هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction Half-Half-teaser2+Trailer

سلام به همه!

براتون مقدمه ی 2 و همینطور تیزر ویدیویی فیک رو آوردم!

“کایسو”شیپرا گلم بفرمایید ادامه!

خب خب خب…

دوستان با اینکه کامنت 60 نشده بود آوردم براتون. دیدم واقعا استقبالتون خوب بود وخب واسه تیزر 60 تا کامنت زیاده!!

چقده من مهربونم! :)

خب..این مقدمه ی دوم درمورد گذشتست…با یه سری کاراکتر های اصلی دیگه آشنا میشید.

و..تیزر ویدیویی درواقع میشه مقدمه ی سوم!

و اینم بگم کاپل بکهیون توی این فیک “سکرته”…و بیشتر از همه ی کارکترا فراز و نشیب داره روابطش.

خب..بریم سراغ مقدمه دو!

مقدمه 2:

سال 2010میلادی

کـُـلن-آلمان

با عجله جزوه ای که بین دستاش بود،توی کیفش چپوند و به راه رفتن ادامه داد. حواسش به اطرافش نبود و به همین دلیل محکم به شخصی برخورد کرد.

هر دو روی زمین افتادن.

 نفس عمیقی کشید و با عجله از جاش بلند شد.نگاهی به طرف مقابلش انداخت.

-معذرت میخوام.

-نیازی به عذرخواهی نیست.تقصیر من هم بود.

سرش رو به اطراف چرخوند. به غیر از خودشون دوتا کسی توی راهرو نبود.دست پسر رو گرفت و بلندش کرد.

-من..دو کیونگ سو هستم..دنبال آزمایشگاه میگشتم.

 بدون توجه به کیونگ سو که حالا کنارش ایستاده بود،به اطراف نگاه کرد.

-ببخشید؟

به خودش اومد.

-او.. منم بیون بکهیونم.آزمایشگاه طبقه دومه. باید یه طبقه بری پایین!

و بعد بدون حرف دیگه ای به سمت در بزرگ انتهای راهرو رفت.

قبل از اینکه در کتابخانه رو باز کنه و واردش بشه،نگاهی به پشت سرش انداخت.

کسی اونجا نبود.

نفس عمیقی کشید و در رو بست. تیکه کاغذ کوچیکی که چند ساعت قبل توی جیب جین مشکیش گذاشته بود رو بیرون آورد.به چیزی که روی کاغذ نوشته شده بود نگاه کرد.

+قفسه ی 21-ردیف 3-شماره ی454+

کیفش رو روی اولین میزی که به چشمش خورد رها کرد و خودش رو بین قفسه های کتاب رسوند. به شماره های بزرگی که روی هر قفسه زده شده بودن،نگاه میکرد.

19-20-21

با دیدن شماره ی 21 با عجله رو به روی قفسه ایستاد.

-ردیف سوم…450…451… 452…453…لعنت…پس این کتاب کوفتی کجاست؟

دوباره به شماره هایی که روی کتاب ها درج شده بود نگاه کرد. از اینکه کتاب مورد نظرش رو پیدا نکرده بود،عصبی شد.

لگد محکمی به قفسه زد و دستش رو روی پیشونیش گذاشت.

-دنبال این میگردی؟

با شنیدن این صدا با وحشت سرش رو به عقب برگردوند.با دیدن کتابی که دنبالش بود،بین اون دستای استخونی و سفید رنگ شوکه شد.

-تو اینجا چه غلطی میکنی سهون؟

-این سوالیه که من باید ازت بپرسم بیون بکهیون.

**

بعد از ساعت ها مطالعه اون کتاب،خودش رو روی کاناپه ی قدیمی و مجلل رها کرد و چشماش رو بست.

-هی…بکهیون…چیزی میخوری؟

چشماش رو باز نکرد.فقط دستش رو توی هوا تکون داد.

-برات قهوه درست میکنم!

سرش رو برای تایید تکون داد.براش اهمیتی نداشت سوهو تاییدیش رو دیده باشه یا نه.

-و…برای نهار چی میخوری؟

اینبار به خودش زحمت داد و دهنش رو باز کرد.

-یه چیز ساده!

-اوکی…پس برای هر دومون کارتوفل1 درست میکنم!

توجهی نکرد.جملاتی که توی کتاب خونده بود رو یه بار دیگه مرور کرد.

+پهناور ترین،خطرناک ترین و نا امن ترین مکان،دنیای درون توست.+

+آخرین حیرت زمانی است که پی میبری چیزی تو را به حیرت وا نمی دارد.2+

+آدمی دو وجه دارد…دو ارباب دارد… ولی یک انتخاب!+

صدای زنگ در باعث شد دست از فکر کردن برداره.

-ســـوهو..در رو باز کن!

-بکهیون…کی میخوای تن لشنتو از روی اون کاناپه بلند کنی؟دارم غذا درست میکنم!

با بی میلی بدنش رو از روی کاناپه بلند کرد.نگاهش به پنجره ی شیشه ای سراسری افتاد و تازه متوجه شد بیرون بشدت بارون میباره.سری تکون داد و از سالن پذیرایی بزرگ عبور کرد و خودش رو به در ورودی رسوند.

از چشمی در به بیرون نگاهی انداخت. کسی که پشت در ایستاده بود بارونی مشکی پوشیده بود و کلاه بارونی نیمی از صورتش رو پوشونده بود.

نفسش رو با حرص بیرون داد و در رو باز کرد.

-بفرمایید!؟

مرد،کلاه بارونی رو از روی سرش برداشت و با لبخند سرش رو بالا آورد.

-ســهون؟

با فریاد بلندی که زده بود،در عرض چند لحظه پسر قد کوتاه با موهای فندقی رنگ پشت سرش توی راهروی ورودی ظاهر شد.

-اینجا چه خبره بک؟چرا داد میزنی؟

نگاه پسر قدکوتاه تازه به مردی که جلو در خونه ایستاده بود،افتاد.

-او..شــما؟

مرد با لبخند جلو تر اومد.

-اوه سهــون هستم. وکیل خانواده ی بکهیون!

بکهیون هنوز جلو در ایستاده بود.

-بک..نمیخوای بری کنار و اجازه بدی آقای اوه بیان داخل؟

بکهیون با بی میلی از جلوی در کنار رفت.

سهون وارد خونه شد و بارونیش رو در آورد.اون رو روی جا لباسی کنار در آویزون کرد و با لبخند به سمت بکهیون برگشت.

-بکهیون.اینقدر از اومدنم ناراحت نباش..باید بهت در مورد موضوعی کمک میکردم.

بکهیون با اخم رو برگدوند و بی هیچ حرفی به سمت سالن پذیرایی رفت.

-خب..این رو به عنوان خوش آمد گویی در نظر میگیرم.

نگاهش رو از مسیر رفتن بکهیون گرفت و به پسر قد کوتاه داد.

-شما خودتون رو معرفی نکردید.

-او…ببخشید. کیم سوهو هستم! همکلاسی بک…بفرمایید داخل! امیدوارم نهار نخورده باشید!

به دنبال سوهو به سمت سالن پذیرایی راه افتاد.

-متاسفانه هنوز چیزی نخوردم! تا همین نیم ساعت پیش مشغول رانندگی بودم!

با ورود به سالن پذیرایی،بکهیون کتاب هایی که روی میز باز بودن رو سریعا بست و روی هم مرتبشون کرد.

-سوهو..فک کنم بهتر باشه بری توی آشپزخونه…فک کنم قهوه ای که قرار بود درست کنی دم کشیده.

سوهو سری تکون داد و بعد از اینکه مطمئن شد بکهیون بیشتر از این بی احترامی نمیکنه،به آشپزخونه برگشت.

سهون نگاهی به فضای مجلل خونه انداخت.

-جای قشنگیه!

-مال خانواده ی سوهوعه…خیلی وقته که خانوادش به کره برگشتن. قبول کرد که با هم اینجا زندگی کنیم!

سهون یکی از کتاب های روی میز رو برداشت.بازش کرد و اولین جملش رو خوند.

-وقتی ذهن آدمی به افکار جدیدی دست می باید وارد ساختن زندگی جدیدی میشود__

بکهیون حرف سهون رو قطع کرد و ادامه داد.

-و آنگاه درِ سرزمینی که هر آدمی دارنده ی آن است،گشوده شده و از نقطه ای به بعد__

این بار سهون جمله رو ادامه داد.

-بازگشتی در کار نیست!

**

سال 2013 میلادی

پاریس-فرانسه

با کمی تردید پشت در متوقف شد. نفس عمیقی کشید. پاپیونش رو صاف کرد و دستش رو روی دستگیره گذاشت.در با صدای آرومی باز شد.

فضای سالن بسیار روشن بود و دور تا دور سالن با تابلوهای هنری و قدیمی و گلدون های گل،تزیین شده بود.پیانوی بزرگ و زیبای سفید رنگ،گوشه ای از سالن به چشم میخورد.

وسط سالن،دور فرش قیمتی ولی کهنه،مبل های مخملی فیروزه ای رنگ،چیده شده بود و روی میز بزرگی که وسط مبل ها بود،انواع و اقسام میوه جات و شیرینی جات خودنمایی میکرد.

نفسش رو فرو برد و به جلو قدم برداشت. در پشت سرش با صدای بلندی بسته شد و تازه توجه افرادی که روی اون مبل ها نشسته بودن،به سمت در جلب شد.

-او…ببین کی اینجـاست!

جلوتر رفت و کنار یکی از مبل های تک نفره ایستاد.

پسر برنزه ای که روی مبل رو به رو لم داده بود،به جلو خم شد و آرنج هاش رو روی زانوهاش قرار داد.

-برادر کوچیک و عزیزم…به جمع ما خوش اومدی!

سرش رو برای احترام تکون داد.

-بکهیون عزیزم… دلم برات تنگ شده بود.

سرش رو به عقب برگردوند و مرد قد بلندی با موهای مشکی دید. مرد در حالی که عصای مشکی رنگی با دسته ی اژدها رو میون دستش گرفته بود،از کنار مبل دو نفره عبور کرد و به سمت پیانو رفت.

-خوشحالم که بالاخره هویت اصلیت رو قبول کردی!

سرش رو از مرد برگردوند و روی مبل نشست. ملودی زیبایی که از پیانو توی سالن بزرگ انعکاس پیدا میکرد،بهش آرامش میداد.

پسر برنزه جام نوشیدنی رو  از روی میز،به سمتش هل داد.

-کنجکاو نیستی که بدونی یی فان پیانو زدن رو از کی یاد گرفته؟

سرش رو با تعجب بالا آورد.

-کــای…به چه جرئتی اون رو با اسم اصلیش صدا میزنی؟

کای از روی مبل بلند شد.

-یی فان…خیلی چیز ها هست که باید به برادر کوچیکترمون توضیح بدی!

با گیجی نگاهش رو به جام نوشیدنیش دوخت.

**

1:کارتوفل یه نوع سالاد آلمانیه.دستور تهیش رو توی چنلم میفرستم واستون اگه دوست داشتین!خیلی سادست!خیلیم خوچمزس!

2:نقل قول از “ریچارد براتیگان”

تریلر فیک:

ohsehun40-42 (2)

و نکته ی مهم.اگر دنبال کننده ی این فیک هستید حتما تو چنلم جوین شین چون یه سری اطلاعات،عکس ها و موزیک های مربوط به فیک توی چنل آپ میشن!

لینک چنلم

خب میدونم دیگه بیش از حد دارم پرحرفی میکنم.

ولی کامنتا رو برسونید به 60 تا اپیزود اول رو براتون بزارم!

حواسم به لایکا هم هستا! :)

دوستتون دارم خیلی زیاد!

The following two tabs change content below.

IYMA●PHOENIX

های بچز! گیلدا هستم:) سولی شیپر دو آتیشه و لی لاور! تم فانتزی تو اکثر فیکام به چشم میخوره و بیشتر درام/تراژدی مینویسم! لاو یو آل! این ♡ رو قرمز کنین! •_- لینک چنلم: https://telegram.me/joinchat/DN6nKD603DBBzZfP1Tm9gA

Latest posts by IYMA●PHOENIX (see all)

IYMA●PHOENIX 51 نظر 24 تیر 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
Mahboobe
مهمان

وای این که همه ش بکهیون شد :mazlum:
من کایسو میخوام :mazlum:
کای و دیو میخوام :daqun:
ولی واقعا فیک ش خیلی هیجانی و باحاله :charkhesh:
اینو از این دوتا تیزر به راحتی میشه فهمید :becharkh:

FATEME80
مهمان

خیلی باحاله :yehet:
کایسوووووووووووووووو :charkhesh: :heartme: :heartme:

عارفه
مهمان

کریم بخدا تو مسلمون نیستی :khande:
بابا 60 تا نظر برای مقدمه زیاده دخترررررر :becharkh:
فیکت خوبه من کایسو دوس دارم زود بزار :heartme: :heartme: :heartme:

mohi
مهمان

ch khfneeeeee…mn mntzrmmm..zoood plzzzzz…😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍kh bnzrm jazabeee..mn k gij shodm hmin avl

amir
مهمان

wow…bayad ye fice foq qolade bashe!!montazeram up she zod…kaisoo khobe

ترانه
مهمان

موضوعش منو بد جور جذب کرد!کاپلشم دوس دارم :becharkh: تو رو خدا زود بزار من عاشقه کایسوام

رعنا
مهمان

دوسش دارممممممممممم :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: کایسوووووووووووووووووووو

dokyung
مهمان

خفنه موضوعش…کاپلشم تو استایلمه کایسووووووووو..زودتر بزار.منم بکسو رو دوس دارم میشه ینی بکهیون بخاطره عشقش به دی او ازش متنفر شه که با کایه؟

fr
مهمان

چه مرموز فیکت :wooo: :wooo: :wooo: جذابهههه :bunny: :bunny: :bunny: منتظر قسمت اولم :myheart:

کاپل بکی هم دوس دارم بکسو باشه متفاوت میشه و باحال :heartme:

narsis69
مهمان

خیلی جالب و مرموزه!! :haha: :like: :yehet: دی او و بکی خیلی عجیبن!! :write: و مطمئنم یه رابطه ی خاص و بسیار پیچیده ای باهم دارن. :yehet: :like:
بی صبرانه منتظر قسمت اول هستم. :yeees: :nish: :heartme:
فایتینگ :rose: :myheart:

narsis69
مهمان

تریلر قشنگی بود. :yehet: :like: ولی مبهم و مرموز بود :yeees: :nish: .ممنون :hiii:

miss.kimia.kris
مهمان

ایول بر پسر خودم :nish: منتظر قسمت اولم :hiii: دیرنزاریا :aaaa:

shanay
مهمان

حالا وای :charkhesh: وای :charkhesh: جون من زودتر آپش کن دوس جونییییییییی :gerye:

آلیه
مهمان

دوس دارم زودتر قسمته اولشو بخونم تو رو خدا رحم کن آخه تیزر که 60 تا نظر نمیخواد 30 به بالا خوبه دیگه :aaar: :aaar: :aaar: من کایسو میخواممممممممممممممممم

زهرا
مهمان

محشر بوددددددددددددددددددددد :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: :charkhesh: زود شروع کن لطفا…کایسو عالیه

ثمین
مهمان

واقعا همچین فیکه خفنی دلم میخواست از کایسو :becharkh: :charkhesh: ممنوننننننننننننننن :yehetohorat: :heartme: خسته نباشید خیلی خوشم میاد از کایسو..امیدوارم کاپله بکهیون سهون بشه

wpDiscuz