هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction fast and furious ep10

سلام . قسمت دهم فیک fast and furious

به نویسندگی : soo yung

همه به وضوح تونستن اشک جمع شده تو چشم های سویون و کریس رو ببینن.کریس دست سوهو رو گرفت و گفت:
-ممنون که کنارم میمونی.
سوهو با خجالت خندید.همه با اشاره ی کریس مشغول خوردن صبحونه شدن.سوهو تو حرف خودش مونده بود.اون حرف از دهن سوهو بیرون رفته بود؟؟واقعا این طوری میخواست؟وظیفش..پدرخوندش…همکاراش…هدفش..خانوادش…
سویون:چرا نمیخوری سوهو؟
سوهو به سویون نگاه کرد و گفت:
-هیچی…یکم فکرم درگیر بود.
سهون که کنارش نشسته بود گفت:
-ایراد نداره.اولش سخته که از زندگی گذشتت دل بکنی.بعد عادی میشه!و تازه باهاش کیف هم میکنی.
سویون:سهون راست میگه!
سهون به سویون خندید و چشمک زد.
کریس:عصری حرکت میکنیم.
امبر:قرار بود بعد صبحونه بریم!!
کریس:یکم این اطراف بگردید.بعد میریم.
از سر میز بلند شد.همه به احترامش بلند شدن.
سویون:حرفات زیادی مارو قانع کرده برادر!
کریس:آره میبینم.فکر کنم خودمم قانع شدم.راحت باشید.
و میز رو ترک کرد.سوهو به رفتنش نگاه کرد.سهون زد تو پهلوش و گفت:
-برو دنبالش.در این جور مواقع باید بری بچسبی بهش نازشو بکشی و بگی واو عشقم تو فوق العاده ای.میتونم بهت تکیه کنم.
سویون از زیر میز محکم زد به پای سهون.
لی:آره…برو سوهو.منتظر چی هستی.من که میدونم دوسش داری!!
سوهو:لییی!!
ژیومین:برو تا به زور نفرستادیمت!
سوهو:زور؟
تائو:آره زور!
همه خندیدن.سوهو بلند شد و دنبال کریس رفت نه به خاطر حرف بچه ها.اون به خاطر این رفت که تپش های کرکننده ی قلبش رو آروم کنه.
**
کریس:نظرتون راجع به فروشگاه چیه؟
دی او:ببین عشق با آدم چه میکنه سهون!
لوهان:لیدرو نابود کردی.
کریس:میشه خواهشا این بحث رو دیگه پیش نکشید.سوهو فقط حکم برادرمو داره.همین!و من نمیدونم چرا شما فکر کردید چیزی فراتر از اینه!!پس لطفا فراموشش کنید و تمرکزتون رو بذارید رو کارمون!باشه؟
کسی چیزی نگفت.
کریس:من میرم این اطراف یه گشتی بزنم.با من میاید؟هر کی خواست میتونه بیاد.نخواست هم تو اتاقش بمونه.
امبر:من که نمیام.ته مین تو اتاق من خوابه.من و هاکیونم میخوایم بریم پیشش.
هاکیون:آره.
سوهو:من میام.
سویون:منم هستم.
سهون:منم میام.
کریس:بقیه؟
همه نگاش کردن.دی او گفت:
-الان این بقیه که گفتی حکم اینو داره که بتمرگید تو هتل میخوام با خانوادم برم بیرون!
کریس:به هوشت افتخار میکنم.
دی او دهن کجی کرد و چیزی نگفت.کریس همراه سویون و سهون از هتل خارج شدن و بعد از این که سوار ماشین کریس شدن سمت یکی از بزرگترین مراکز خرید راه افتادن.سویون و سهون عقب نشستن و سوهو به دستور کریس جلو نشست.سویون گفت:
-مرکز خرید بهانه بود درسته؟
کریس:آره.نکنه فکر کردی میخوام برم خرید؟
سهون:گفتم شاید از اون شلوارک مامان دوزا میخوای.
سوهو با تعجب به سهون نگاه کرد و خندید.اون واقعا یه آدم مسخره بود.
کریس:برای خودم نه برای تو میخوام سهون.
سهون اداشو درآورد و گفت:
-برو خدارو شکر کن جای شلوارک اسم اونی که زیرش میپوشی رو نگفتم.
سویون:ببند سهون.
سهون:ظالما!
کریس:خیله خب.حرف نزنید دیگه.
به مرکز خرید رسیدن.ماشین رو توی پارکینگ پارک کردند.کریس پیاده شد و سمت لیموزین سفیدی رفت که اون جا بود.مردی با کت و شلوار از لیموزین پیاده شد و با کریس دست داد.
مرد:خوشحالم میبینمت.
کریس:چندسالی میشه با لئو کار میکنی.بار اوله میبینمت.
مرد خندید و گفت:
-بله درسته.قرار امروز رو گذاشتم تا هم بتونی منو ببینی هم یه چیزای رو بهت بگم.
-در مورد؟
-در مورد خواهرت.
-سویون؟؟به اون چی کار داری؟
-من چیزی فهمیدم که باید بدونی.
-من تمایلی به این ندارم که گذشته ی خواهرمو بکشی وسط.با لئو کار میکنی برای همین هم دارم باهات همکاری میکنم.قرار نیست سوء استفاده کنی.
-ماشینتو بردار دنبالم بیا.این قدرم حرف نزن.و در ضمن گذشته ی سویون مال خودشه و به من ربطی نداره چی بین اون و تاپ بوده.اما این گذشته داره محموله و از اون بدتر گروهتو به نابودی میکشونه.
-هی…این حرفا یعنی چی؟این یه حقه است؟بازی جدیده؟
-من ژومی ام غیر از این تو چهرم میبینی؟
-نه!
-پس دنبالم بیا!
کریس سمت ماشین برگشت.به سوهو و سویون و سهون گفت از ماشین پیاده بشن و کمی تو فروشگاه بگردن تا اون برگرده.داشت براشون توضیح میداد که تلفن کریس زنگ خورد.جواب داد.ژومی بود:
-خواهرتم با خودت بیار.
کریس به سویون نگاه کرد و گفت:
-و چرا؟
-این مسئله بیش تر از هر کسی به اون ربط داره.فعلا.
-هی…الو…الو..
ژومی قطع کرده بود.لیموزین راه افتاد.
کریس:گفت باهام بیای سویون.
سهون:چرا؟اصلا اون کی بود؟
کریس:کی بود مهم نیست.سویون راه بیفت.
سویون جلو نشست.کریس هم نشست پشت فرمون و گاز داد و رفت.سهون نفسای عصبی و پی در پی میکشید.
سوهو:خوبی؟
سهون داد زد:به نظرت خوبم؟؟
-معذرت میخوام.
-چیزی نیست فقط یکم…اوووووووف…سویون.
-نگرانشی؟
-خیلی.
-چرا؟
-چرا؟…چون…چون…
-دوسش داری آره ؟
-اه…آره…ولی اون قبولم نمیکنه.
-چرا قبولت نمیکنه؟
-به خاطر گذشته اش.
-گذشتش؟مگه گذشته ی اون چی داره که باعث میشه قبولت نکنه؟
-من نباید بهت بگم…
-بهم اعتماد کن.میتونم کمکت کنم.
-کمک؟
-اوهوم.سویون با من خوبه.باهاش حرف میزنم.
-تو نمیدونی اون گذشته چیه!
-پس بگو تا بدونم!
سهون نگاه شکاکانه ای بهش انداخت و گفت:
-به کریس نگو بهت گفتم.
-باشه.
-این جا نمیشه.بیا بریم تو کافی شاپ.احتمالا باید این اطراف یکی باشه.
**
پشت میز نشستن.سهون برای هردوشون قهوه فرانسوی سفارش داد.بعد از نوشیدن قهوه سهون به سوهو نگاه کرد.لبش رو گاز گرفت و گفت:
-حدود چهار سال پیش بود…

فلش بک-چهار سال پیش…
سویون در اتاق رو باز کرد و آروم رفت تو.
سویون:کی خوابید؟
تاپ:حدودا یه ساعته.
-خوبه.اون خیلی امروز تمرین کرد.
-خیلی زیاد.
-خیلی دوسش داری مگه نه؟
-آره…جی یونگ(جی دراگون)تمام زندگیمه.تو چی؟به ازدواج فکر نمیکنی؟
-کی من؟نه…برام زوده!!
– تو کم کم داری بیست ساله میشی.دیرم شده.مخصوصا که یه خاطرخواهم داری!
-منظورت لئوئه؟من از اون خوشم نمیاد سونگ هیون(تاپ)
تاپ خندید و گفت:
-ولی اون تورو خیلی دوست داره.
-میدونم.
جی دراگون تکونی خورد.
تاپ:میای بریم تو زمین یه دور بازی کنیم؟
-اوهوم.بریم.
سویون و تاپ سه ساعت تمام توی زمین بسکتبال بازی کردن.در نهایت هردو مثل مرده ها یه گوشه از زمین رها شدن.
جی دی:شما دوتا شورشو در آوردین.
هردو به جی دی که با دوتا بطری لیموناد بهشون نزدیک میشد نگاه کردن.
تاپ:چرا صدام نکردی؟
جی دی:مشغول بازی بودی خب.بعدم چرا باید صدات کنم؟
جی دی بطری اول رو به سویون داد.سمت تاپ رفت و گفت:
-نگفتی چرا.
تاپ بطری رو از دست جی دی کشید و اونو روی پاهاش نشوند و گردنش رو بوسید و گفت:
-چون تو قراره به زودی آقای چو بشی!و من باید همه چیزو در موردت بدونم.
-من فامیلم رو دوست دارم.نمیخوام تغییرش بدم.
سویون با تعجب نگاشون کرد و گفت:
-آقای چو…هی نکنه شما دوتا میخواید…
جی دی خندید و گفت:
-آخر همین هفته!
-خدای من الان باید بهم بگید.چرا زودتر نگفتید؟
تاپ:از گروه شما جی یونگ فقط خواست تو بیای.میدونی که رابطش با کریس…
جی دی:میشه اسم اونو نیاری؟میدونم برادرته سویون اما به من حق بده.پدرتون پدرمو کشت.نمیتونم با کریس کنار بیام.کریسی که الان بزرگترین رقیب منه.
سویون سرش رو انداخت پایین.اشکاش رو پاک کرد و گفت:
-پدرای ما از اول با هم دوستای خوب و صمیمی بودن.فقط به خاطر یه تصمیم الکی با هم دشمن شدن.من واقعا متاسفم جی یونگ.واقعا متاسفم.رفتار کریس با تو درست نیست.ما دوستای بچگی همدیگه هستیم.من،تو،سونگ هیون،سهون،دی او و لئو.ما نباید با هم اختلافی داشته باشیم.اونم به خاطر پدرامون.من و تو یه نقطه ی مشترک داریم.بذار فقط همون برامون مهم باشه.چیزی که من و تو رو به وهم وصل میکنه.دوستیمون به کنار.ما هم خون هستیم.
جی دی اخم کرد و گفت:
-من نمیخواستم با کریس و اژدهای سیاه بد باشم اما رفتار کریس بهم نشون داد اون منو دشمن میبینه نه دوست.چه برسه به برادر.
سویون:واقعا متاسفم.
تاپ:هی هی هی…اینا رو ولش کنید.شب یه دور همی گرفتیم.میمونی سویون؟
سویون:پسرا همه میان؟
تاپ:آره .سونگری،دسونگ،ته یانگ.به لئو هم زنگ زدم گفت میاد.خوش میگذره.
سویون:به خاطر ته یانگ میمونم!!
تاپ:اوووو…تو زیادی با اون خوبی.
سویون:من و ته یانگ خیلی باهم صمیمی هستیم.من دوسش دارم به عنوان یه برادر.یادته کوچیک که بودیم با یه پسره دعوام شد؟
جی دی:آره خدای من یادمه…ته یانگ جوری پسره رو زد پسره تا امروز پاشو نذاشته تو محله ی ما.
هر سه خندیدن.
تاپ:خیله خب پاشید برای مهمونی آماده بشیم.
سویون:کمک کنم؟
جی دی:هر کمکی ایراد نداره فقط التماس میکنم غذا درست نکن.
سویون خندید و جی دراگون محکم لپش رو گاز گرفت.سویون جیغ ساختگی زد و به تاپ گفت:
-به زنت بگو خودشو جمع کنه.
جی دی خندید و گفت:
-ایشششششش.
تاپ:داداش خودته سویون به من چه!
**
همه با حیرت به جی دی خیره شدن وقتی محکم زد تو صورت تاپ.
سونگری:جی…یونگ..
جی دراگون:حق نداری اسم اونو جلوی من بیاری تاپ.این بار آخرت بود.
و دوید رفت تو اتاقش.
دسونگ:باز دوباره از مادرش گفتی؟
ته یانگ:مادر اون با مادر سویون چه فرقی دارن؟؟؟هر دوشون یه نفرن.جی دی یه جوری رفتار میکنه انگار مادرش گناه کرده.خب چه ایرادی داشته که دوباره ازدواج کرده؟بعد از این که از پدر جی دی جدا شده حق نداشته با مرد دیگه ای ازدواج کنه و بچه دار بشه؟
تاپ:خفه شید دیگه!!
سویون سرش رو انداخت پایین.تاپ بطری مشروبی رو باز کرد و اونو سر کشید و گفت:
-بهتره همتون برید.اعصابش ریخته به هم.منم حالم خوش نیست.
لئو:بیا بریم سویون.
سویون:میمونم پیش جی دی.
لئو:اما…
-جی دی برادر ناتنی منه.برام عزیزه.درست مثل کریس.میخوام پیشش بمونم.
لئو حرفی نزد.همه رفتن

.
تاپ:درستش میکنم سو.
سویون:به تو ربطی نداره که بخوای درستش کنی.این تقصیر تو نیست.جی دی مادرو مقصر میدونه.از همسر دوم مادرش یعنی پدر من و کریس بدش میاد.این طبیعیه.همین که منو به عنوان خواهرش قبول کرده کافیه.
-من که چیز زیادی ازش نخواستم.خواستم فقط به مقبره ی مادرتون بره.همین…
-تو مستی…خدایا…
گوشی سویون زنگ خورد.کریس بود.
کریس:کدوم قبرستونی هستی؟؟؟میدونی ساعت چنده؟
-داد نزن کریس.خونه ی جی یونگم.
-که چی بشه؟
-اون برادرمه نمیتونی منعم کنی.
-منعت نمیکنم اون برادرته حق داری.اون نره غولم که کنارشه برادرته؟
-اون آدم بدی نیست.
-لئو میگفت میخوای شب اونجا بمونی.
-پس آمارو بهت داده.
-پاشو بیا خونه!همین الان.
-نمیخوام.دیگه هم زنگ نزن.رفتارت با جی دی و نامزدش درست نیست پس انتظار نداشته باش حمایتت کنم!!!خداحافظ!
تاپ:کنترل نامحسوس بود؟
-آره…
-میای بریم این اطراف بچرخیم.
-کجا مثلا؟
-چه میدونم…باری چیزی…
-حالت خوبه؟
-نه…مشخص نیست افتضاحم؟ازش سیلی نخورده بودم که خوردم.
سویون خندید و گفت:
-من ماشین دارم.یه بار این اطراف هست.پاشو بریم…
**
نفهمیدن چرا…نفهمیدن کی…نفهمیدن چه طوری…فقط وقتی به خودشون اومدن ساعت هفت صبح بود.هیچ کدومشون جرئت نمیکردن تو چشمای اون یکی نگاه کنن.از هم خجالت میکشیدن.وقتی چشماشون روباز کردن توی تخت توی اون بار بودن.با خاطره ای نه چندان جالب از شب قبل.تاپ نفس نفس میزد.سویون فقط با بهت به اطرافش و خودش نگاه میکرد.هردو ترسیده بودن.
تاپ:من…من…
در اتاق باز شد.سویون فورا پتو رو محکم تر گرفت دور خودش.لئو و کریس و سهون و لی ریختن تو اتاق.کریس رفت سمت تاپ.بلندش کرد و محکم ترین مشتی که به عمرش به کسی زده بود رو خوابوند تو صورت تاپ.تاپ روی زمین رها شد و گفت:
-من..کریس باور کن من…
کریس داد زد:
-خفه شو عوضی…خفه شو آشغال…توی پست فطرت چه طور به خودت اجازه دادی چنین غلطی بکنی؟
لی تاپ رو بلند کرد.لئو سمتش رفت و محکم خوابوند توی شکمش و با حرص گفت:
-نباید میذاشتم پیشت بمونه.توی حیوون صفت…اون جای خواهرت بود.چه طور تونستی…
همین موقع جی دی و سونگری و ته یانگ و دسونگ هم اومدن تو اتاق.جی دی لحظه ای به خواهرش خیره شد.با ناباوری بهش نگاه کرد.دندوناش رو محکم روی هم فشار داد و گفت:
-پس میخواستی از راه به درش کنی آره؟تو هم مثل پدرت آشغال صفتی!!!
و خواست بره سمت سویون که سونگری و دسونگ جلوشو گرفتن.سهون با اشک سمت سویون رفت.یه پتوی دیگه پیچید دور سویون و از اون جا بردش.
جی دی با نفرت به کریس نگاه کرد و گفت:
-منتظر باش وو یی فان.منتظر باش.چنان انتقامی ازت بگیرم که فراموش کنی کی هستی.مجبورت میکنم تا آخر عمرت مثل یه موش تو سوراخ بچپی و از ترس به خودت بلرزی.کاری میکنم نتونی با آرامش توی خیابون قدم بزنی.فقط صبر کن و ببین.
سونگری کتش رو درآورد و پیچید دور بدن تاپ.همراه دسونگ از اون جا بلندش کردن و بردنش بیرون.زخمایی که بهش زده بودن کم اما کاری بود.جی دی به کریس نگاه کرد و گفت:
-این شروعشه…منتظر بقیش باش.
و اسلحه اش رو سمت لی گرفت و به پاش شلیک کرد و از اون جا رفت.لی زخمی شد.درد داشت ولی صداش در نمیومد.کریس بلندش کرد و فورا بردش خونه.گلوله رو از پاش خارج کرد.لی رو مثل برادرش دوست داشت.برادری که گمش کرده بود.اما هیچ وقت به لی نگفت چرا براش عزیزه.

++++

 

سوهو:پس…جی دراگون برادر سویونه؟

سهون:اگه فرار کردی من چی جواب کریسو بدم؟

سونگری:یواش تر برم؟آره؟نمیبینیش با چه معصومیتی گرفته خوابیده؟اون وقت جی دی برگشته به من میگه محموله رو نتونستید بگیرید شیوونو بکشید…خدای من اون قلب نداره.

کای:من تا مرز چین همراهتون میام.حواست باشه سوهو.اگر فهمیدی متوجه من شدن خبرم کن.

سویون:دهنتو ببند…خفه شو…اون بچمه…هم خون منه.پسر منه.وایسم تماشا کنم که چه طور میخواد بکشتش؟آره اینو از من میخواین؟کریس خوب گوشاتو باز کن.اگر چنین اتفاقی بیوفته مطمئن باش اسلحم تو غلاف نمیمونه.بیرون میکشمش و شلیک میکنم.

++++
امیدوارم متوجه رابطه ی سویون و جی دراگون شده باشید.پدر کریس بعد از اومدنش به کره با زنی ازدواج میکنه به اسم کیم سوریانگ که هفت سال از خودش بزرگ تره.سوریانگ قبلا یه ازدواج ناموفق داشته و حاصل اون ازدواج هم جی دراگون و دختری به نام مون بیوله که بعدا میاد تو داستان.یعنی جی دراگون از طرف مادر، برادر بزرگ سویون و اون برادر گمشده است اما خودش و مون بیول خواهر کریس محسوب نمیشن چون نه در پدر و نه در مادر هیچ اشتراکی باهم ندارن.مون بیول توی فصل دوم وارد داستان میشه و شخصیت مهمی توی فصل دو محسوب میشه.بیوگرافیشم تو اول فصل دوم میذارم.یک دنیا سپاس

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 40 نظر 23 خرداد 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
Maryam
مهمان

واااای… چه گذشته ای… فکرشم نمیکردم… چقدر حیف که رابطه ها اینجوری خراب شد

fatima
مهمان

اخرش چیشد کای اومد نفهمیدم اخرش مبهم شد😅😅ولی مثل همیشه عالی بود👍👍👍

narsis69
مهمان

خیییییل خوب بوووود.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif
چقد قبلا رابطه هاشون خوب بود.چقد حیف شد واقعا!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/154fs232528.gif
بیچاره جی دی !!با چه صحنه ی وحشتناکی روبرو شد،اونم یه هفته قبل از ازدواجش!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/ejn5d7q2vqf4peufz6o.gif
فایتینگohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

shirin
مهمان

عاغا چرا نمیشه نظر گذاشت
خیلی خوب بود..
مرسی❤❤❤

nika_suel
مهمان
ناموسن حجمه اطلاعات بالا بودولی ماشالا یه پا جم تی وی ان واسه خودشون واای خدا این سهون چررا عنقد گوله نمکه؟؟ینی اون حرف میزنه من پرپر میشم عصن کریسهو هم که عصنن نابودشونمممم چقد گوگولین اینا عاخخخهمن تا این دوتارو به عقده هم درنیارم ول کن نیسدم =/ با اینکه جی دی خیلی نقشش سیاهه تو این فیک نمیدونم چرا ازش بدم نمیادیجورایی دلم واسش میسوزه شیوونمممم عاغا قضیه ی مستی تاپو رفتنشون به بار خیییلی داغون بود عصن…بیچاره جی دی با چه صحنه ای مواجه شد کریس هم یجورایی غرورش خورد شد امیدورام سویون سهونو قبول کنه خسته… Read more »
zari
مهمان

خب داستان پیچیده شد!
و من عاااااااااشق پیچیدگی هستمم!الان من عاشق تو هم هستم! میدونی که معرکه ای و توی این شکی نیست!
فقط یه سوال! اون برادر گمشده کریس اگر برادر سویون هم میشه پس باید برادر جی دی هم باشه?
مرررررررررسی و شرمنده که بازم دیر رسیدم!❤

فاطمه
مهمان

سلام
روند پست گذاریت خیلی خوبه ممنونم
فقط یه نمه قاتی کردم که اونم میرم دوباره میخونم قضیه حل میشه خخخ

Taooooooo
مهمان

من متوجه نشدم خیلی پیچیده بود

رویا
مهمان

ووووووااااااااااااااااااایییییییییییییییی ممممممممممممعععععععععععععرررررررررررکککککککککککککککککه بیسسست خیلی خوبه مرررررسسسسیohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhuhD.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhuhD.gif

Marzi
مهمان

مرسی
عالی بود
من این مدلی , داستان پیچیده دوس دارم!

فرناز
مهمان

من که حسابی گیج شدم , داستانتو دوست دارم و لی بیشتر داره اطلاعات میده تا
اینکه پیش بره یعنی خبلی آهسته پیش میره امیدوارم تو قسمتهای بعدی داستانو سریعتر پیش ببری ممنون و خسته نباشی

tablo
مهمان

آقا من آخرش گیج شدم!مگه وسط خاطره نبود؟پس کای از کجا اومد؟؟
بعدم اینکه مگه سویون و کریس پدراشون یکی نبود؟؟؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif

Soo yung
مهمان

اون تیکه ها که خوندی مال قسمت بعده که کای میاد
پدر سویون و کریس یه نغره. ولی مادرشون نه.مادر سویون مادر جی دراگون هم هست.ولی جی دی به کریس ربط پیدا نمیکنه چون نه مادر و نه پدرشون ربطی به هم ندارن

MaryED
مهمان

وای من وقت ندارم باید سریع برم
داستان هم تند تند خوندممممohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif
ولی عالی بود خیلی قضیه خفن و پیچ در پیچ تر شد دوست دارممممohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
یعنی سهون همه ی این چیزها رو قشنگ لو داد؟؟؟بهش تبریک میگم ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif
کریسهوووو عالیننننن…..ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
وای از فصل دوم گفتی ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/twzonesmiley.gif آخ قلبممم….امیدوارم اون فصلش هم خفن و جذاااب باشه ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/begging.gif

fatho
مهمان

اوه مخم سوت کشید چ رابطه ی تنگاتنگی دارن آدمای داستان باهم!مرررررسی بره هضمش کنم وآماده قسمت بعد شمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif

wpDiscuz