هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction SCANDAL – 3

ســـــلام به همه!

http://s8.picofile.com/file/8270950768/Picture2.jpg

از خونه بیرون اومد، سویشرتشو مرتب کرد و آهنگو پلى کرد
هنوز چن قدم دور تر نرفته بود که یکى دستشو گرفت، با چشماى گرد به طرفش برگشت
_یااا، دوکیونگسو بازم تو؟!!
دى او بدون اینکه چیزى بگه با اخم به چشماش خیره شد
_مصاحبه کن
_نمیکنم، ولم کن!
_مصاحبه کن وگرنه ولت نمیکنم!

_آخه از جون من چی میخوای چرا دس از سرم برنمیداری؟

_مصاحبه میخوام 4 تا سوال، میمیری جواب بدی؟!!
کاى به رو به روش نگاه کرد و یکم لبشو غنچه کرد
_پس ول نمیکنى؟
_نمیکنم
_خیل خب، پس بیا دنبالم
کاى اونقدرى آروم بود که دى او از نگاه مردمى که با پچ پچ از کنارشون رد میشدن خجالت کشید!
_هى، کجا میخواى برى؟!
پوزخندى زد
_نزدیکه، الان میرسیم
دى او سعى میکرد قیافشو از آدماى اطراف پنهان کنه که کاى وایساد
به رو به روش نگاه کرد، دم پاسگاه پلیس بودن
قبل ازینکه فرصت کنه بهت زده شه کاى اونو کشون کشون برد تو
_ولممممم کنننن!
_آ… آقاى کیم؟!!!
_روزتون بخیر، یه مورد گزارش مزاحمت داشتم
_یااااا!
_بله بله، حتما!!!
نه تنها مسئول پاسگاه از دیدن کاى ذوق کرده بود، کل کارکناى اونجا فقط نگاهشون به اون بود و به دى او توجهى نمیکردن
_ب… بفرمایید!
_یه استاکر حرفه ایه که شبانه روز دنبالمه
_من خبرنگارممم
_به عنوان ساسنگم تو شبکه هاى اجتماعى شایعه پراکنى میکنه
_اون پست یه شوخى بودددد
_و البته با بسته هاى عجیب غریب مزاحمم میشه
_شوخى میکنى که منظورت اون جعبه شکلاته!
_خوب شد یادم اومد، شمارمم پیدا کرده و اذیتم میکنه
_یااااا!
بعدم خیلى شیک دى او رو تحویل پلیس داد
_بیا اینجا ببینم… پسره ى…! آقاى کیم! خیلى جدیشون نگیرین، اینا نوجوونن و عشقاشون اینجوریه
دى او میخواست منفجر شه
_عشق؟!!!!! عشق؟!!!!! من شبیه دختراییم که برچسب کله ى بیریخت این… این… اه این لعنتى رو میچسبونن به در و دیوار اتاقاشون؟!!! اصن من نوجوونم؟!!! من؟!!!
_در هر صورت امیدوارم وقتى مطمئن شدین دیگه براى کسى مشکل ایجاد نمیکنه ولش کنین
_حتما…! میشه بهم یه امضا بدین؟

کاى با لبخند ساختگى سرشو تکون داد و همون طور که در خودکارشو باز میکرد به دى او پوزخند زد و چشم غره رفت
دى او هم با اخم نگاش میکرد که برگه ى کوچیکى رو امضا کرد و رفت
_و بریم سراغ آقاى دو… کى میخواى آدم شى؟!!
دى او به رئیس پلیس نگاه کرد
_اگه منظورتون دفه پیشه که راجع به مینهو شایعه سازى کردم باید بگم
_نمیخواد حرف بزنى! زنگ بزنید دفتر مجلشون بیان ببرنش
دى او با بى حوصلگى پوفى کرد و خودشو براى یه دعواى بزرگ آماده کرد

********

لوهان آروم موهاشو با دستش بالا داد و از اتاق بیرون اومد، بازم اون سایه ى تیره پشت چشماش بود، راه رفتنش، حتا راه رفتنش باعث میشد دماى بدن سهون از ۴٠ بالاتر بره،نشست کنارش
_فک میکردم فیلمبردارى دارى
_دارم، خواستم قبلش بهت سر بزنم، یکم میمونم و بعد میرم

تو اون مدت سهون تقریبا هر روز به لوهان سر زده بود، انگار در رابطه با لوهان تمام منطقای عقلی دنیا از یادش میرفت

لوهان برای اون یه پسر نبود، فرشته ای بود که نمیتونست لحظه ای از فکرش بیرون بیاد

و اون فرشته به طرز عجیبی سهونو پذیرفته بود، و سهونم اونو، بعد ازین که اوایل به رفتار خیلی صمیمی و نزدیکش عادت نداشت، حالا ازینکه لوهان انقدر بهش نزدیک میشه خوشحال بود

سهون میدونست این رابطه خیلی زود داره اتفاق میفته، میدونست غلطه، عجیبه، ولی نمیتونست عقب بکشه، یه حسی از درون نگهش میداشت
دستشو با احتیاط دور گردنش انداخت و ادامه داد
_خونت راحته؟
خندید
_مچکرم سهون، تازه براى من یه نفر خیلى بزرگه
_قرار نیس همیشه یه نفر باشى، من بهت سر میزنم
_در هر صورت وقتایى که نیستى اینجا سردهههه
سهون اخم الکى کرد
_مممم، پس بذا تا هستم گرمش کنم
دستشو رو پاى خودش گذاشت و به لوهان اشاره کرد اونجا بشینه
لوهان آروم بین دو تا پاى سهون نشست و تکیه داد بهش

شاید تو چین این رفتار خیلی عادی به حساب میومد، شاید لوهان آدم خیلی راحتی بود، به هر حال سهون دلش میخواست ازین موقعیتا استفاده کنه
_گرمه؟
_گرمه
سهون دستاشو گرفت تو دستاى خودش و شروع کرد زیر لب شعرى رو زمزمه کردن
لوهان آروم سرشو بالا میاورد و با موهاش گردن سهونو قلقلک میداد

سهون از خوندن دست کشید

_تو آهویى

لوهان خندید

_یه آهوى کوچیکو قشنگ که خودم پیداش کردم

_من آهوى آزادم، آهوا آزادن

_ممم… آهوا میتونن آزاد باشن، ولى جسمشون، شاید یه گرگى چیزی قلب این آهو رو صاحب شه

لوهان پوزخند زد، پوزخندى که سهون نمیدید

_اما من هنوز یه آهوى آزادم

********

_ببین آقاى
_ببین آقاى پارک چانیول، تو هرکى که میخواى باش، ولى صاحب این خونه نیستى
_هستم، اینام همه وسایل منه که دارى یه روزه به گند میکشیشون
_اینا مال صاحب قبلیه خونه بوده
_چطور ممکنه وقتى من یه هفتس اونارو آوردم؟!!
_من قرارداد بستم و مدارکش موجوده
_جالبه چون منم همین کارو کردم آقا کوچولو
_آقا کوچولو؟!!!!!
_خب چمیدونم، هرکى هستى
شاید ١ ساعتى میشد که بى وقفه با هم بحث میکردن و حرفاشون به هیچ نتیجه اى نمیرسید، هر دو طرف هم با پررویی تمام جواب اون یکی رو میداد
دوباره گوشى کوچیکو تو گوشش گذاشت و دکمه روشو زد
_یااا چن، پس تو دارى دقیقا چه غلطى میکنى؟!!
_قربان دارم مدارکو بررسى میکنم، به یه نتایجیم رسیدم ولى هنوز مشخص نیـ
_چه نتایجى مثلا؟!!
_خب به نظر میاد سرمون کلاه رفته
_چى؟!!! تو مگه قرار نبود همه چى رو چک کنى؟!!
_من اینکارو کرده بودم، نمیدونم چه جورى این اتفاق افتاده ولى
قبل ازینکه ادامه حرفشو بشنوه قط کرد، چشماشو بست و سعى کرد به اعصابش مسلط باشه، لحنش آروم شد
_ببین کوچو
_بکهیون
_ببین بکى، کسى که این خونه رو به ما فروخته سرمون کلاه گذاشته خب؟ حالا به نظرت باید چیکار کرد؟ بهتر نیس سریعتر وسایلتو جمع کنى و دنبال به خونه دیگه باشى
بکى خنده عصبى کوتاهى کرد
_نمیفهمم، چرا من باید اینکارو بکنم؟! چون خودت درازى یا چون گوشات گندس؟!!
_چون من اینجارو میخوام
_منم همین طور!
بعدم دوباره رفت و رو مبل لم داد
_اگرم مشکلى دارى خودت برو
چانى پوفى کرد و بهش نگاه کرد
_پس نمیخواى برى… باشه بمون
با قدماى بلند به سمتش رفت
_اما به وسایل من دس نمیزنیییى!
_یااا من وسیله اى ندارم، تازه داشتمم تو انقد اینجارو پر کردى که یه تیکه تختم توش جا نشه
چانى یکم مکث کرد
_هرغلطى میخواى بکنى بکن! اینجا خونه ى منه
_خونه ى منم هس
_تو حتا نمیخواى برى دنبال کارتو بگیرى؟! ببینى کى سر کارت گذاشته؟!
بکى عصبى شده بود، آروم به طرف چانى برگشت
_ببین آقا پسر، شاید تو اونقدرى مهم باشى که چار نفر دنبال کارات باشن و ساپورتت کنن، اونقد پولدار باشى که بشه از فرق سرت تا نوک پاتو نگاه کرد و اینو فهمید و وسایل خونت انقد لوکس باشن، یا اونقد بیکار باشى که دنبال این چیزا برى، ولى من هیچکدوم اینا نیستم و حوصله ى این کارارم ندارم، مشکلیم ندارم حتا اگه یه هم خونه داشته باشم چون شرایط اینجا برام به حد کافى ایده آل هست
بعد دوباره مشغول فوتبال دیدنش شد
زبون چانیول بند اومده بود و نمیتونست موجود رو به روشو هضم کنه، فقط آروم سمتش رفت، دستى به شونش زد
_من بیکار نیستم، محض اطلاعت
بعد سمت اتاق رفت و درو بست
_گنده

********

سوهو با دستاى مشت کرده پله هارو بالا رفت
کریس داشت کاى رو ماساژ میداد
خودشو رو مبل انداخت
_پدرم درومد تا اون اخبار لعنتى رو سر و سامون بدم
کاى یکى از چشماشو باز کرد
_خب؟
_خوشبختانه مشکلى نیست دوباره

چشمشو بست
سوهو انگار که چیزى یادش اومده باشه اضافه کرد
_اما دلیل نمیشه تو به یه ساسنگ اجازه بدى از بازوت آویزون شه
کرواتشو شل کرد
_خوب شد خودت بردیش پاسگاه وگرنه دردسر میشد
کاى همچنان چیزى نمیگفت و از ماساژش لذت میبرد
_نمیدونم این تیم لعنتى اوه سهون چیکار میکنن که همه ى این پوشش دهیاى خبرى رو دوش ماعه
کاى بدون اینکه چششو باز کنه حرف میزد
_به اون چه؟
_به اون چه؟! به اون چه؟!!! اونم همون قد که تو این خبرا به ما فشار میاد پشتش حرفه
حالا کاى چشماشو باز کرد
_از چى حرف میزنى؟
_هى… مث که اخبارو نخوندى!
_هى پسره چى میگه؟
_اون پسره نیس، کریسه، تحت پوشش منه، تو عین چى ازش کار میکشى
کریس کارشو متوقف کرد
_همون خبرى رو میگن که چن روز پیش بهتون نشون دادیم… ولى فک کنم شما پست یه ساسنگ رو نگاه کردین
سوهو با گوشى خودش وارد سایت شد و اونو جلوى کاى گرفت
سکاى، زوج دوست داشتنى میشه نه؟
کاى اخم کرد
_یااا، پوشش دادیش مثلا؟
_کاى امیدوارم به اندازه کافى مراقب باشى، این شایعه ها مهم نیستن، مهم طرفته، به خاطر مسئله ى چن سال پیش سهون “سکاى” زوج دوس داشتنى نمیشه، خوب حواستو جمع کن
مکثى کرد و با نگرانى به کاى نگاه کرد
_بگذریم، یکى رو نیاز دارى، که دیگه کریس و تائو رو اذیت نکنى
_تو هستى
_من منیجرتم، نه کسى که وقت داره دنبالت راه بیفته، حواسشو جمع کنه، و نصف وقتش پاى این شایعه ها بره
_هرکار میخواى بکن
سوهو با غر غر از پله ها پایین رفت
_میتونى برى، بد نبود
کریس دست روغنیشو پاک کرد و سینى وسایلشو برداشت و پایین رفت
روى تخت ماساژ نشست، حوله رو روى پوست برنزه و براقش کشید و دستشو تو موهاش برد

********

پرده رو کنار زد و به خونه ى خالى رو به روش نگاه کرد، میدونست براى فیلم بردارى رفته و ظهر برمیگرده
قهوشو هم زد و نشست رو کاناپه، گوشیشو برداشت و یه شماره که سیو نبود رو گرفت
_چطور پیش میره؟
با چشماى نافذش به رو به رو خیره شد
_طبق نقشه

مکثى کرد
_حداقل بیشترش طبق نقشه، همه چى همون طور که فکر میکردیم بود ولى برخلاف تصورمون منو نبرد خونش، برام یه خونه جدا رو به روى خونش گرفته و حسابى ریخت و پاش کرده
_مهم نیست، فقط میخوام وابستش کنى، اونقدر وابسته که بدون اجازه ى تو نفس نکشه
یکم دیگه از قهوش خورد
_فک کنم زیاده رویه، اون همین الانم خیلى سریع رام میشه لازم به این کارا نیس
_اما وقتى تو رو مال خودش کنه احساس مسئولیت تمام وجودشو میگیره
چشماى لوهان نگران شد
_مطمئنى این کار درست
_فقط کارى که باید انجام بدى رو انجام بده
دختر پشت خط تلفن رو گذاشت
موهاى صافشو مرتب کرد، لرزش لباش زیر رژلب قرمز و تیرش پنهان نمیشد
[فلش بک]
صداى پاشنه ى کفشش تو راهرو میپیچید، رسید به در، نیشخندى زد و بازش کرد، اونجا بود، داشت آماده میشد که بره
_عجله دارى
به طرفش برگشت و با نگاه جذاب همیشگى نگاش کرد
_ماشین پایین منتظرمه
آروم بهش نزدیک شد
_کار خاصى ندارم فقط
بى توجه بهش وسایلشو جم میکرد
_احساس خستگى نمیکنى از حسایى که فقط جلوى دوربین تجربه میشن؟
کارشو متوقف کرد، انگار که جا خورده باشه
دختر جلوتر رفت، دستشو دور گردنش حلقه کرد
_جلوى دوربین خسته کنندس اوه سهون
لباشو رو لباى پسر گذاشت و بوسه کوتاهى بهشون زد، بعد دوباره به چشماش خیره شد، انگار که منتظر جوابى باشه
سهون فقط دستاشو از دور گردن خودش باز کرد و بهش نگاه کرد
_بهتره عجله کنى، حتما ماشین توام منتظره
بعد از اتاق بیرون رفت
دختر پاهاشو حس نمیکرد، چطور میتونست انقدر باهاش سرد باشه، مشتشو اونقدر فشار داد تا جاى ناخوناش قرمز قرمز شد
[پایان فلش بک]
حالا دوباره دستاشو همون جور بهم فشار میداد، حتا محکمتر
_تو که انقد شل نبودى اوه سهون، هنوز مونده

********

زیپ کولشو بست، سویشرتشو رو یه دست انداخت و آماده شد
به کارتى که دور گردنش بود با حسرت نگاه کرد

دو کیونگسو ، خبرنگار

آروم درش آورد و روشو با دست پاک کرد
_دلم برات تنگ میشه
نامه اى که نوشته بود رو تو پاکت گذاشت، از پشت میزش بلند شد و رفت اتاق بغلى و نامه رو روى میز گذاشت، یه روان نویس مشکى از رو میز برداشت و با دندون درشو باز کرد، پشت برگه چیزى نوشت، روان نویسو سر جاش گذاشت و بیرون رفت
نامه استعفا

********

چانیول همون طور که حوله ى کوچیکى دور گردنش بود و یه مسواک کج تو دهنش از دستشویى بیرون اومد
_یاااا، تو که هنوز اینجایى؟
بکى آخرین مشت از پف فیلشو تو دهنش گذاشت و به تلویزیون نگاه کرد
_رفته وقت اضافه، بعدش میرم میخوابم
_منظورم این خونه ى مزخرفه، واقعا نمیخواى برى؟!!
بکى با کنترل تلویزیونو خاموش کرد
_تو اون کلت چیه؟! ادامه گوشات؟! ١٠ دفه گفتم اینجا خونمه ازش نمیر
وقتى چشمش به لباس تو خونه ى چانى افتاد زد زیر خنده
_به چى میخندى؟!
بکى اونقدر خندش گرفته بود که نمیتونست جواب بده
_کاش با کت شلوار میموندى چون الان دیگه نمیتونم باهات رسمى حرف بزنم
و دوباره خندید، چانى مسواکو از دهنش دراورد و به لباسش که پر از عکس شخصیتاى کارتونى بود نگاه کرد، بعد رفت یقه ى بکى رو که رو مبل غش کرده بود از خنده گرفت و نشوندش
_هى هى هى، یکم جدى باش، واقعا میخواى اینجا بمونى؟!
بکى سعى کرد نخنده
_من اینجارو خریدم، پس مال منه
_بیون بکهیون شروع نکن باز
_مدرکم دارمممم
چانى حوصله نداشت دقیقااا همون حرفایى که یکم پیش زده بودن تکرار شه
_آقاى بیون، الان منیجر من داره تمام تلاششو میکنه تا صاحب اینجا که سر ما کلاه گذاشته رو پیدا کنه، و البته بعدش قطعا از طریق دادگاه پیگیرى میکنه و تو شوت میشى بیرون، اگه الان برى واسه خودت بهتره
_اوه جدى؟! اگه انقد مطمئنى چرا نمیذارى تا اون روز اینجا باشم؟!
چانى یکم فک کرد
_قبوله، اگه انقد دلت میخواد با زور بیرونت کنن بمون
بکى دستشو جلو آورد، چانى محکم فشارش داد
_فک کردى کى اى آخه؟!
بکی اینو گفت و خمیازه اى کشید، بلند شد و سمت اتاق رفت
_از موندنت پشیمون میشى

* * * * * *

یه معذرت خواهی بابته تاخیر تو گذاشتن این قسمت میکنم ازتون، خیلی کار ریخته رو سرم و واقعا نتونستم زودتر بیام، قسمت بعدی هم اگه نظراش خوب باشه زود میذارم وگرنه مثل این قسمت هر وخ که بتونم میام، منتظر نظراتون هستم سایلنت نباشید، مرسی

The following two tabs change content below.

Arcane

| Aluminium Alien, Arcane | Humans' World | Scandal | Dirty Wolves |

Latest posts by Arcane (see all)

دیدگاه بگذارید

با خبرم کن
avatar
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
bbh
مهمان

هوراااااااااااااااااااااااااااا کاش چانبکش زودتر ریل شه…………. دی او و کای خیلی باحالن خخخخخخخخخخخخخخخخخ

thxli
مهمان

عالییییییییییییییییییییییییی بود اونی ممنون.

Fatho
مهمان

عررررررر چانبکه حذاب😉لوهان داره نارو میزنه چ بد😑دیو بچه استعفا😭
مررررررسی😚

niloofar
مهمان

الهیییی بیچاره دودیم کای بدجنس
وایییی لوهان چرا اینجوری میکنه اون دختره کیه😒
عاشق چانبکم همیشه تو فیک ها با هم دعوا دارن

parya123
مهمان

خیلی ممنون گلم دستت درد نکنه

..........fa
مهمان

وای خدامینهو…چقدرخندیدم کایسوی این فیکودوست دارم

نگین (کریس لاور)
مهمان

وای من عاشق این فیک شم:)همه چیشوخیلی دوست دارم…سریع برم قسمت بعدددددددد…راستی هفته ای چندباراپش میکنین؟

parham
مهمان

یاااا لوهان ک اینقد بد نبود!!!!
بیچاره کیونگی

s.s
مهمان

اصلا هردفعه این فیک رو میخونم دنیام روشن میشه😂خیلی خوش میگذره.اپ شدنش به اندازه یه سریال ذوق مرگم میکنه😆هیچی دیگه چی بگم هرچی بگم از خوبیات کم گفتم😂دیگه چی بگم من اخه به این فیک!به این نویسنده!
نمیگم زود بذار چون نمیخوام تموم شه از طرفی میخوام برسم به جاهایی که نخوندم…😐تو دو راهی سختی قرار گرفتم.
راستی نمیدونم فیک میخونی یا نه…ولی دوست دارم فیک منم بخونی.فقط چند چپتر…اسمش پیانوئه تو همین سایته.اگه دوس داشتی بخون میخوام نظرت رو راجع بهش بدونم.فقط در حد اینکه یکم کمکم کنی.(گفتم به قلمت ایمان دارم👏)

Bella
مهمان

نهههههههههههههه!
باید میفهمیدم لوهان یه ریگی به کفشش هست ولی منم بدتر سهون خامش شدم.
وایییییی کیونگسو استعفا داد ٬خیالت راحت شد کای احمق!ولی تحویلش به پلیس کار باحالی بود،D;
بکهیون شکل پف فیل شد:| از قسمت قبل تا حالا داره میخوره.تموم نمیشن ؟

nesi
مهمان

کای بدجور خودشو خر کرد طفلک کیونگ مجبور شد استفا بده
گنا داش بچم
عالی بود ممنون

parya123
مهمان

آقا من تازه فهمیدم دوباره داری آپ میکنی
منم میخوام بخونم.ای خدا بی خبری از دنیا خیلی بده.نه گوشی نه لپ تاپی …
دستت درد نکنه
اگه درسو بدبختی گذاشت همین امروز اون سه قسمتو میخونم اگرم نشد ایشالله فردا میخونم نظر میزارم…

shi jung
مهمان

عررررررررررررررچانبک داره ریل میشه عرررررررررررر بقیه ه عالی بودن خخخخخ عالی بود

lulu
مهمان

سلام نه با هونهانه من اینطوری نکن عر لوهانکم اصلا اینطوری نیست خیلیم خوبه ممنون جیگر

wpDiscuz