنون که گذاشتی :heartme:

Helia
مهمان

بسی عالییییییییییی بود اجی
مرسیییییییی و خسته نباشی :myheart:

wpDiscuz