هدر سایت
تبلیغات

pyramids spirit – روح اهرام – نامه سفید – ch 5

دلااااااااااااااااام بچه ها ^_^ 

اخیششششششش خونه تکونی بالاخره تمومید :/ خب من زیاد حرف نمیزنم …

برید روح اهرام بخونید کامنتم یادتون نره 

————————————————————————————————————

baekhyun pov
ناخوداگاه یه قدم به سمت عقب رفتم … انگار نیرویی منو به سمت عقب کشید ….
با وحشت تمام اطراف رو نگاه کردم … به جز ملحفه های ظاهرا غرق خون هیچ چیز عجیب به نظر نمی رسید …
اب دهنمو صدا دار قورت دادم ، چشمامو بستم و با تمام سرعت به سمت راهروی اصلی دویدم ….
****
luhan pov
– سهون … ت …. تو … چیکار کردی ….
سهون شونه ای بالا انداخت و با ارامش کامل گفت :
– باید بهشون هشدار می دادم …. اما … یه چیزی درست نبود … چشمای پسرا …. مثل نفرات قبلی نبود …
پر از ارامش بود … پر از مهربونی و صمیمیت ….
دستامو به سرم گرفتم و روی شن های نرم کویر زانو زدم …
– سهون .. ما سال ها صبر کردیم … به خاطر شاهزاده … برای اتمام زجر کشیدنش …برای پایان دادن به تنهاییش …. پایان دادن به اشک هایی که با آه و ناله ای پنهان روی زمین سرد هرم مینشست ….
بی گناهی اون باید ثابت بشه …. باید تمام کسایی که باعث مجازات بی دلیلش شدن به سزای کارشون برسن …
سعی کردم بغض لعنتیم که سال ها توی گلوم مونده بود رو فرو ببرم و ادامه بدم ….
ه …. هرم ما …وحشتناک نیست …. سرد نیست … تاریک نیست …. ما باهم بودیم ….
قبل از اومدن حکم …. حکمی که شاهزاده رو تا ابد حبس کرد و باعث خواب 2000 ساله شد …. حالا وقت بیداریه …
****
chnyeol pov
هتل – قاهره
– اون هرم پر از رازه … هر چیزی معنی خاصی داره …. مثل نوشته ای که من و کای خوندیم … اونا بهم متصله …
فقط کافیه کنار هم قرار بگیره … پسر سفید پوشی که کای دید و استخوان و نامه ای که بکهیون پیدا کرد ….
– کای : حق با توئه چان … برای اولین بار …
– بکهیون : میخوام نامه رو باز کنم ….
– بک !! تو مطمئنی ؟
– بکهیون : هیچ وقت تو زندگیم از چیزی انقدراطمینان نداشتم …. بازش می کنم …

baekhyun pov
در پاکت سفید رو باز کردم و کاغذ تا شده ای رو از توش در اوردم … چشمامو باز و بسته کردم و با دستای لرزونم تای کاغذ رو باز کردم ….
نامه اینطور شروع شده بود :
” من مانند بقیه شاهزاده ها و خاندانم نیستم ….
قلبی دارم که با تمام وجود مردمش را دوست دارد ….
شاید به وسعت دریا و کویر نباشد اما تمام احساساتم در اون جای گرفته …
تمام مجازات هایی که برای خطای نکرده متحمل شدم ….
من فرصت زندگی نداشتم … ولی تو …. از زمانی که در اختیارت قرار گرفته استفاده کن …..
نور و گرمای خورشید را در اغوش بکش ….
زمستان های سرد را با گرمای قلب دوستانت بگذران ….
زندگی ….
چیزی که من هرگز نداشتم …. هیچ وقت …. من مانند تمام مردم بودم …. سرشار از تلاش و کوشش …. تلاش و کوشش برای رسیدن به ازو هایم …..
اما حالا …. تمام ان ها پوچ شده است ….
تو … به من کمک می کنی ؟ ….. شاهزاده ای که تمام مردم یک روز در حسرت نگاه او بودند …..
لطفا ….
تنها ارزویم را براورده کن …. زندگی ای خیالی در بالای ابر ها ….
بالاتر از خورشید ….
استخوان هایی که سازنده ی یک جسم است ….
پیدایشان کن …. تمام ان ها در دنیای سرد و تاریک من است ….
در انگاه خواهی یافت چیزی که می خواهی ….”

– چانیول : چ … چه اتفاقی اون موقع افتاده ؟ …. اونا با شاهزاده شون چیکار کردن ؟ ….
اون فقط یه پسر 23 ساله بوده … مثل ما …
– کای : ما برای ماموریت دیگه ای اومدیم …. ولی باید به این شاهزاده کمک کنیم …. باید بفهمیم چی شده ….
****
فردا – هرم
به دیار سنگی هرم تکیه دادم ….
– اون استخونا …ما فقط مال یه پا رو داریم …. بقیه رو چطوری باید پیدا کنیم ؟؟
– چانیول : چاره ای جز گشتن نیست
کای چشماشو ریز کرده بود و بدون توجه به حرفای ما انتهای هرمو نگاه میکرد ….
دوتا سایه …. دوتا سایه انتهای هرم معلوم بود ….
اون دو با قدم های اروم و اهسته به سمت ما می اومدمن….
چانیول که انگار تازه متوجه اونا شده بود دستشو داخل کیفش برد و چراغ قوش رو در اورد ….
خیلی بهمون نزدیک بودن ….چان چراغ قوه رو بالا اورد و به سمت اونا گرفت ….
با افتادن نور توی صورت شون تازه تونستیم چهره شون رو ببینیم ….
دوتا پسر کنار هم قرار داشتن ….
پسر سمت چپ قد بلندتری داشت و موهای نقره ایش رو به سمت بالا حالت داده بود … همینطور پوست مهتابی و شفاف صورتش
کاملا به لباس سفید و بلندی که تا زیر پاهاش اومده بود می خورد ….
پسر دوم که سمت راست ایستاده بود به نسبت قد کوتاه تری داشت و موهای صورتیش توی صورتش ریخته بود …
چشمای بزرگش هم کاملا به رخ زیبا و فرشته گونه اش می اومد ….
لباسش با تفاوت رنگ طلاییش درست مثل پسر کنارش بود …
پسری که قد کوتاه تری داشت یک قدم به سمت جلو برداشت ….
– ممنونم که شاهزاده ی مارو قبول کردید … ما به شما کمک می کنیم …

————————————————————————————-

بچه ها اخر هفته هم اپ داریم :) نگران نباشید اگه کم بود 

+

شرمنده …من از این به بعد فقط کامنتای مهمو جواب میدم … 

اخه سایت جوابای منم کامنت حساب میکنه :/ 

The following two tabs change content below.

... hedye and exo ...

اون مکان بین خواب و بیداری رو میدونی ؟ اونجایی که میتونی رویاهاتو به یاد بیاری ؟ اونجا همون جاییه که من همیشه دوست دارم و منتظرتم ... پیترپن ...

Latest posts by ... hedye and exo ... (see all)

... hedye and exo ... 7 نظر 10 فروردین 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
kylie
مهمان

جییییییییییییییییییییییغ خیلی عااالی ولی یکم مبهمه من برم ادامه فیلا اودافظ

ویویان
مهمان

وای وا ی وای معرکسسسس…
من برم ادامشو بخونممممممممممممممممممم

Matilda
مهمان
narsis69
مهمان

بلاخره سهون و لوهان رخ نمایاندند!!!!ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gif
خیلی خوب و مرموزه.ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/47b20s0.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/4chsmu1.gifدوس دارم.فایتینگohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/icon-smile 21.gifohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

Byun Marsar
مهمان

عالیییییییییی بوووووووووود…
عررررر…
چه شود…
به به…

Monti
مهمان

واااییییی خیلی خوووب بودددددohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif

wpDiscuz