هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction:Bitter truth -ep1_29

سلااااام..لطفا حرفای آخرمو کامل بخونین :) 

قسمت ۲۸-۱ 

 

قسمت ۲۹

ا Chanyeol’s POV

با صدای چیزی چشمامو باز کردم

صدای ویبره ی موبایلم بود که روی چوب بقل تختی میلرزید

قبل اینکه بکهیون بیدار شه برداشتمش

با دیدن شماره ی پدرم حس کردم خونه تو رگام به جوش اومده.موبایلمو خاموش کردمو گذاشتمش رو بقل تختی

_مرسی که منو زودتر از این فندوق بیدار کردی بابای بی خاصیتم!

بکهیون با آرامش خوابیده بود و قفسه ی سینش پایین و بالا میرفت

دلم میخواست بغلش کنمو محکم فشارش بدم ولی جلوی خودمو نگه داشتم تا ی موقه بیدار نشه

دستمو تو موهاش بردم و باهاشون بازی کردم

سرمو آووردم جلو و گونه ی سمت راستیشو ب/وسیدم

دوباره سمت اونطرف رفتمو گونه ی سمت چپشم بو/سیدم

پلکاش لرزید

چشمامو بستم و ل/بامو رو ل/باش گذاشتمو سفت بو/سیدمشون

چشمامو  باز کردم و با چشمای خوشگلش که باز بودن مواجه شدم

جفتمون با دیدن چشمای هم خندیدیم

بکهیون دستاشو دوره گردنم حلقه کرد و کشیدتم پایین

آخه چقدر من این توله سگو دوست دارم

خواستم اذیتش کنم

اخم کردم…خنده از رو ل/باش رفت

به زور آب دهنشو قورت داد و با صدای گرفته ای گفت:چیزی شده؟

به چشمای نگرانش نگاه کردم.دیگه نتونستم جلوی خودم نگه دارمو زدم زیره خنده

_ریختشووووو

_چیزه خرررر :|  مرتیکه خجالت نمیکشی اول صبی شوخی شهرستانی میکنی؟

با شیطنت سرمو زیر دستش بردم تا موهامو ناز کنه:خیلی دوسم داری نه؟

بکهیون دستشو کرد تو موهام:الان انتظار داری بهت اعتراف کنم؟

با حس نوازشاش چشمامو بستم:هوممم

بکهیون چند لحظه سکوت کرد.میدونستم داره بهم نگاه میکنه.با اینکه چشمام بسته بود ولی نگاهشو رو خودم حس میکردم.

قلبم تو قفسه ی سینم بی تابی میکرد

بکهیون دستشو از وسط موهام کشید بیرون:خب دیگه پاشو…. پاشو میخوام برم دوش بگیرم بعد بریم بیرون

سرمو بلند کردم:امروز تعطیلیما

_میدونم ولی دیگه نمیخوام اینجا بمونم بریم بیرون هوا بخوریم

_خب اگه اینطوریه که منم باید حموم کنم

بکهیون تیشرتشو که بلند بود پوشید:خب میتونی بری حموم اتاق مهمان اونجا….یا اونطوری نگام نکن راه نداره

وقتی دید هنوزم با سماجت نگاهش میکنم بلخره تسلیم شد:اوکی ولی فقط حموم میکنیم میایم بیرونا

باشه بیون بکهیون فقط حموم میکنیم ولی من که میدونم وقتی لمست میکنم تو ک/ی/و/ن/ت عروسی راه میندازی:اوکی فقط حموم

بلخره بعده ی ساعت که کامل خونرو تمیز کردیم زدیم بیرون

اول رفتیم یه کافه دوتا نوشیدنی خفن سفارش دادیم 

هوا دیگه کم کم داشت گرم میشد.هم خوب بود هم بد 

بدیش این بود که دیگه نمیتونستم وقتی بکهیون سردش میشه ژاکتمو بهش بدم.خب البته ما اواخر سرد شدن هوا با هم کنار اومدیم و تا الان اصلا همچین کاری نکردم ولی خیلی دلم میخواد ی بار امتحانش کنم ببینم چ حسی داره

خوبیشم اینه که میتونیم باهم تیشرتو شلوارکه ست بپوشیم

من هیز نیستما ولی بکهیون وقتی شلوارک میپوشه واقعا جذاب میشه

_کجایی چانیول؟

_ها-هان؟

_میگم کجایی؟

_هیچی داشتم فکر میکردم

با چشمای خط شدش از ذوق بهم نگاه کرد:درمورد من؟

_نه -__- درمورد اینکه دیگه وقتشه رنگ موهامونو عوض کنیم

بکهیون یکی از ابروهاشو داد بالا:موهامونو؟

کمی از نوشیدنیم نوشیدم:اره…ست میکنیمشون

پوزخندی زد:امکان نداره رنگ موهامو عوض کنم پارک چانیول

خب من که از اول میدونستم اینکاراش فقط ناز کردنه ولی اینکه وقتی از کافه اومدیم بیرون گفت راه آرایشگاه ازین طرف خنده دار بود

حداقل نذاشت من رو بندازم!

دستشو گرفتم و انگشتامونو تو هم قفل کردیم

دستمو محکم فشار داد…منم همین کارو کردم:خوبی زندگی؟

_آره فقط ی لحظه نمیدونم…خواستم مطمعن شم واقعی هستی

وایسادم.اونم بخاطر اینکه دستامون تو هم قفل بود وایساد

شونه هاشو گرفتمو برگردوندمش سمت خودم:ببین بکهیون گوشاتو خوب باز کن

منتظر بودم تا موافقتشو  اعلام کنه.بلخره با پلکه ملایمی که زد موافقتشو اعلام کرد منم نفس عمیقی کشیدمو ادامه دادم:نمیدونم در آینده چقدر سختی میکشیم…نمیدونم چطوری باید تورو از کریس بگیرم.یا اصن موفق میشم بگیرمت یا نه ولی اینو بدون اگرم نتونستم تورو از کریس بگیرم تو تا آخرش اینجا

به قلبم اشاره کردم

_میمونی.تنهام نذار چون دردش میاد

احساس کردم بغض کرده:گریه نکن

سریع نفس عمیقی کشید:گریه نمیکنم…یادت باشه اگه همچین اتفاقیم افتاد من منتظرت میمونم

_دوست دارم بیون بکهیون

_دوست دارم پارک چانیول

 

 

 

Kyungsoo’s POV

اونقدر بهم خوش گذشته بود که یک سره نیشم باز بود.از پیچوندنه مدرسه گرفته تا آب بازی ای که تو حوض پارک کردنو آخرشم مجبور شدیم با آخرین سرعت بدویم تا پلیس نتونه بگیرتمون تا الان که نیم ساعت بود تو چرخ و فلک نشسته بودیم و با سرعت کمی حرکت میکردیم

نیم ساعت بود که تنها صدای که میومد صدای بوسه های کای رو موهام و خشخشه استین کاپشنش بخاطر نوازش موهای نرمم بود

کای:ی بار میبرمت ژاپن.اونجا یه چرخ و فلک هایی داره که حدوده نیم ساعت ی دور کاملش طول میکشه و دیگه نمیخواد وایسیم و هی وقتمونو تمدید کنیم

لبخندی زدم ولی چیزی نگفتم

کمی جا به جا شدم تا راحتتر تو بغلش جا بگیرم

_خسته شدی؟

سرمو تکون دادم:نه…خیلی خوبه

_هوا داره سرد میشه ی خورده دیگه بمونیم بعد بریم

با فشار دادن دستش موافقتمو اعلام کردم

شش ماه بود که با یکی از قلدر های مدرسه صمیمی شده بودم

شش ماه بود که کسی که ی ریز اذیتم میکرد داشت خودشو تو دلم جا میکرد.

البته بعضی وقتا میزدم تو حالش تا حساب کار دستش بیاد ولی بیشتر اوقات باش مهربون بودم

کای برعکس اون رویی که به بقیه از جمله خودم نشون میداد خیلی آرومه

بیشتر دوست داره بخوابه و سرشو بذاره رو پام تا با موهاش بازی کنم اونم بخوابه

_موهات بلند شده ها

_بده؟

_نه خب..ولی خیلیم بلنده ی خورده کوتاه ترش کن

کای چونمو گرفت و مجبورم کرد سرمو از رو قفسه سینش بلند کنم و تو چشماش نگاه کنم

_چشم عزیزم

با چشمی که گفت دلم ی جوری شد.چقدر این روی کایو دوست داشتم

رفتم جلو سریع ل/باشو بو/سیدم و سرمو برگردوندم تا پوزخنده جذابشو نبینم

_چقدر این روتو دوست دارم

خندم گرفت.انگار تِلِپاتی داریم

کای ابروهاشو بالا برد:چرا میخندی؟!

_هیچی..دیگه خیلی داره سرد میشه سرما میخوری,بریم

کای که هنوز میخواست بدونه چرا خندیدم سرشو تکون داد و دستمو گرفت:همینکه این دور تموم شه میریم

پنج دقیقه دیگه اومدیم پایین دست تو دست هم رفتیم سمت یکی از کافه های شهر بازی و هات چاکلت خوردیم و راه افتادیم

دست کایو کشیدم و بغلش کردم

_اوه کیونگ چیشده؟

_مگه باید چیزی بشه؟

_نه خب یه دفعه اینجا…

به چشماش که به طرز با مزه ای گرد شده بود و دهنش که از تعجب کمی باز بود لبخند زدم

_فقط ی لحظه احساس کردم دلم میخودا بغلت کنم

لبخندم باز تر شد

کای چشماشو بست و نفس عمیقی کشید

چشماشو باز کرد و تو چشمام زل زد.کمرمو گرفت و کشیدم جلو

یه لحظه دلم ریخت و به اینور و اونور نگاه کردم :کای پلیس

_میخواستی اونطوری نخندی!

کای سرشو نزدیک و نزدیکتر میکرد

سرمو نبردم عقب تا سریعتر تموم شه

_هه اینارو نگا…..گ/ی/ن

کای به کسایی که پشت سرم بودن نگاه کرد و سریع اومد جلوم

چند تا پسر بودن که همشون لات به نظر میرسیدن

یکیشون که موهای طلاییه به هم ریخته داشت درحالی که سیگاری تو دستش بود با سر بهمون اشاره کرد:دخترین؟

کای دستمو گرفت و نذاشت از پشتش دربیام:میخوای بیام ب/ک/ن/م/ت بفهمی دخترم یا پسر؟

یکی از پسرا سوت بلندی زد:چ زبونیم داره

پسر مو طلایی سیگارشو انداخت زمین و لهش کردو اومد با کی چشم تو چشم شد:ب/ک/ن ببینیم

دوستاشم آستیناشونو میزدن بالا و نزدیک و نزدیکتر میشدن

میدونستم اگه کای بر فرض محال بتونه از پسشون بر بیاد امکان نداره اونا چاغو نداشته باشن

تنها کاری که از دستم بر میومدو انجام دادم 

به زور دستمو از دست کای آزاد کردم و بازوشو گرفتم کشیدم :کای بیا بریم

یکی از پسرا زد زیره خنده:اوهو حتی خانومتم میدونه خیلی بی عرضه ای بدبخت بهتره بری تا بدبختت نکردیم

کای سعی کرد جلومو بگیره ولی وقتی اشکامو که از بی تابی تو چشام جمع شده بود دید دنبالم اومد

تا ازشون دور بشیم کلی تیکه بهمون انداختن

پیچیدیم تو کوچه ی خونه ی من

هنوز بینمون سکوت برقرار بود.کای دستمو گرفته بود.نه عاشقانه بلکه جوری که انگار مالو اموالشم و خیلی براش ارزش دارم

محکم و سفت…

تمامه راهو با سرعت زیادی رفت و منو دنبال خودش کشید

_کای…

_چیزی نمیخوام بشنوم کیونگسو

_آخه

_سیییسسس

همین کافی بود تا لال شم

خب درکش میکردم غرورش جلو من شکسته شده بود و خجالت میکشید ولی نمیتونستم بذارم با اونا دعوا کنه چون مطمعنن یه بلایی سرش میووردن

کای ایستاد.دستمو که گرفته بود ول کرد…ول که نه با عصبانیت پرت کرد

دستمو گرفتم و شروع کردم به مالیدنش

کای داده نسبتا بلندی زد :چرا نذاشتی برم جلو

خواستم بهش بگم بهش بگم که نمیتونستی ولی جلوی خودمو گرفتم

سرمو انداختم پایین تا به چشمای عصبیش نگاه نکنم

کای نفس عمیقی کشید تا آروم شه

دوباره دستمو گرفت و راه افتادیم

وقتی رسیدیم خونه خواستم خداحافظی کنم ولی کای زنگه خونرو زد

مادرم درو باز کرد

_سلام خانم دو ببخشید اشکال نداره من تا اتاق کیونگسو بیام و یکی از جزوه هاشو بگیرم؟

مامانم به من نگاه کرد و وقتی دید من سرمو به نشانه ی مثبت تکون میدم لبخند گرمیو به کای تحویل داد:حتما عزیزم

هردومون رفتیم داخل 

من جلوتر میرفتم و کای پشتم میومد

وقتی وارد اتاقم شدیم درو بست و بدنمو آروم کوبید به در

حس باحالی بود.

اسیر شدن تو دستایه عشقت درحالی که دستشو میکشه رو صورتت و نوازشت میکنه

_ببخشید کیونگسو

با تعجب نگاهش کردم:ب-برای چی؟

_برای اینکه نتونستم ازت محافظت کنم

دستمو دوره گردنش حلقه کردم و محکم بقلش کردم

مجبور بودم رو پنجه های پام وایسم تا بتونم سرمو رو شونش بذارم

کای کمرمو گرفت و فاصله یی بینمونو کامل از بین برد

فکر میکنم حدوده سه دقیقه همونطور بی حرکت موندیم

آخر سر کای پیشونیمو بوس کرد و جدا شد:من دیگه باید برم کیونگسو..خداحافظ

سرمو به نشانه ی خداحافظی تکون دادم

کای رفت بیرون

بدون اینکه بو/سم کنه

دلم میخواست بو/سم میکرد

رفتم پشت پنجره و رفتنشو تماشا کردم

احتمالا به سمته خیابونه اصلی میرفت تا تاکسی بگیره بره خونشون

_دوست دارم

 

چهار روز از آخرین باری که با کای رفتم بیرون میگذره

ازون موقه تا حالا به ندرت همو میدیدیم چون داشتیم خودمونو برای آزمونمون اماده میکردیم

فقط وقتایی که  به کتابخونه ی مدرسه میرفتیم بچه هارو میدیدیم

تقریبا همه باهم خوب شدیم

حتی بکهیون یه گپ زد و هممونو اوورد اسمشم گذاشت اکیپمون

یه وقتایی خیلی حرف میزنیم تو اون گپ ولی چون درس داریم کمتر میایم

بیشتر بکهیونو سهونو چانیولن که ور میزنن

البته حرفاشون خیلی خنده داره ولی نمیدونم اینا کارو زندگی ندارن؟!

کای میگه درس میخونم ولی میدونم نصف زماناییو که میگه دارم درس میخونم یا با خواهر ناتنیش مشغوله یا پای ایکس باکسه ولی جرعت نداره آنلاین بشه چون  میترسه بهش گیر بدم

من باباش یا مامانش نیستم ولی حرف منطقی ای میزنم وقتی میگم سه روز خر بزنی بهتر از اینه که هیچی نخونیو قبول نشی 

برگرو برگردوندم و یه راست رفتم سر تست های عمومی

دیگه مخم برای تخصصی کار نمیکرد

قلممو گذاشتم رو میز و به ساعت مچیم نگاه کردم

یک ساعت بود که پای جلسه ی امتحان بودیم

همون موقع صدای مدیر از میکروفون تمام سالن امتحان رو برداشت:فقط بیست دقیقه ی دیگه وقت دارین

همه به تکاپو افتادن

سرمو آوردم بالا و حرکات بقیرو زیر نظر گرفتم

بعضیا با بیخیالی برگشونو بسته بودن و به صندلی تکیه داده بودن 

بعضیا با استرس مدادشونو میجویدن

بعضیام مصمم داشتن پاسخ میدادن

به بکهیون و چانیول که جزو ردیف های جلویی من بودن نگاه کردم

جفتشون موهاشونو قرمز پر رنگ کرده بودن

خیلی قشنگ شده ولی بازم خل بودنشونو توجیه نمیکنه!خدا شفاشون نده من ی خورده بهشون بخندم

کای تو ردیفای پشتیم بودن

برگشتم و دیدمش که سخت درگیره تست زدنشه

خندم گرفت

حتما میترسه رتبش کم شه جلوی من کم بیاره

دستی تو موهاش کشید و به عقب حالتشون داد

خیلی کلافه به نظر میرسید!

لوهان به راحتی داشت تستاشو میزد.اون کمتر درس میخوند ولی خیلی باهوش بود

سهونو نمیتونستم پیدا کنم تو دیدرسم نبود

_خب دیگه برگه ها بالا

چ زود وقتمون تموم شد!

رفتیم تو حیاط و ولو شدیم رو چمنا

همه ازینکه از دست این تستای مسخره راحت شده بودن خوشحال بودن

لوهان خودشو انداخت بقل من:وای خدا امتحانای پایانیو میخوایم چیکار کنیم؟

سهون با کای اومدن

سهون خوابید بقل لوهان 

لوهان دستشو باز کرد تا سهون سرشو بذاره رو بازوش و بخوابه

سهون سرشو گذاشت ولی مطمعنم آروم اینکارو کرد تا یه موقه لوهان دردش نیاد

کای همونطور مردد بود که بیاد پیشه من بخوابه یا نه 

وقتی دید بکهیون چانیول دارن میان تصمیم گرفت سریع دست به کار شه تا جاشو کسی نگرفت

بقلم دراز کشید و دستمو گرفت تو دستش

چانیول نشست پیشمون بکهیونم درحالی که از سخت بودنه سوالا شکایت میکرد خودشو انداخت رو زمین و سرشو رو شونه ی چانیول گذاشت

_هوفففف انگار پول جهیزیه ننشو خوردیم با این سوالاش.من نمیفهمم میمیرن اگه آسون بدن؟میمیرن اگه ما نمره خوب بگیریم؟حالا اگه رتبم کم شه خانم اِرا میخواد بگه تو درس نمیخونی!تازه اومده بالا سرم میگه شبیه گوجه شدی!نه من از شما میپرسم گوجه رنگه قرمزش انقدر پر رنگه؟نه اخه همچین گوجه ای رو دیدین شما؟شیطونه میگه همین گوجرو بکنم

کای همچین دادی زد که یه متر پریدم هوا:وای بکهیون ببند دهنتو-__-

بکهیون که با داده کای کاملا لال شده بود اول با حالت تعجب به کای نگاه کرد بعدشم به چانیول

چانیول خندید:راس میگه دیگه چقدر زر میزنی فندوقه من

_اصن من میرم

_هوی کجا میری؟بچه کوچولو وایسا منم بیام

با تعجب به بکهیون که با حالت قهر داشت دور میشد و چانیول که دنبالش میرفت نگاه کردم

لوهان بلند شد و موهاشو تکون داد تا سبزه های روش بریزن:بکهیون مثه دختر بچه ها میمونه…بکس من دارم میرم میخوام تلافی این همه نخوابیدنو دربیارم

با هممون خداحافظی کرد.سهون گذاشت دور شه و بعد با پوزخند گفت:مثلا تو خیلی منلی ای کوچولو .خیلی خب دیگه منم میرم.بعدا میبینمتون

_خدافظ

کای:شرت کم

کای خمیازه ی طولانی ای کشید:نظرت چیه بریم بخوابیم؟

خودمو زدم به اون راه:خواب؟موافقم.پاشو تاکسی بگیریم تو برو خونتون منم میرم خونمون

کای رو بازوش بلند شد و با همون پوزخندی که همیشه فلجم میکرد بهم خیره شد

منم با قیافه ای جدی به آسمون نگاه میکردم

کای:نظرت چیه بریم خونه ی ما باهم خستگیمونو برطرف کنیم بعدشم بریم سالن بولینگ خونمون؟

_خب…

کای نذاشت حرفم تموم شه دستمو گرفت و بلندم کرد:خوشحالم که موافقی جغده من

هوفف بازم این اسمو گفت-__-

 

 

 

 

 

 

خب خیلیاتون میخواستین بیترو زودتر بذارم دستتون درد نکنه که به  فکرش بودین *^* 

از هفته ی بعد یکشنبه ها آپ میشه.حجمشم قول میدم زیاد باشه

 

فقط فقط خواهشا قسمت آخرو(به صورت متن گذاشتم) بخونین که یادتون  بیاد چجور تموم شد.فایل پی دی اف قسمت های اولم درست شد و البته کمی غلط زیاد داره چون باید بر اسا قوانین سایت درستش میکردم مجبور شدم پی دی اف رو به وورد تبدیل کنم بعد دوباره بشینم ادیت کنم و الانم که پی دی افشو در اختیارتون گذاشتم.

مرسی ازینکه حرفامو خوندین.فایتنگ ^^

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 41 نظر 18 تیر 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
عسل
مهمان

قسمت29خوندم
الان یه چیزی یادم اومد بابای کای مممم خب به نظر نمیاد بد باشه؟
ممنون

عسل
مهمان

من همین الان تا قسمت28خوندم
بابای تهیونگ خیلی دوست دارم
دلم برای کریس خیلیییییییییییییییییییییییییی می سوزه، گناه داره
بابت وقتی که میزارین ممنون

fatima
مهمان

همه فیک های چانبک خوندم اینم اخریش بود واقعا تا اینجا که خیلی عالی بووووووود خسته نباشی😊😊😊

nafas
مهمان

جییغ بالاخره این فیکو پیداییدم واای که چقد دوسش دارم…خسته نباشی

LH7
مهمان

سلام :hiii: من خواننده ی جدیدم :cheshmak:
چانبکش عالیه خیلی دوسش داشتم :myheart: :myheart: :myheart:

Byun Marsar
مهمان

کامبکت هپی مپی عشقووولیییی…
چقد دلم برای این فیک تنگیده بود… عرررر…
من نشستم دوباره از اول خوندم یادم بیاد قشنگ…
گوووجه؟؟؟نه گوووجه؟؟؟عجب… گوجه فرنگی با طعم چانبک… به به…
کایسو رو قربووووون…
هونهانو عشقهههههه…
چانبکم که زندگیههههه… زندگییییی…
ناموسا دستم به اون لاتا میرسید…د/ی/و/ث/ا…
عالیییییییی بوووود…
خسته نباشی عشقووولییییی…
بوس بوس…

sahari
مهمان

خیلی ممنون ،من تازه فیکم رو خوندم،خیلی ازش هوشم اومد،خسته نباشی :rose: :yehetohorat:

s
مهمان

bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny bunny
cheghad man doos daram in fico!!!!!!!
az aval khoondamesh baz!
mersi mersi mersi
kheili khoshhalam :rose: :rose: :rose: :rose: :rose: :rose:

RosExo
مهمان

عرررررر دوباره حقیقت تلخ heart 47b20s0
این فیک خیلی قشنگه…مخصوصا ژانر دبیرستانیشو دوست دارم heart
مرسی :heart: :rose:

narsis69
مهمان

خیلی خوب بود. مررررررسی. B-) :yahoo: :good:
جالب بود.منتظر ادامش هستیم. :good: heart bunny
زندگی بکی خیلی بد بود. oooo خدا روشکر که کریس نجاتش داد. :yes: ولی خب،کریس یجوریه!! :scratch: نمیدونم،حس میکمم یه جای کارش میلنگه!!! 308519_huhsmileyf3 :wacko:
فایتینگ :heart: :rose:

Yeganeh_exol
مهمان

عالی بود ممنون. 😍😍😍😍😍😍👿👿

سارا
مهمان
mojde
مهمان

اوایل بابکریس موافق بودم.ولی الان همون چانبک خودمونو عشق است گوجه های من :yahoo:
زوج هونهانم خیلی قوین تو این فیک :good:
خسته نباشی عزیزم

Narges
مهمان

چرا بک با کریس نموند به نظر من ک خیلی بهتر بود ینی بیشتر دلم براش سوخت طفلک کریس :whistle: aaaar

Jeengul
مهمان

هر طورم بخوایم حساب کنیم، کریس کسیه که بکهیونو به عنوان خوبی نپذیرفته. می دوکی چی میگم؟ همون که تو ماشین قبول کرد باهاش رابطه داشته باهش در حالی که بکهیون هنوز یه بچهء دبیرستانیه _هرچند این خواست خود بک بود_ چیز کمی نیست! ضمنا علاقه این حرقفا رو برنمیداره. الان بکهیون مجبوره تحت حمایت کریس بمونه چون فعلا چانیول مشکلات خانوادگیشو داره و نمی تونه نگهش داره، بکهیونم که خانواده ای نداره.

Monti
مهمان

میدونی دارم میمیرم…وااااییییی
باورم نمیشه بالاخره بالاخره اومدی..عررررررر
من این پی دی اف رو نزدیک سه بار خوندم عررررررررر
واایییی حس مرگ دارم انقد جیغ زدم ننم چپ چپ نگام کرد

مرررسی… :rose: مرررسی برگشتی… :heart: عررررررر
بازم ممنون و متشکرات

lay hona
مهمان

ممنونننننننن که گذاشتی
وووووویییی خدا چانبکککک heart heart heart

wpDiscuz