هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction:Bitter Truth ep-33

قسمت سی و سوم


ا  از کتابخونه اومدم بیرون و به اطرافم نگاه کردم تا چانیولو پیدا کنم

دستی از پشت دورم حلقه شد

سریع به سمت عقب برگشتم

چانیول لبخندی زد و دستاشو برداشت:سلام فندوق

خندیدم:سلام.چیکارم داشتی؟

_بریم 

دستمو گرفت.انگشتامو تو انگشتاش قفل کردم و فشارش دادم:نمیگی کجا میریم

_صبر داشته باش بکی

ماشینشو نیوورده بود.نمیدونم ماشینشو نیورده بود یا ماشینشو گرفته بودن.منظورم مادر ناتنیشه

به هر حال با تاکسی بعده پنج دقیقه به یک آپارتمان رسیدیم

_چانیول

_بریم

دست همو گرفتیم و با آسانسور به طبقه  ی بیست و چهارم رفتیم

وقتی پیاده شدیم چانیول سراغه یکی از آپارتمانا رفت و کلیدی دروورد ودرو باز کرد

کنار ایستاد

با نگرانی نگاهش کردم:اینجا کجاست؟

یکی از ابروهاشو بالا داد:بهم شک داری؟

_نه,معلومه که نه

رفتم داخل.چانیولم پشت سرم وارد شد و درو بست

آپارتمان شیک و در عین حال ساده ای بود.

_قشنگه؟

معذب تا جایی که میتونستم نگاه کردم:عالیه.میگم-

_خونه ی منو توهه.خونه ای که در آینده قراره ببرمت توش

با تعجب نگاهش میکردم.واقعا نمیتونستم چیزی بگم

کولمو که رو شونم سنگینی میکرد به دیوار تکیه دادم و رفتم سمت راهرویی که به اتاقا میرفت

مردد ایستادم و به سمت چانیول بشتم

ل/بمو گاز گرفتم:میشه….

چانیول با لبخندی که داشت:همش ماله خودتو,نیازی نیست از من اجازه بگیری بکهیون اینجا ماله توهه

با ذوق به سمت اتاقا رفتم,دوتا اتاق بزرگ و یه اتاق کوچک داشت.همه چی از جمله دوتا سرویس بهداشتی و انباریه کوچکشو چک کردم

وارد اتاق مستر شدم.به دکوراسیون مگاه میکردم

نشستم رو تخت کینگ سایز و دستمو روش کشیدم

_خوبه؟

ترسیدم و به سمت در برگشتم

چانیول با پوزخند جذابی نگاهم مییکرد

_اینجا مبله شده بود یا..خودت دکوراسیونو درست کردی؟

_هم آره هم نه

سکوت کردم

_راستش دکوراسیونه خونرو یکی دیگه درست کرد من فقط انتخاب کردم تنها جایی که خودم درست کردم همین اتاق بود.اتاقی که قراره تو آینده توش زندگی کنیم

_پ-پس کریس چی؟اگه پیدامون کنه چی؟

چانیول اخمی کرد

به سمت اومد و جلوم زانو زد.دستامو تو دستاش گرفت

_کریس نمیتونه کاری کنه.به من اعتماد کن.تازه کسی ازینجا خبر نداره.فقط من و تو

_پولشو از کجا آوردی؟

_به لطف مادرم متوجه شدم پدرم قبلا به اصرار مادرم برام حساب باز کرده.با پوله اون و سودش و همینطور پولی که مامانم بهم داد اینجارو خریدم

با تعجب نگاش کردم:پولی که مادرت داد؟

_آره.مثل اینکه اونقدر به فکر  بوده که یه حساب برای این روزا باز کنه و توش پول پس انداز کنه.میگفت نگهش داشته بودم تا اگه پدرم برشکست شد کمکش کنم اونوقت…دیگه اونو داد به من

_خودش چی پس؟تو اونجا بمونه؟

_خودش فعلا نمیاد.اون..نیگه داره ازدواج میکنه.پیش نامزدش بود وقتی رفتم پیشش

به نظر عقبی میومد

دستمو گذاشتم رو صورتش:چانیول

_جونم؟

_مرسی

منو کشید پایین و محکم بغلم کرد

سرشو برد تو گردنم و پوستمو میبو/سید

بلندم کرد و خوابوندم وسط تخت

اومد جلو روم و پیرهنشو دراورد

پرتش کرد رو زمین و دستاشو دو طرفم ستون کرد:خودت بگو چیکار کنم؟

نمیدونستم چی بگم.وقتی اینجور نگام میکرد حس میکردم بیشتر از هر وقت دیگه میخوامش

از خجالت نتونستم حتی نفس بکشم.خواستم بهش بگم میخوامش و بو/سم کنه و منو ماله خودش کنه ولی نشد

دستمو رو صورتم گذاشتم و خودمو برگردوندم تا نگاهم بهش نیوفته که خوابید روم

عاشق سنگینیش بودم.حس خوبی بود

نفساشو کناره گوشم حس کردم:بکهیونه من…کی میشه بیارمت تو این خونه؟کی میشه رابطمون رسمی شه؟

با فکر کردن به اون روز لبخندی از ذوق زدم

زبونه چانیولو رو گردنم حس کردم

دوباره شروع به بو/سیدنم کرد

ولی ایندفعه آروم نبود

محکم حریصانه و با خشونت

مکیدناش تبدیل به گاز شد

بلند نا/له کردم:چانیول

_همینه پسره خوب .بذار اسممو بشنوم

چانیول که از شنیدن اسمش خیلی خوشحال شده بود گونمو محکم بو/سیدم و دوباره به گردنم برگشت

دیگه سر شده بود

برگردوندم و دکمه های پیرهنمو باز کرد

دولا شد و بو/سه ای وسط سینم زد

جفتمون از هیجان نفس نفس میزدیم 

چند لحظه تو چشمای هم خیره شدیم

پشت سرشو گرفتم و به سمت ل/بام هدایتش کردم

دستاش به سی/نه های رسیده بود و دایره وار آروم روشون حرکت میکرد

ل/بامون بهم نرسیده بود که صدای تلفنم اومد

چانیول از شدت عصبانیت نا/له کرد:ولش کن

دستمو رو قفسه ی سی/نش گذاشتم و متوقفش کردم:نه..باید جواب بدم چانیول

چانیول بزور از روم بلند شد

به پایین تنش که معلوم بود نگاهی انداختم و سریع خودمو به کیفم که چانیول آورده  بود تو اتاق رسوندم

کریس بود

نفس عمیقی کشیدم:سلام کریس

چانیول که رو تخت ولو شده بود و سعی میکرد درست نفس بکشه بهم خیره نگاه کرد

_بکهیون کجایی؟دارم میام دنبالت؟

_ا-الان؟کریس من خودم میام

_نمیخواد من میام

_آخه کارم هنوز تموم نشده که

_بکهیون

با دادش از جام پریدم

چیکار باید میکردم؟هیچ راهی نداشتم:کریس من-من دارم میام

گوشیو سریع قطع کردم تا دیگه کریس چیزی نتونه بگه

با چشمای پر از غم به چشمای عصبیه چانیول نگاه کردم

وقتی دیدم چیزی نمیگه دست به کار شدم:چ-چانیول..

_باید بری نه؟برو.مواظب خودت باش

پشتشو بهم کرد و همونجا وسط تخت خوابید

از پشت رفتم به سمتش و موهاشو بو/سیدم:زود میام پیشت.مرسی بابت همه چی.چانیول من…منتظرت میمونم

سریع کیفمو برداشتم و از خونه زدم بیرون.اولین تاکسی که دیدم گرفتم و آدرس خونرو دادم

خیلی طول نکشید که رسیدم

دلم خیلی رابطه میخواست واقعا دلم میخواست چانیول لم/سم کنه ولی دیگه نمیشد

درو باز کردم و وارد شدم

کریس از اتاق مطالعش اومد بیرون و با اخم وحشتناکی بهم نگاه میکرد

_ک-کریس

اومد به سمتم

ترسیدم افتادم زمین و همونطور خودمو به عقب کشیدم

دولا شد و بازمو گرفتو با خودش کشید

_کریس میتونم توضیح بدم

_سییسسس.هیچی نگو بکهیون دوست ندارم عصبی بشم

انداختم رو تختم:کودوم گوری بودی؟

با ترس و ناباوری نگاهش میکردم:چ-چانیول

_سییسسس,فقط راستشو بهم بگو.من دیگه نمیتونم بی تفاوت باشم بکهیون.دفعه ی پیش آدرس ندادی.این دفعه ام که کلا پیچوندیم.تا کی میخوای این دروغارو ادامه بدی؟هااان؟

از رو تخت بلند شدم:باشه کریس باشه فقط داد نزن

با یه حرکت یقمو چسبید و همونطور که سرم داد میزد تکونم میداد:من خر نیستم بکهیون.اول که اومدی باهام س/ک/س کردی.حالا که اصلا نمیزاری ل/م/ست کنم که هیچی این رفتارای مشکوکم داری.بکهیون انقدر منو نپیچون.راستشو بهم بگوووو

اشکام دیگه تو چشمام جمع شده بود

دستامو رو صورتم گذاشتم و داد زدم:ولم کنننن

کریس یقمو ول کرد

جرعت نداشتم دستامو از رو صورتم بردارم

کریس دادی زد:لعنتی

بازم دستامو برنداشتم

حس کردم رفتم تو بغلش

محکم بغلم کرد بود و با حرص کناره گوشم نفس میکشید

چند دقیقه همونطور موندیم:ب-بکهیون

صداش عجیب بود

کشید عقب. منم دستامو برداشتم و به تعجب بهش نگاه کردم

نگاهش رو گردنم بود:اینا…اینا از کجا اومدن؟

_چ-چیا؟

به سردی بهم نگاه کرد:این کبودیه کناره گردنت

چشمام گرد شد.چانیول.پارک چانیول

آخه چرا حواست نبود جاییو مارک کنی که معلوم نشه

چیزی نمیتونستم بگم.

نه جرعت میکرد حرفی بزنم نه میتونستم

زبونم قفل شده بود

کریس نفس عمیقی کشید

سعی میکرد آروم باشه

بلخره به خودم اومدم :من-

_موبایلت.موبایلتو بده

نه امکان نداشت.اگه چتامو با چانیول میدید چانیولو میکشت.نه نمیتونستم بذارم همچین اتفاقی بیوفته

کریس اومد یه سمت کیفم  بره که صدای تلفنش اومد

دست برداشت:برگشتم موبایلتو بهم میدی.فهمیدی؟

سرمو تکون دادم و سعی کردم اشکامو نگه دارم

وقتی رفت بیرون شریع موبایلمو دراوردم.با گریه تمام چتا و دوستامو بلاک کردم و شماره هاشونو سریع پاک کردم

از هولم اونقدر تند تند اینکارو کردم که چنتا چت دیگم پاک شدن اشتباهی

به کیونگسو زنگ زدم

_لعنتی بردار

رفتم کناره در اتاق.صدای کریس که داشت تلفن حرف میزد میومد.

بلخره جواب داد نذاشتم حرف بزنه

_کیونگ کیونگ صدامو میشنوی؟

جوابی نداد.

هوف حالا تو این بدبختی چرا لال شدی کیونگسوووو

تقریبا جیغ کشیدم:کیونگگگگگگ

بلخره حرف زد:بک-بکهیون…

_کیونگسو به چانیول بگو خودشو گمو گور کنه.میشنوی صدامو .بهش بگو دورو بره مدرسه-

صدای پای کریس اومد

سریع قطع کردم شماره کیونگ بعلاوه هیستوری تماسامو پاک کردم و صفحه موبایلو خاموش کردم

_بده موبایلتو

به سمتش گرفتمش اونم با حرص از دستم کشیدش

همینطور موبایلمو نگاه میکرد

عصبی شد و انداختش رو میز

برگشت و به من که سرم پایین بود نگاه کرد:همه چی پاک شده

چیزی نگفتم

موبایلمو برداشت و رفت و بیرون

صدای قفل شدن درو که شنیدم چشمام گرد شد

خودمو رسوندم به در و محکم کوبیدم به در:کریس

عرق کرده بودم

دوباره کوبیدم:کریس این درو باز کنننن.خواهش میکنم

صدایی نیومد

ناامید رو زمین افتادم و پاهامو تو خودم جمع کردم

اگه دستش به چانیول میرسید چی؟اگه چانیول منو پیدا میکرد چی؟کتیش کیونگسو سریع به چانیول خبر بده

کاش چانیول خریت نکنه پاشه بیاد اینجا

نه اون اینکارو نمیکنه.حداقل برای منم که شده نمیکنه

اگه اینکارو کنه جفتمون تو دردسر میوفتیم

پاشدم و رفتم جلوی آیینه به کبودیه رو گردنم خیره شدم

لبخند زدم

چه خوشگل بود.چقدر دوستش داشتم

اگه چانیول اینجا بود

تلافیشو سرش درمیاوردم…

ولی الان پشت دره بسته

تو اتاقم بدون هیچ وسیله ی ارتباطی گیر افتاده بودم

هم اعتماد کریسو از بین برده بودم

هم دله چانیولو شکسته بودم

هم دوستام تو خطر بودن

اگه دیو و لوهانو گیر مینداختو به زور ازشون حرف میکشید بیرون چی؟

از رو زمین بلند شدم و به سمته پنجره رفتم

چرا چانیول نمیاد؟

چی؟!

همین الان گفتم چرا چانیول نمیاد؟

بیون بکهیون…جدی جدی خجالت نمیکشی؟

بخاطر خودخواهیه خودت حاضری چانیول خودشو به دردسر بندازه

ی دونه آروم زدم تو صورتم

خودمو انداختم تو تخت و پاهامو تو خودم جمع کردم

 

نور چشمامو اذیت مییکرد

سعی کردم اعتنا نکنم

_بکهیون.بکهیون.بلند شو

چشمامو بزرو باز کردم

چند بار پلک زدم تا توسنتم کریسو واضح ببینم که بهم خیره شده بود

موبایلمو گذاشت رو میز تحریرم

_بلند شو

آروم بلند شدم و کش وغوسی به کمرم دادم

دستمو گرفت و با ملایمت با خودش کشیدم

منم دستاشو گرفتم

به سمت آشپزخونه رفتین

برام صندلیو کشید کنار:بشین

_میل-

_از تکرار کردن متنفرم بیون بکهیون

ترسیدم عصبی شه سریع نشستم

خودشم رو صندلی ای نشست و شروع به خوردن کرد

وقتی دید چیزی نمیخورم بدون اینکه نگام کنه گفت:اگه به حرفام گوش ندی جوره دیگه رفتار میکنم

با ترس یکمی برای خودم سوپ ریختم تا اشتهام باز شه

هوففف واقعا میل نداشتم

بزور یکمی غذا با نوشابه پایین دادم

کریس بلند شد

با صدای گرفته ای گفتم:من جمع میکنم

کریس بدون توجه دوباره دستمو گرفت و کشوندم سمت پله ها

از پله ها بالا رفتیم و یه راست وارد اتاقش شدیم

نشوندم رو تخت:میخوای بگی اون کاره کیه یا جوره دیگه باید رفتار کنم؟

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 55 نظر 17 مرداد 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
عسل
مهمان

نمیدونم چرا
اما کریس دوووووووووووووووووووووووس :D

Jeengul
مهمان
عاغا خو از همین جا معلومه کریس چه قدر چیزه -_- به بکهیون جا دادی، غذا دادی، لباس دادی ولی دلیل نمیشه همه کارش باشی :| اصا بکهیون باس بدون هیچ استرسی توضیح بده :| درسته که با کریس س\\س داشته ولی یادم نمیاد بهش قولی درباره رابطشون داده باشه :\ به نظر من بکهیون هیچ دِینی به کریس نداره، چرا که کریس هر زحمتی برا اون کشیده، به خواست خودش بوده، مث هر کسی دیگه ای سعی داشته دل پسر مورد علاقشو به دست بیاره خیلی ناراحت چانیول شدم. الان حتما احساس می کنه ضعیفه که نمی تونه عشقشو… Read more »
فاطمه
مهمان

وووووویییییی الان چی میشه یعنی ؟

sadaf
مهمان

جووووون من دوست . من خیلی دوست. عالی بود . راستی خواننده جدیدم من :hiii: الان همه رو با هم خوندم :heartme: :daqun:

amber
مهمان

عزیزم کریس چه منطقی رفتار میکنه ؟من کف کردم
مرسی خسته نباشی

mahin
مهمان

عجیب استرس دارم .. با توجه به شغل کریس احتمال اینکه همه چی رو بذونه زیییییااااااااادددددده .. شاید میخواد لینطوری یه فرصت دیگه به بک بده .. اه کریس هم خیلی شل گرفته دگ .. مشکل من اینه که هم چانبک شیپرم هم بکریس شیپر .. حس بدیه !! نیدونم وضع نظرا اصن خوب نی ولی لدفنننننن ادامه شو بذار من دارم میمیرم .. مدرسه هام که 😑😑😑😑

لارا
مهمان

عزیز..اامش رو نمیزاری..خیلی وقته گذشته ها

m
مهمان
Helia
مهمان

مرسییییییی اجی خیلی عالییییییییییی بود
خسته نباشی :heartme: :heartme: :heartme:

RosExo
مهمان

فاعکککک…جذبه ی کریس :charkhesh: نکنه حافظه موبایلشو برگردونده باشه؟ :gijiviji: مرسی :kissme:

fatima_p
مهمان

کامنتم پرییید :aaar: :aaar: هیچی دردناک تر از این نیست که یه طومار بنویسی اخر بپره … من دیگه هیچ انگیزه ای برا کامنت گذاشتن ندارم الان اعصابم خورد شد -_____-

مرسییی عالی بود -___- :heartme: :heartme:

Negin
مهمان

وایییییی«یاجوره دیگه رفتار کنم»کریس کم کم داره صبرش تموم میشه.ممنون خسته نباشی.

yas
مهمان

واییییی واییییییی :yehetohorat: :yehetohorat:
قشنگ بود :like: :like:
تنکسسسسس :heartme: :heartme:

Sahari
مهمان

عررررر :gerye: :gerye: :gerye: بک بکم. چرا انقدر باید زجر بکشه :mazlum: :mazlum: :mazlum:

Sahari
مهمان

مرسی عزیزم مثل همیشه عالی بود :rose: :rose: :heartme:

lay hona
مهمان
roza
مهمان

عررررررررررررررر
هیچی نمتونم بگم

wpDiscuz