هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction Glamor ep 21

 

سلاااااااام. تولد عید شما مبارک .بپرین ادامه

سلام و عیدتون از الان مبارک
سال جدید خوبی رو براتون آرزومندم.
خودتون میدونین نویسنده ی بدبخت هم خونه و زیندگانی داره و باید تکونش بده پس عذرمو موجه بدونین بابت تاخیر.
به مناسبت عیدی یه سوپرایز جذاب براتون خواهم داشت که بعد از تحویل سال اعلامش میکنم.
طلسم در طول تعطیلات هم آپ میشه خیالتون راحت برید دید و بازدید و شب بیاین طلسم بخونین(^~^)

به عنوان عیدی هم هرکی خوند بوسم کنه زووووووود.*بوووووووس*

قسمت21(تغییر فاحش)

تمام شب پلک رو هم نذاشتم.به چند دلیل:
اولی :اینکه نمیخواستم دوباره بخوابم و کابوس ببینم
دوم:نمیخواستم با داد و فریادم مزاحم خواب لوهان بشم
و سوم:آه به خاطر خدا اینی که تو تختم کنار من خوابید لوهانه لوهااان!!

یه مدت طولانی به نیم رخش زل زدم.چقدر بچه سال جلوه میکرد…
چی به سرت اومده لوهان؟میخوام همشو بدونم…میخوام دونه به دونه ی زخماتو مداوا کنم…
میخوام ازت محافظت کنم ولی نمیدونم چرا…
چی باعث شده اینقدر نسبت به تو حساس باشم؟!

محو تماشای صورت بی نقصش بودم که خیلی ناگهانی به سمتم برگشت و تازه متوجه شدم چقدر بالشتمو نزدیکش کردم.
نفیس!
تنها کلمه ای میشد باهاش چهره ی لوهان رو تعریف کرد.
بدون هیچ عیب و ایرادی با ظرافت کامل ساخته شده بود،از چهره هایی که آدم فکر میکنه حتما خالقش هم عاشقش بوده…
طره ای از موهای سفیدش جلوی چشماشو گرفته بود و من ناخودآگاه دستمو حین کنار زدن موهاش از روی صورتش پیدا کردم.
و بعدش سوزش نوک انگشتام شروع شد چون میخواستم صورتشو لمس کنم…
ولی نه ،من این اجازه رو نداشتم.شاید وقتی صمیمی تر شدیم بتونم بغلش کنم و صورتشو نوازش کنم ولی الان اگه این کارو انجام بدم توضیحی برای کارم نخواهم داشت.
فاصله ای که نزدیک اومده بودم رو برگشتم و پشتمو بهش برگردوندم.
چند ساعت دیگه عوض نشو لوهان،التماست میکنم…
◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️
وقتی چشمهامو باز کردم که صبح ساعت ده شده بود،دست یخ زده ام رو روی چشمهای داغم گذاشتم و کمی فشار دادم.هنوزم به خواب نیاز داشتم ولی باید بیدار میشدم،امروز ییشینگ برمیگرده و من هنوزم از بابت لوهان نگرانم.
با به یاد آوردن لوهان سریع سرمو از بالش برداشتم و موقعیتمو بررسی کردم.طرف لوهان خالی بود و این باعث شد ته دلمم خالی بشه…
هرچند چه انتظاری داشتم مگه؟!
با هزار زور و زحمت از تخت پا شدم ،دست و صورتمو شستم و رفتم پایین.
صدای تلوزیون میومد و طبق معمول این صدا متعلق به گوینده ی نشنال جگرافیک بود.این پسر روز و شب مستند نگاه میکنه واقعا؟! یعنی اگه بخوام بریم سینما نمیاد؟
هر چند چرا باید بخوام ببرمش سینما؟!!!!
با تکون دادن سرم سعی کردم حواسمو پرت کنم.
:((سلام))
میشه گفت حدود چند سانتی از جا پرید ولی به روی خودش نیاورد و بدون اینکه برگرده گفت
:((صبحانت رو میزه))
باز خداروشکر جوابمو داد،هر چند نامربوط باشه -___-
روی میز آشپز خونه چندین ظرف شامل برنج و تخم مرغ و خوراک خزه و کمی سوپ بود .بی معطلی یه کاسه ی بزرگ برداشتم و کل محتویات ظرف هارو توش خالی کردم بعد یه قاشق برداشتم و رفتم پذیرایی دقیقا سمت چپ کاناپه ی روبروی تلوزیون نشستم .
لوهان با قیافه ی متعجبی نگاهم کرد :((چیزی شده؟!))
:((میخوام صبحونمو اینجا بخورم فقط))
با جوابم دوباره نگاهشو به تلوزیون برگردوند.
:((علاقه ی عجیبی به مستند حیات وحش داری مثل اینکه))
:((رشته م اینه))
و با این حرف تازه متوجه شدم تا این لحظه از رشته ی برادر ناتنی ام بی خبر بودم.
ولی خودمو برای ندونستن همچین چیزی ملامت نمیکنم چون سر تا پای لوهان علامت سواله و خیلی طبیعیه به پرسیدن چنین چیزی وقت نکنم…
:((رشتت جانورشناسیه؟))
:((زیست دریا))
:((فرقی داره؟))
:((جانور شناسی یه رشته ی کلی مثل پزشکی هست ولی زیست دریا شاخه ای از جانورشناسیه که تو قسمت جانوران آبزی مطالعه میکنه.))
:((جالبه))
یه قاشق خیلی بزرگ تو دهنم گذاشتم و در حالی که میجویدمش پرسیدم
:((چرا همچین رشته ای انتخاب کردی؟))
اول به کاسه ی توی دستم بعد به دهن پرم نگاه کرد
:((باید این سوالاتم جزو قرارمون حساب کنم؟))
اوه این ماجرای سوال جواب به کلی از یادم رفته بود.
:((پس جواب نده من ساکت میشم))
و سرمو پایین انداختم و به خوردنم ادامه دادم.
:((شب کابوس ندیدی))
از لحنش نتونستم دقیق تشخیص بدم که جمله سوالی بود یا خبری ولی به هر حال سرمو تکون دادم و موافقت کردم.
و این آخرین صحبت اون روز صبحمون بود .بعد تموم شدن صبحانم چند تیکه ظرف کثیفم تو ماشین ظرفشویی گذاشتم .آشپزخونه رو تا حدودی مرتب کردم و رفتم سراغ جارو.
لوهان همچنان محو تماشای سفره ماهی ها بود. با روشن کردن جاروبرقی به سمتم برگشت و پرسید:((چیکار میکنی؟))
:(( یه ساعت دیگه کلاس دارم میخوام قبل رفتن خونه رو جارو کنم حدود چهار روزه جارو نکشیدیم.))
:((وسواس داری؟!))
خدای من ببین به چه روزی افتادم که جاهامون برعکس شده ،این سوالو باید من از تو میپرسیدم لوهان!
:((البته که نه))
:((ولی بنظرم داری چون تو چهار روز بیشترین استفاده ی ما از پذیرایی دو بار تماشا کردن تلوزیون بود،نه بیشتر.))
:((یعنی الان جارو نکشم))
:((چیزی برای جارو کردن نیست))
:((پس میرم اتاقمو جارو کنم.))
تنها صحنه ای که قبل رفتنم دیدم این بود که گوشه ی لبشو گاز گرفت تا جلوی خندشو بگیره.
اوه سهون باید به خودت امیدوار بشی چون پسری که حتی نمیشد تکون خوردن ماهیچه های صورتش برای خندیدنو تصور کرد رو برای چندمین بار خندوندی…
◽️◽️◽️◽️◽️◽️
:((دونگهه ازت متنفرم،متنفررررر))
:((عزیزم منم عاشقتم)) و با خنده ی بلندی ب-غلم کرد.
تنها چیزی که در حین فحش دادن به دونگهه تو دلم تکرار میکردم این بود که خداروشکر سالمه.
جوری محکم ب-غلش کرده بودم که احتمالا یکم دیگه استخوناش میتونست بشکنه…
:((مشخصه خیلی دلت برام تنگ شده))
:((فقط خفه شو و صبر کن چون بعد کلاس محاکمه داری جناب لی دونگهه))
:((چیز خاصی برای بعد کلاس نیست سهونا،من رفتم و الانم سالم و سرحال برگشتم.))
:((انتظار داری با این توضیح مختصر من قانع بشم؟!))
:((خودت چطوری ؟))
:((چرا چند روز آخر بهم جواب ندادی؟))
:((نمیتونستم گوشیم مشکل داشت.))
:((دونگهه؟!))
:((امروزم کلاس ندارم فقط اومدم ببینمت و برم چون مامان گفته زود برگردم تا بریم جایی))
:((دونگهه.))
:((گفتم که شرایط جوری نبود بتونم جواب بدم سهونا))
:((دونگهههههه))
:((بذار بعدا برات توضیح میدم باشه؟؟الان واقعا باید برم))
:((چرا توچشمهام نگاه نمیکنی؟))
:((چون الان وقتش نیست،برو کلاست و مراقب خودت باش فردا همه چیو بهت توضیح میدم.))
◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️
برای اولین بار وجود لوهان در کنارم توجهمو جلب نمیکرد،فقط میخواستم کمی بخوابم تا ذهن آشفته و خستم کمی آروم بگیره.
:((پسرا این سه روز که مشکلی براتون پیش نیومد؟؟))
و آره بازگشت ییشینگ هم برام مهم جلوه نمیکرد،و حتی این کارش که بعد تموم شدن کلاسهای منو لوهان دنبالمون اومده بود.
:((مشکلی نداشتیم))
:((خب میخوام ببرمتون یه عصرونه ی مفصل بخوریم نظرتون چیه؟))
:((نه))
منو لوهان هر دو همزمان جواب منفی رو دادیم و این…عجیبه!!!
برای اینکه سوال و جواب ادامه پیدا نکنه زود پیشنهاد کردم
:((هیونگ شام بهتره))
ییشینگ هیونگ پست سرشو خارید و پرسید :((لوهان نظر تو چیه؟))
لوهان:((خوبه))
:((پس بریم خونه یکم استراحت کنید هردوتون خسته این))
◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️
یه حسی هست به اسم دلشوره.
الان میدونم اتفاق بدی افتاده،ولی مدت زمان انتظار برای شنیدنش اذیت کنندس و میشه گفت بیشتر از خود خبر استرس زمان شنیدنشو گرفتم.
باد سرد پاییزی تو تموم وجودم میپیچه و من احساس سنگینی میکنم،مثل یه قایق کاغذی که یه تکه سنگ حمل کنه.فکر کنم قراره غرق بشم…
:((موافقی سهون؟))
از زمان اومدنمون به این رستوران ییشینگ هیونگ مرتب صحبت میکرد و سوال میپرسید بلکه به حرفمون بیاره ولی نمیشد گفت موفق شده چون نه من نه لوهان قصد حرف زدن نداشتیم…
:((ببخشید؟))
:((میگم اینجا سرده بیاین یه مکان سر پوشیده بریم))
:((میخوام از آخرین روزهای پاییز استفاده کنم))
و جواب لوهان مانع از هرگونه صحبت دیگه ای شد.
در طول شام کمترین صحبت ممکن بینمون رد و بدل شد ولی متوجه بودم هیونگ عوض شده،طرز نگاهش ،لحن حرف زدنش…گویا این سفر سه روزه خیلی برای روحیش خوب بوده.شاید منم به یه سفر نیاز داشته باشم…
◽️◽️◽️◽️◽️◽️
با صدای در اتاقم روی تخت برگشتم و به در خیره شدم.
:((میتونم بیام تو؟))
مطمئنا لوهانی که سرشو از لای در وارد اتاقم کرده بود آخرین چیزی بود که انتظارشو داشتم.
:((البته بیا تو))
از جا پریدم و به حالت نشسته در اومدم.با ورودش متوجه جعبه ی پانسمان توی دستش شدم و متعجب نگاهش کردم.
:((ببخشید که مزاحمت شدم ولی پانسمانی که خودم عصر انجام دادم در طول شب کنده شد و تاثیری نداشت چون دستم نمیرسید درست ببندمش.))
دستشو گرفتم و سریع روی صندلیم نشوندمش
:((بیا ببینم))
لباس یقه گشادشو پایین کشیدم و زخم جدیدیو که بالاتر از بقیه قرار داشت رو دیدم.
بدون هیچ حرفی سریع پانسمانش کردم هر دو بازوش سراسر پر از زخم بودن و کم کم داشتن به شونه هاش میرسیدن.
در حین پانسمان دست چپش سرشو بلند کرد و گفت
:((چیزی شده؟))
:((در چه مورد))
:((امروز خودت نیستی))
:((فکر کنم یخورده زیادی درگیرم و فکرم بیش از حد آشفتس))
:((کی ذهنتو آشفته کرده؟؟))
:((یکیش خودتی))
:((من؟!))
:((و زخمات))
:((بیا حرف بزنیم))
صندلی رو کنار تختم کشیدم و روبروش نشستم.
:((خب بگو))
:((گفتنی نیست لوهان فقط حس بدی دارم،احساس سنگینی و خفگی انگار قراره اتفاق بدی بیوفته و من از الان دلشوره دارم.))
:((باعث این حست منم؟))
:((نه بحث باعث بودن نیست کلا اوضاع روحیم یکم خرابه))
و حرکتی که در جواب صحبتم گرفتم یه آغو ش خیلی محکم و گرم بود.
گاهی تنها روش همدردی تو بعضی مواقع ب-غل کردنه و ممنونم لوهان،سعی میکنم ناراحتیامو با گرمای آغو شت فراموش کنم.
:((میخوای شب پیشت بخوابم؟))
بهترین ایده ای بود که میتونستی ارائه بدی.سرمو که روی شونش بود تکون دادم و یه نفس عمیق کشیدم.حس میکردم لحظه به لحظه دارم آرومتر و سبک تر میشم.
ازم جدا شد و جعبه رو جمع و‌ جور کرد و با خودش برد.
هنوز تحت تاثیر حرکت چند لحظه پیشش بودم.اینجا چه خبره خدای من؟؟!
دوباره با بالشتش برگشت و البته یه لباس سیاه متفاوت!
بی هیچ حرفی روی تخت دراز کشید و با زدن دستش روی تخت منم به خوابیدن دعوت کرد.
نگاهمون به هم گره خورده بود در حالی که روبروی هم دراز کشیده بودیم.
من به جستجوی دلیل این تغییر فاحش توی نگاهش کند و کاو میکردم،و اون شاید به جستجوی دلیل ناراحتیم…
:((امروز چیزی نپرسیدی ازم))
:((هنوز نیمه شب نشده پس میتونم سهمیه ی امروزمو استفاده کنم.))
دستشو زیر صورتش گذاشت و بدون قطع کردن ارتباط چشمیمون گفت:((بپرس))
:((چرا همیشه سیاه میپوشی؟))
:((چون همیشه زخمی ام و نمیخوام مامانم با دیدن لکه ی خون روی لباسم وحشت کنه))
:((یعنی مامانت نمیدونه تو هر روز زخمی میشی؟))
:((نه))
:((پس…))
چشماشو بست و گفت:((سهمیه ی امروزت تموم شد))
وقتی جوابی ازم نشنید دوباره گفت
:((تو بگو))
دهنمو چندبار باز و بسته کردم تا جوابشو بدم ولی نتونستم چیزی بگم،نمیتونستم به این راحتی چیزی توضیح بدم پس تمام سیگنالهای مغزمو بستم و روی تخت کمی پایینتر سُر خوردم.
سرمو هم راستا و نزدیک سینش گذاشتم و چشمهامو بستم.
:((چرا چیزی نمیگی؟))
:((هر وقت جواب سوالمو در مورد زخمات گرفتم بهت میگم))
:((خب چرا الان نپرسیدی؟))
:((شاید از جوابش میترسم…))

The following two tabs change content below.

♋aqua_phoenix♋

متولد دهم تیر ماه ♋ مترجم زبان استانبولی./i love u in my dreams/ /secret/ /Asula/ 〰〰〰〰 /Gaya/ /Glamor/ /catboy agency/

Latest posts by ♋aqua_phoenix♋ (see all)

♋aqua_phoenix♋ 17 نظر 9 فروردین 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
belk coupon codes and discounts
مهمان
I have taken pretty much this approach for the passed year and outside of NZTC not taken a ‘netlist’ this has led to a lower ranking than I’d like but I have had a great year of hobby. I think the problem is one of laziness (or lack of time) combined with a win at all costs approach. People can’t find what works for them during non-tournament games so they steal the ideas from someone else. I think sitting and really reading the less obvious choices in a book is a good way to spend an hour and can lead… Read more »
coupon codes amazon coupons
مهمان

Hello, i think that i saw you visited my weblog so i came to “return the favor”.I’m trying to find things to enhance my site!I suppose its ok to use some of your ideas!!

betterscooter.com
مهمان

I’ve gotten a great number of compliments on these betterscooter.com http://adf.ly/6249830/banner/www.scamadviser.com/check-website/betterscooter.com. They may be a attractive design and generous in material- leather and fur lined. These are certainly as wonderful as slippers indoors and sometimes I leave them on when walking about the house. Wish I had gotten an extra pair because the design is classic. Enjoy THESE!!

ghazal
مهمان

عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif عالییییییییییییییییییییییییییohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif تو واقعا نویسنده مورد علاقه شدیو این فیک انقد عالیه که نمیتونم از خوندنش دست بکشمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

kimkaijun
مهمان

وای عالی عالی توپ محشر وقتی لو سهونو بغل کرد خر ذوق شدم خیلی خوب بود مرسی و خسته نباشی

mahshad
مهمان

sehun khodesham kheyli marmooze…yekami ajibeohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif

bhr_iam
مهمان

huf khoda ro shokr donghae khube vali fek nemikonm oza inghad khub baghi bemune harchi migzare bishtar baraye luhan narahat misham
merci khaste nabashi

narsis69
مهمان

واااای.خیلی خوب بوووود.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif
وای دلم واسه لوهان خیلی میسوزه.چقد تنها بوده.حتی مادر و برادرش نتونستن کمکش کنن یا حتی فقط درکش کنن.خیلی وحشتناکه.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif
ولی سهون،اینقد پاپیچش شد که لوهان و به حرف آورد.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gifرابطه شون از نظر من خیلی جالب و جذابه. ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gifای ول.روند داستان عالیه.مررررررسی.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif
فایتینگohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif

fatho
مهمان

واااای چه ریتم جدی ای داره داستان!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif

tina
مهمان

خیلی باحاللللللله واقعا ممنون

Byunba
مهمان

عخییی
ازن سهون و دونگه و لولومرموزترینن
خاله هه احیانا جادوگری پیشگویی چیزی نیس؟!
من مطمئنم لولو یا سهون یکی از اون کساییهکه توی خوابش درباره دونگه بوده
عجیبه خیلی عجیب لوهان کی بوده و کی هست
سهون خودشو یه نفر دیگه نشون میده درحالی که به احتمالسگ درصد مثل لوهانه و اون حرفی که خاله هه زد عجیب بود یعنی چی شوم و بدیوم عجیبه همه چی بوی اتفاقات بدو میده

fj-baeky
مهمان

سلام عزیزم خوشحالم که دوباره برگشتید میدونم چقدر اذیت میشید ولی این یکدلی و همبستگی اکسوال هاست که باعث میشه شما اینقدر تلاش کنید و هر با مارو شرمنده خودتون کنید خسته نباشید خیلی دوستون دارم فایتینگ

wpDiscuz