Gone with the wind season2 ep3


هر کدوم احساسات مثبت و منفی خودشونو داشتن.
سکوت اذیت کننده ای بود ولی همشون با لجبازی قصد ادامه دادنشو داشتن.
شاید به اشتباهاتشون فکر میکردن به اینکه چرا اینقدر نسبت به همدیگه بدخلقی میکردن و برای داشتن وجود همدیگه سپاس گذار خداوندشون نبود. این ویژگی یکی بزرگترین مزیت های انسانا بود
سال گذشته تجربه تلخ اما اموزنده ای رو پشت سر گذاشتن.
یک سال بزرگتر شدن پس چرا یاد نگرفته بودن تا باهم درست تر برخورد کنن.
سهون شیشه تکیلا رو رو میز برگردونند و غرولند کنان به جمع اویزون دوستاش نگاه کرد:
_چتونه….چرا همتون خفه خون گرفتین؟
چشماشو با احتیاط چرخوند تا واکنش یکی یکیشونو ببینه و در اخر به صورت گر گرفته معشوقش رسید. قلبش فشرده شد و برای یه لحظه لحن تندشو به خاطر اورد… از کی تاحالا زده بود تو کار شکوندل دل لوهان… قبول داشت از صبح با لوهان رو شانس نبود… ولی این اخریش اخر گند کاری بود… الان باید به حالش میگفتی اب قطعه اوه سهون تو موفق به دریافت مدال تو شکوندن دل لوهان شدی.
به همین سادگی ریدی به تموم فانتزیایه دونفرتون. سهون عصبی خندید… فقط به خاطر پسر کنارش که به وضوح میلرزید…
لوهان هنوزم ساکت بود و بدون لحظه ای پلک زدن به میز وسط پذیرایی خیره بود.
سهون با دیدن این حال لوهان عذاب وجدان همراه با پشیمونی به جونش افتاد.
صورتش حالت مضطربی به خودش گرفتو بدون لحظه ای تعلل دستشو رو پایه لوهان سر داد و باعث شد دوست پسر عاشقش نگاه خسته و غمگینشو به چشماش بدوزه.
هزاران سئوال بی جواب تو نگاه لوهان غوطه میخورد و تنها یه نفر میتونست جواب درستشو بده.
مسلما هر کنشی واکنشی داشت و لوهان فقط از خودش دفاع کرده بود و هیچوقت نباید مستحق همچین برخوردی از سهون میبود.
چشمایه براق و شکستش قفل چشمای شرمنده سهون شد…بازی دونفرشون شروع شد… حرف زدن بدون هیچ لب زدنی.:
“عاشقمی؟”
“اره بیشتر از چیزی که فکرشو میکنی”
“پس…. “
“متاسفم…. متاسفم لوهان”
و همون لحظه بدن لوهان بین دستای سهون جا گرفت و سرش رو شونه مطمئنش….
هیچ کلمه ای بینشون رد و بدل نشد و فقط نگاهشون بود که پرسشو پاسخ میکرد و این در جه ای از کمال بود که دوتا عاشق می تونستن بهش دست پیدا کنن.
بکهیون با یه لبخند به اشتی کنون زوج مقابلش خیره بود و همراهش حرکت نوازش گونه چانیولو رو گونش به همراه داشت.
نگاه چانیول رو صورت بکهیون خیمه زد.
بکهیون سرشو رو پایه چانیول جابه جا کرد و سعی کرد نگاه چانیولو رمز گشایی کنه:
_چی شده چان!
_فقط میخوام ببینم منو تو هم میتونیم مثل لوهانو سهون باشیم.
اگه قدرت هیپنوتیزمو داشتم اون موقع می تونستم از تموم حرفایه بیان نشده اینحا سر در بیارم.
دست چانیول رو قلب پر تپش بک قرار گرفت:
_به احتمال زیاد سر درد نداری؟حالت تهوع یا
_نه ندارم، تاوقتی که همراهم دارمت هیچ دردی جرأت نزدیک شدن بهمو نداره چان.
_هنوزم نمی خوای باهام صحبت کنی؟
میدونم که یه مشکلی وجود داره!یه مشکل خیلی بزرگ… احساس میکنم می خوای بدبختم کنی؟همیشه وقتی سرت تولاک خودت بود یه گندی همراه خودت داشتی…
_فک نمیکنی اینجا واسه درد و دل کردن زیادی شلوغه…..
الان دارم حس میکنم من تو بازیگرای تئاتر هستیمو این احمقا هم تماشاچیای بیکارمون.
اخه چیه این صحنه اینقدر جذابه که اینطوری بهمون زل زدین. اگه بخواین می تونیم براتون جذابو جالبش کنیم… چاشنیش یکم اهو اوووهِ
بکهیون با خنده به دوستاش پرید و سرشو از پایه چان جدا کرد:
_بازم که دارین کار خودتونو میکنین احمقااااا.
ساعت دوازده و ما هنوز سر حالیم….
بکهیون خودشو به میز رسوند شیشه سبز ابجو و تکیلارو تکون داد:
_بازی از همین الان شروع میشه…. بازنده باید هممونو به رستوران گاو طلایی مهمون کنه.
چانیول که از هیجان پسر کوچولوش انرژی گرفته بود خودشو سمت میز کشوند کنار بکهیون زانو زد و مشغول پر کردن لیوانای کوچیک شد و همونطور که مخاطب صحبتش بک بود گفت:
_اون عقب بشینو داور مسابقمون باش هرکی که زودتر گوشا و لپاش قرمز بشه بازندس…
_یااااا
بک شیشه مشروبو محکم رو میز کوبید و باعث شد چانیول از صدای ایجاد شده حنجره بک و همینطور شیشه چشماشو روهم بزاره:
_داری مسخرم میکنی؟؟؟… منم بازی میکنم… همه اینو میدونن که ظرفیت من بیشتر از توئه
سوهو با خنده وارد جمع دو نفره اونا شد:
_بک راست میگه….
اگه قراره دوتا تیم بشیم من می خوام اون تو تیمم باشه. بازنده ها همیشه بیچاره به نظر میرسن چانیولا
چانیول با خند کوسنو سمت سوهو پرت کرد:
_انتخاب کن با چه روشی پاره پارت بکنم!
_تو داری اونو جلو من تهدید میکنی؟قبل از پاره کردنش باید منو سربه نیز کنی! ییشینگ با یه چشمک به سوهو باعث شد گونه هاش سرخ بشن.
سوهو خجالت کشیده بود…یا از این طرفداری خوشحال بود.بی توجه به نگاه خیره شیومین مدام لبخند میزد.
سوهو به بکهیون اشاره کرد و بکهیون هم به سرعت به کای:
_کای بیا اینجا پسر…. من دفعه پیش حیرون بودم که اون همه مشروبو کجات جا دادی….
زودباش بیا اینجا…..
سه به یک… پارک چانیول اگه دیر بجنبی باید کل حقوق این ماهتو خرج کنی…
بکهیون با تمسخر اینو گفتو نگاه راضیشو به چشمای عصبی چانیول دوخت.چانیول از رو حرص دندوناشو رو هم سایید و به لوهان اشاره کرد:
_هی بچه بیا اینجا…. هممون میدونیم پشت اون چهره معصومت چه شیطانی پنهون شده.
دست لوهان به ارومی رو گردن خوش تراش سهون لغزید و با لحنی که واسه از هوش بردن سهون کافی بودگفت:
_تموم تلاشتو بکن عزیزم چون این دفعه رو قرار نیست ببازم….
قبل از اینکه اجازه بده کلمات از دهن سهون خارج بشن خودشو کنار چانیول رسوند.
کیونگسو بدون اینکه منتظر دعوت باشه کنار لوهان رو زمین نشستو خیلی زود نیش خند جذاب کایو رو خودش دید…. قطعا رقابت با کای باحال تر بود تا هم تیمی.
سهون انتخاب دیگه ای نداشت پس با تیم بکهیون همراه شد. مقابل لوهان… لوهان یه عجوبه بود تو خوردن مشروب. پدرش سازنده شراب سنتی شائو شین چینی بود لوهان هم طبق سنت خانوادگی تو ساخت و چشیدن شراب قهار بود.
سهون هم باید از شیطنتایه دوران نوجونیش تو بار و رفیق شفیق خوش خوراکش چانیول متشکر بود….
_من میخوام پیش برنده ها باشم.
شیومین به سرعت خودشو کنار کیونگسو جا داد و لبخند عصبیشو رو صورتش نشوند و همون لحظه شاهد فشرده شدن دندونای سوهو به هم بود.
تنها یک نفر باقی مونده بود …ییشینگ
هر دو تیم مساوی بودن و برای داشتن نفر پنجم باید سنگ کاغذ قیچی بازی میکردن.
طبق همیشه چانیول مشتشو بوسید گردنشو سمت بکهیون که روبه روش پشت میز نشسته بود دراز کرد:
_شایدتو خوردن مشروب عالی باشی ولی تو این یکی مضخرفی…
_باشه پارک…. ییشینگ مال تو.. من به هم تیمی هام اعتماد دارم.
_هنوزم بهت ثابت نشده اعتماد به نفس بالا باعث شکستت میش…….
با بالااومدن انگشت وسط بکهیون حرف چانیول تو دهنش خفه شد
در اصل رقابتی در کار نبود.
همشون در تلاش بودن تا با این بهونه کمی از مشکلاتشون فاصله بگیرن.
اولین شاتی که خورده شد توسط شیومین بود.
نگاه مبهوت دوستاش باعث نشد از شات دومش صرفه نظر کنه.
استکان کوچیک به سرعت خالی شد و حتی اون تلخی هم نتونست مرحمی برای قلبش باشه.
_خوب شروع کردی… دوشات… تا پایان بازی خیلی مونده مینسوک باید آهسته اهسته پیش بری.
_اه بکهیوونا… چرا دهنت همیشه واسه مضخرف بافی بازه….
قرار نیست پس بیوفتم…. تا اخرش میرم.
بکهیون از خشونت کلامی رفیقش جا خورد… از هرکسی این انتظارو داشت جز مینسوک البته از خیلی وقت پیش متوجه شده بود که مینسوک هم یه مشکل بزرگ داره.
بکهیون نفر دومی بود که پیش دستی کرد….
سه تا از شاتارو جلو خودش کشید و پشت سرهم دوتا از شاتاشو سر کشید….
بازیشون اینطوری بود که نفر اولی هر چند تا شات بالا میرفت نفر مقابل یه شات بیشتر میخورد.
نگاه بکهیون رو شات سومش خیره موند….
می خواست اونقدر مست کنه تا همه چیو فراموش کنه به غیر ازچانیول.
تو ذهنش فقط خودشو چانیول باشن.. همین.
_به نظر میاد همه چی واسه هممون ارومه ولی اینطور نیس….
فقط تظاهر به خوب بودن میکنیم.
هی لوهان سر این استکانارو پر کن اینطوری قبول نیست.
بکهیون غرولند کرد و یه نفس شاتشو بالا رفت
تک خنده ای زد و به قیافه توهم چان چشمک زد:
_هوووم چرا اینطوری نگاهم میکنی… دور بعدی نشونت میدم چند مرد حریفم..
بهت قول میدم وقتی پس افتادی زیر سرت بالشت میزاااارم.
اوه خدا اینجا چرا اینقدر گرمه….
بغضشو مخفی کرد و شات سومشم خورد.
سهون با خونسردی یه استکان جلو خودش کشید:
_میشه درمورد زهرماریایه زندگیتون زر نزنین. لطفا هر کدورت ،مشکل و دردی که دارینو واسه امشب فراموش کنین. امشب حسابی ریلکس کنین پسرا
یا پارک چانیول از همین الان بیدارش کردی که.
سهون با ابرو به وسط پایه چانیول اشاره کرد و شات دومشو دستش گرفت دستشو تو هوا تکون داد با حالت مستی ادامه داد :
_از همین الان اعلام میکنم اتاق پره.
لوهانا بهت قووول میدم ارومو منصفانه انجامش بدم.
لوهان با کلافگی نفسشو از بین دندوناش بیرون داد و با صورتی که حسابی جلو دوستاش خجالت زده بود گفت:
_اول مطمئن باش که پس نمیوفتی بعدا قول و قرار بزار… احمق….
چرا باعث میشی همیشه خجالت زده بشم…
نگاش کن از همین الان رو کو.. نش بند نیست… پابو…..
لوهان نفسشو دوباره با رضایت بیرون داد:
_می خوای کمکت کنم عزیزم. فک نکنم از پسش بر بیای از اینکه به عنوان همراهم انتخابت کردم پشیمونم تو از پس یه نوشیدنی ساده بر نمیای اونوقت درمورد خشونت رابطمون حرف میزنی؟باز میگم نمی خوای کمکت کنم بیبی؟
سهون خنده سرمستانه ای کرد و همونطور که با صدای بلند میخندید جواب داد:
_تنها کمکی که می تونی الان بهم بکنی این واموندس…میشه از شرش خلاصم کنی….
احساس میکنم از پری زیاد دارم منفجر میشم.
میشه!
سهون در حالی که دونه های ریز درشت عرق صورتشو دردمندتر نشون میداد از لوهان برای شب بیداری همراه با درد و لذت درخواست کرد.
و خیلی زود تونست دل دوست پسرشو به رحم بیاره. این خاصیت ، ظاهر گول زننده سهون بود…. لوهان از هر واکنش پسر احمق مقابلش رکب میخورد
_پسرا فک کنم نتونم همراهیتون کنم.
بکهیوووونا متاسفم…
لوهان به سرعت ازسر میز بلند شد و همین که خواست سمت سهون بره دست کای دور مچ لوهان حلقه شد.
کای همونطور که به صورت سرخ سهون خیره بود گفت:
_به نظرت این کارت خودخواهانه نیست؟
_یاااا.. ببین کارم به کجا رسیده که یه احمق داره بهم درس میده!
بهت اخطار میدم که پاپیچم نشی
_کای.
لوهان لبخند کوتاهی زد دست کایو از دور مچش جدا کرد:
_من مشکلی با این قضیه ندارم… کسی هم مجبورم نکرده…یکی از وظایف من براورده کردن نیازایه سهونه حالا هرچی که میخواد باشه.
سهون در حالیکه از جواب لوهان راضی به نطر میرسید سینشو سپر کرد:
_مراعات رفتارتو کن کای..سرت تو لاک خودت باشه…. همیشه اینطوری رفتار نمیکنم… ممکنه ناخواسته پاچتو بگیرم….
_هون بیا بریم.
لوهان از زیر بغل سهون گرفتو سعی کرد قبل از اینکه اون دوتا به جون هم بیوفتن از هم دورشون کنه
همه ساکت بودن و تنها کسی که اصلا جو متشنج چند ثانیه پیش براش مهم نبود کیونگسو بود.
پشت سر هم لیوانارو خالی میکرد.
عرق ،لرزش دست و پاش… زردی صورتش… چشمای خمار از دردش کایو متوجه اوضاع نچندان خوب کیونگسو کرد.
_خوبی!
_نه زیاد.
کیونگسو زیر لب گفتو شات پنجمشو از الکل پر کرد.
دست دیگش لوله باریک سیگارو نگه داشته بود چشماش چشمای کایو.
منتظر بود تا کای دستشو بگیره ببرتش یه جای خلوت ،سرنگ مورفینو تو رگش فرو کنه و خیلی زود دوباره از نو ساخته شه ولی تموم افکار زیباش در رابطه با چند دقیقه بعد، زمانی که دوباره غرق لذت میشد با واکنش کای از بین رفت.
وقتی به خودش اومد، دنبال کای کشیده میشد.درست مثل یه عروسک
هیچ دلیلی برای رفتن به طبقه دوم نداشتن… تنها اتاق ،اتاق سهونو لوهان بود که حالا به لطف سهون پر شده بود از گرما رابطه.پس به طور حتم محل مناسبی برای تزریق نبود…
فهمیدن تصمیم کای برای کیونگسو مشکل بود.
حالا که هیچ اشرافی به چهره کای نداشت و نمی تونست متوجه چیزی بشه میترسید.
تپش دیوانه کننده قلبش به همراه ضعف عضلات و استخوناش باعث شدن کیونگسو وسط پله ها از پا بیوفته….
اما بازم کای سرسختانه کیونگسو رو سمت بالا میکشید.
اعتراض چانیول نسبت به رفتار سردرگم کای بالا گرفت.
صدای مردونه و بمش برای لحظه ای کایو متوقف کرد:
_چه غلطی داری میکنی کای!
_تو دخالت نکن. هرکسی که خودشو قاطی کنه پشیمون میشه پس همون هقب وایسین
کیونگسو برای لحظه ای تونست چشمای سرخ کایو ببینه….مگه چه اتفاقی افتاده بود؟رو پاهاش دوباره بند شد طولی نکشید که خودشو مقابل در اتاق سهون و لوهان دید.
با چشمای گرد و بیحالش به صورت کای خیره شد:
_چی شده کای!
+یا اوه سهون بیا بیرون.
_کای این کارا برا چیه!
_با توام اشغال ببا بیرووون… به نظرت خیلی خودخواه نیستی که فقط به نیاز خودت فکر میکنی….وقتشه مرد عمل باشی…

سلاااااااااا عزیزای دلم.
خوبین؟خوشین؟ امتحانا خوب بود! امیدوارم موفق بوده باشین.
چون امتحانای بیشتریا سبک شده تصمیم گرفتم اپ کنم .
این قسمت خماری داشت…
اگه ادامش میدادم خیلی طولانی میشد.
واسه همین بقیه واسه قسمت بعد.
البته پذیرای حدساتون در رابطه با کای و سهون و کیونگسو هستم؟
کای چی میخواد به سهون بگه؟
تا قسمت بعدی بااای

Print Friendly

71 Responses

  1. با اینکه میخواستم کامل بخونم بعد نظر بذارم؛ دیدم نمبشه??
    خواستم بگم چقد کنجکاوم که هی قسمت های بعدی رو زود تر بخونم?❤

  2. سلام ایسان جون
    من دو قسمت بردبار خونده بودم دیگه نتونیستم بیام
    اصلا هیچ کدوم از این قسمت نخوندم همه قسمت که خوندم نظر میزارم که حق کسی پا نشده
    کای چی جرات داره این ادم نمیش کم
    واقعن عالی بود مرسی من برم بعد

  3. عجب جایی تموم شد
    یعنی کای میخواد اعتیاد کیونگی رو لو بدهههohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/far.gif
    من الان از کنجکاوی منفجر میشم
    برم قسمت بعدو بخونمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif
    بازم تکرار میکنم،قلمت خیلی قشنگهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gif

  4. عالی بود عزیزم،من فکر می کنم کای چون طاقت نداره زجر کشیدن کیونگسو موقع ترک رو ببینه می خواد کیونگسو رو به دست سهون بسپاره تا ترکش بده

  5. چه عملشم بالاست. قبل از مهمونی تزریق کرده بود که!
    حالا هم مشروب خورد. اگه دوباره مصرف کنه سنگکوب نمیکنه؟
    امیدوارم کای برده باشش تحویل داداش سهون دسته گلش بدش بلکه ترک کنهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    مرسی دوستم. زود بیاohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  6. چرا همه انقدرداغونند حتی بکهیون و چانیول که تو قسمت قبل مشکل خاصی نداشتند یا من اینجوری تصور می کنم
    ممنونم امکانش هست فاصله آپ ها کمتر بشه

  7. امیدوارم وضعیت داغون کیونگسو رو به داداشش بگه تا همه به کمک هم درمانش کنن
    چندتا مشکل با هم؟ بهتره دونه دونه شروع کنن به درست کردن اوضاع. وگرنه همگی با هم رو سرشون خراب میشن…
    ولی فکر کنم اگر هم بخواد اینکارو بکنه مثل همیشه تسلیم کیونگسو میشه و لحظه آخری ا پس میکشه و فقط به کیونگسو کمک میکنه تا دوباره سرپا شه!
    اصلا خوب نیس…

  8. واو.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gifچه قمر در عقربی!!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/twzonesmiley.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/twzonesmiley.gif
    چرا اینا اینجوری میکنن؟؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/5_572_.gif
    خخخ سهون بی جنبه!!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif
    راستی اینا چرا اینقد بی حیان؟؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/308519_huhsmileyf3.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif
    وااای کای میخواد کیونگسو رو لو بده به سهون؟؟؟که هنوز معتاده؟؟!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    کیونگسو خیلی لز مرحله پرت شده،توی اعتیادش بدجور غرق شده!!باید یه تلنگر درست حسابی بخوره!!کای باید یه کم جدی تر باهاش برخورد کنه!!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif
    عالی بود.ییشینگ و سوهو . شیومین!!؟؟جو بینشون جالبه.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif
    فایتینگohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gif

  9. اجی چرا اینا بهشون ریده شدهههه اخه چرا هااااا
    راستی من برگشتمممممممم
    کریس اشغال عوضی ببین با بچم چیکار کرد
    یه سوال اجی این فیکه من در مورد سیزن اولش یه مشکلی پیدا کردم ایا این همون فیکیه که اول کای و سهون با هم دوست بودن بعد تو اردو کای سهونم نجات پیده یه همچین چیزی؟؟؟

  10. وای دختر چه کردی توباما.من کاملا هنگیدم.فکرکنم همشون روانی شدن. دلم برای کیونگی میسوزه پس کی ترک میکنه همش تقصیره کایه دیگه. حالاتواون شرایط میخوان چیکار کنن؟ کای دیو سهون.یکم پیچیده شد.من واقعا نمیتونم حدس بزنم شایدم کای یه رابطه ی سه نفره میخواد.شایدم دلش برا لولو تنگ شده خخخ7.مرسی از اپت عزیزم

  11. یه غمی تو وجود این داستانهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/begging.gif
    همه اعصابا ریده…..خدا رحم کنه که این سکای همو جرواجر نکنن?
    ممنون عالییییییییی بود خسته نباشی ????

  12. نه نه نههههههههههههههههههههههههههههههههههه
    تازه شروع کرده بودمممممممممم آجی چرا انقدر زود تمومش کردیییی؟ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/begging.gif
    زودتر قسمت بعدی رو آپ کنohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif
    هیچ حدسی هم راجب این سه تا ندارمohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif
    یه چیزایی هستا ولی نگم بهترهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif

  13. وای وای وای …
    چرا کای و سهون دنبال اینن که بهم بپرن …
    اعصاب ندارن جفتشون … ولشون کنی جنازه هاشون از زیر دست همدیگه در میاد …
    البته حقم دادن … با اون رابطه افتضاحشون همینکه جلوی همدیگه میشینن خیلیه ….

  14. مسلما هر کنشی یه واکنش داشت…بدشدم یاسohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gif
    سلام.خواننده جدیدم..تازه فصل1 رو شروع کردم…برای همین این قسمت رو‌کامل نخوندم فقط سریع خوندم،سو فعلا نمیتونم نظری درباره حرف کای به سهون بدم…
    خسته نباشی خانومی

  15. چقد جو بینشون متشنجه .آدم هر لحظه منتظر یه درگیریه.همشون شرایط سختی دارن .نمیتونم حدس بزنم کای میخواد به سهون چی بگه.شایدم دیگه تحمل نداره میخواد بگه کیونگی معتاده.ممنون.خیلی خوب بود.خسته نباشی.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif

  16. بکهیون مریضه بعد مشروبم میخوره؟؟؟ -____- این بچه اخر منو دق میده -____-
    سوهنم وقت گیر اورده … بیچاره لوهان -_____-
    طفلکی کیونگی …واسه سهون که اصن مهم نیست -____- کای خنگم ینی عاشقشه بیشتر کمکش میکنه .-. هیچ ایده ای ندارم که کای قراره چی به سخون بگه واقعا … چقد حرص خوردم 0___0

    مرسسیییییییییی عالی بووودohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

  17. کم بود…ولی دمت گرم…
    عالیییییییییییی بوووود…
    سهون خودخواهه…حق با کایه…خودخواهه…
    هرچقدرم نیاز داره برادرش واجب تره…بلییییییی…
    بکهیون پرو…واسه من مشروب میخوری؟؟؟
    هووها خونه راش ندین…با تشکر…
    خسته نباشی عشقم…
    بوس بوس…ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gif

  18. اینا چرا همه این قدر داغونن دقیقا؟ یعنی خوشی بهشون نیومده؟
    ولی خدا کنه که کای همه چیز رو به سهون بگه چون کیونگی نمی تونه این طوری ادامه بده! این که معتاده خیلی بده!
    بکهیونم هر چه سریعتر تا کار به جاهای باریک نکشیده امیدوارم به خوش برسه! چانی که می دونست بکی تومور داره حالا چه خوش خیم و چه برخیم در هر حال مریشه پس چرا به این قضیه فکر نمی کنه؟
    خیلی خوب بود ممنونohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gif

  19. شاید میخواد راجع به اعتیاد کیونگسو به سهون بگه!
    من خیلی این فیک رو دوست دارم در حدی که با وجود صبر کمس که دارم پارت پارت میخونمش خخخخخ
    خیلی داستانش قشنگه واقعا ایول
    لطفا زود به زود آپش کن خسته نباشی عزیزم

  20. نمیخوای که بگی کای میخواد کیونگ رو بسپاره به سهون? !این امکان نداره!
    البته من به کای اعتماد ندارم ولی خب کیونگ برادر سهونه! به هر حال مهمه! کای هنوزم از نظر من یه عوضیه!
    من که میگم یه دعوای حسابی تو راهه!
    مرررررررررسی که خوشحالمون کردی ❤

  21. lu chqd sadsttttt…kkkk..chanbaekm k khube..
    fqd dlm bra kyung kh misuze..elahiiii..v inke kai dqiqn cjka krd.haaa?b sehun chka dasht??in dotam k hmsh mese sago gorbw an..mn nmtunm hafs bznmmm..labod dr morede hale kyunge dggg..vli kho age bge k bad misheee
    kh khubeeee..merc. ??????????ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/79.gif

  22. ای هیت خمارییییییییی ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif
    EXO FanFiction Story
    جیغغغغغغغغغغغغ هونهانممممممممممم
    اجی میرفتی تواتاق هونهان هم یه سرک میکشدی خو بببنیم چه خبره
    ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/jhsdhuf6.gif
    کای واسه چی دخالت میکنی
    بزار عشق وحالشونو بکنن ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/g022.gif
    مرسی عشقم عالی بودددددددددددددد
    ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/8a3fa35a.gif

  23. سلام…
    خسته نباشی…
    از همین اول داستان بوی دردسر میاد… آه کامان بیبی…
    ینی کای از اینکه سهون هنوز فک میکنه چشش دنبال لوهانه شاکیه یا از اینکه تنهاشون گذاشت تا با لوهان بره؟؟؟؟ نمیدونم …ولی حس میکنم باید حقو به کای داد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *