ســـــــــلام!

بریم ادامه حرف بزنم

خب راجب این فیک، خیلیا درخواستش کردن، خیلیا قسمت آخرو نخوندن چون با ایمیل بهتون رسوندم، خیلیا کلشو خواستن و من فیکامو سخت برای دانلود میذارم و غیره، به این فک کردم که چیکار میشه براش کرد بعد از اینکه فیک گرگهای کثیف تموم شه

برای دوستایی که این فیکو نمیشناسن، رسوایی آخرین فیک من قبل رفتنم بود که خیلیا بهش لطف داشتن و دوسش داشتن، یه توضیح کوتاهی راجبش تو این پست میدم و یه قسمت کوتاهی ازش رو میخونین

واقعیتش خیلی مطمئن نیستم و میخوام ببینم چن نفر قبلا خوندنش و چند نفر خواهند خوندش چه از خواننده های قدیمیم چه جدیدا و ازم میخوان که بذارمش، چون به ذهن خودم رسید دوباره آپش کنم با تعداد قسمتایی کمتر از 33 قسمت اصلی ولی بدون حذف یا اضافه مطلب، یا فقط برای دانلود بذارم، اگه اینکارو بکنم نظرتونو بهم میگین یا قراره با انبوهی از سایلنت ریدر مواجه بشم، یا حتا میشه فقط قسمت آخرو بدم به کسایی که نخوندن، آیا ارزش داره یا خیر و من قراره چن تا خواننده و چن تا نظر داشته باشم

پس باهام همکاری کنید اگر موافقید گذاشته بشه بهم بگین و تا تهش باهام باشین، اگرم نه هیچ اشکالی نداره من با فیکای جدیدم پیش میرم، پس بازم میگم این پست جنبه نظر سنجی داره بیشتر و ممکنه کنسل شه

پر حرفی کردم یه عالم سوال پرسیدم ولی خب ممنون میشم جواب بدین ببخشید :heartme:

* * * * * *

نام: رسوایی|Scandal

ژانر: رومنس، کمدی

ان سی: +18، دقت کنید :| +18 (رمز این قسمتا به خوانندگان ثابت گل داده میشه)

زوج ها: کایسو، چانبک، هونهان + همراهی تائوریس و اندکی سولی

* * * * * *

دوربینو تو کیفش چبوند و سعی کرد با دست دیگش گوشی رو نگه داره
_یه بار دیگه بگین لطفا، گفتین چه ساعتی؟!

به زمین خیره شد
_چی؟! اینطوری که
گوشه ی ناخونشو با دندون میکند
_اما این خیلی غیر منظقیه، من نمیتونم اونا رو گیر بیارم
پاهاشو محکم رو زمین میکوبید
_خواهش میک
به صفحه گوشی نگاه کرد
_اهههه
قطع شده بود، اونو توی جیب سویشرتش چپوند و دنبال یکی از تاکسیا دوید

_ممم… این
_الان آمادش میکنم
اتاق خلوت بود اما صدای همهمه ی زیادی از بیرون میومد
با نگاه سردش به آینه خیره شد
کمی صورتشو بالا گرفت و به گریمش نگاه کرد
_صورتم خیلی تیره تر از حالت عادیشه
_الا درستش میکنم
هندزفریشو تو گوشش گذاشت و چشماشو بست تا راحت تر روی آهنگش تمکرکز کنه
در باز شد، منیجر نفس نفس میزد
_آماده نشد؟
_میخواد صورتش روشن تر بشه، مدل موهاشم تازه انتخاب کرده
_بهتره عجله کنی، وقت زیادی نداریم

گریمور به حالتی که “به من ربطی نداره” شونشو بالا انداخت
منیجر اومد بیرون بره که انگار یه چیزی یادش اومد و برگشت
_کای، بهتره یادت نره که پوست تیرته که جذابه
کای بی توجه به حرفاش ریلکس کرده بود
پسر کناریش از رو صندلی بلند شد
لباسشو صاف کرد و دستی به موهاش کشید
از گریمور تشکر کوتاهی کرد و به سمت کای رفت
_هی پسر، بهتره عجله کنی
نیشخندی زد و با دست به سهون اشاره کرد بره و خودش میاد
موهاش حاضر شده بود
از جاش بلند شد، کت مشکیشو صاف کرد و بدون اینکه به بقیه نگاهی بندازه به سمت در رفت
********
به زور خودشو از لا به لای جمعیت حرکت میداد
خیلی شلوغ بود و صدای جیغ دخترا مثل عذاب الهی بود که باید تا آخر شب تحمل میکرد
از استیج فاصله ی زیادی داشت اما بازم میتونست یه چیزایی ببینه
با دو برابر شدن صدای جیغا تونست حدس بزنه دارن میان روی صحنه
فوری از توی کیف دوربین بزرگشو دراورد و لنزشو تنظیم کرد
تو تمام مدت کنفرانس خبری فقط به این توجه میکرد که چه جوری کادر بندی کنه تا عکسا خوب از آب در بیان
مجبور بود رو پنجه ی پاهاش وایسه تا صحنه رو خوب ببینه
_اون کاااااااااااااااااااااااااااااایه!
آرنج دختر کناریش محکم فرو رفت تو پهلوش
_کای بخوره تو سر من…
_چیزی گفتی
_نه خیر
دستشو رو کمرش گذاشت بلکه از دردش کم شه
چن تا عکس دیگه گرفت ولی دید نه، اصلا فایده نداره، باید بره دسشویی
از وقتی رسیده بود تا خود شب دنبال بلیط و کارت خبرنگاری و این چیزا بود
نه نهار یا شام خورده بود و نه کار دیگه ای کرده بود
_دستشویی کجاس؟
_چی؟!
صدای جمعیت حتا نمیذاشت از کسی که کنارش وایساده بود سوالشو بپرسه
_دستشویییی کجااااس؟
_من چمیدونم، حتما اون گوشه ای جاییه
به ساعتش نگاه کرد، تا چن دیقه ی دیگه برنامه ى بازیگراى اصلى تموم میشد و کارگردان میومد
تنها وقتی بود که داشت، فوری دوید اون طرف
********
بطری آبو روی لباش گذاشت و چند قلپ نوشید
گردنشو با حوله خشک کرد و خودشو روی مبل توی اتاق انداخت
حسابی خسته بود، بقیه بچه ها رفته بودن سمت فنا، اما اون هیچ وقت حوصله این کارارو نداشت
در باز شد
یه پسر با هیکلی که نه درشت بود و نه ریز، یه صورت با نمک و چشمای نافذ، انگار بدجور عجله داش
_میدونی دسشویی کجاس؟!
کای با نگاه سردش بهش خیره شد
به جای اینکه جوابشو بده یه قلپ دیگه از آبش خورد و اونو کنار گذاشت
پسرم بدون اینکه کمترین اهمیتی به کم توجهی کای بده رفت
اما هنوز چند ثانیه نگذشته بود که برگشت
_کیم… جونگ این؟!؟!؟
کای از جاش بلند شد و خونسرد به سمت در رفت
_نگهبانا کجا بودن که تا اینجا اومدی؟
_وای خدایا مرسی، اگه پیدات نمیکردم بدبخت میشدم، بقیتون کجان؟!
_امضا میخوای؟
_امضا؟!
کای به کارت دور گردنش خیره شد و پوزخند زد
_هه… خبرنگار، بدتر شد
دقیق تر نگاه کرد
_دو… کیونگ… سو؟! دوکیونگ سو! هه
راحت از کنارش رد شد که یکی دستشو گرفت
_یااا، مستر کای، تا حالا کسی بهت گفته اخلاقت به اصلاح نیاز داره؟!
کای دوباره پوزخند زد و دست دی او رو از خودش جدا کرد
_فقط راهتو بکش و برو
با عصبانیت بهش پرید
_فک نکن منم مث اون طرفدارام که براشون بوس بفرستی تا یه هفته تب کنن، من یه خبرنگارم که برای اخراج نشدنم باید از آدمای گنداخلاقی مثل تو خبر جمع کنم، نفرت انگیزه
پوزخندای کای به خنده عصبی تبدیل میشدن
_میدونی داری راجع به کی حرف میزنی؟!
_آره، بهتر از هر کس دیگه ای میشناسمتون، همتون همینید، خب آقای کیم، اگه جایگاهت بین فنا برات اهمیت داره بهتره باهام مصاحبه کنی، منم بدرفتاریتو میبخشم و اخباری که ازت دارم و رو شدنشون اصلا به نفعت نیس رو نمیکنم
کای هندزفیریشو تو گوشش گذاشت، کلاهشو سر کرد و شروع کرد به راه رفتن
_یاااا، همین الان معذرت خواهی کن وگرنه پشیمون میشی
کای بدون اینکه حتا ذره ای به عقب برگرده، انگشت میانه دست راستشو بالا آورد
دی او سرخ شده بود و داشت از عصبانیت منفجر میشد
_خودت خواستی…

The following two tabs change content below.

Arcane

| Aluminium Alien, Arcane | Humans' World | Scandal | Dirty Wolves |

Latest posts by Arcane (see all)