هدر سایت
تبلیغات

Fanfiction SCANDAL – 4

آرکین هستم! با این قسمت از رسوایی!

http://s8.picofile.com/file/8270950768/Picture2.jpg

یکم تو تختش چرخید و دوباره به سقف خیره شد
_اوى، پسره
چن لحظه بعد تائو رفت تو اتاق
_بله؟
_میگم ازون ساسنگه که دائم دنبالم بود خبر ندارى؟
چشماى تائو با افتادن رو زمین فاصله اى نداشتن، تلاش کرد تعجب نکنه
_الان شما دقیقا حال یه ساسنگو دارین میپرسین؟
فورى اخم کرد
_نه خیر، فقط میخواستم بدونم از شرش خلاص شدم یا نه
_نه خب خبر ندارم
نشست رو تخت و پتو رو بغل کرد
_امروز چندمه
_دوم
یکم فک کرد
_میگم به نظرت اخراج شد؟
تائو دیگه نمیتونست باور کنه
_شما نگران اونین الان؟!!!
_نهههه، اه ولش کن اصن، برو ببینم
تائو با کله به سمت در رفت
_کریسسسس، کریس کاى داره از بین میره!!! جواب سوهو رو چى بدیم؟!!
کریس جلو دهنشو گرفته بود که صداى خندش بلند نشه
_شنیدم خودم، شنیدم

********

بکى آماده ى خواب بود، لباسشو دراورد تا لباس خواب راحتشو بپوشه
با آستین چپ و راستش درگیر بود که در باز شد
_یاااااا
فورى لباسو جلوى تنش گرفت
_بهت یاد ندادن در بزنى؟!!
چانیول سعى کرد نخنده
_منحرفففف بدبخت
_با این وضعش میخواد با من تو یه خونه تنها باشه
_چى؟!
_هیچى، میخوام بخوابم برو بیرون
_منم میخوام بخوابم برو بیرون!
_اینجا اتاق منه اینم تخت منههه
_خب اینجا یه اتاق دارهههه
_ینى میخواى پیش من بخوابى؟!!
_مگه دیوونم پیش یه منحرف بخوابم
_پس برو بیرون
_نمیرممم
چانیول با قدماى بلند به سمتش رفت و بین خودشو دیوار نگهش داشت و یه دستشو به دیوار زد
_خوبه، پس امشبو کنار یه منحرف میخوابى
بکى فورى خودشو از زیر دست چانى بیرون کشید و لباسو تنش کرد
_الان که فک میکنم رو مبل بهتر خوابم میبره
بعد فورى رفت بیرون و درو بست
چانیول دیگه نمیتونست خندشو نگه داره و شروع کرد قهقهه زدن
_به من نخندددد
اما چانیول بلند تر از قبل خندید و خودشو رو تخت انداخت

********

در و باز کرد
_بچه تو مگه خونه ندارى دائم اینجا ولویى؟!
سهون خندید و رفت تو
_بده میام پیشت؟
_نه، شام خوردى؟
_نه، چیزى دارى بخورم؟
لوهان رفت تا براش چیزى بیاره، با غذا که برگشت سهون سرش تو گوشى بود
_چیکار میکنى
سینى رو از دستش گرفت و گوشى رو کنار گذاشت
_اینستامو چک میکردم
لوهان خندید
گوشیشو برداشت و عکساشو نگاه کرد
_منم عکس میخواممم
سهون که دهنش پر بود بهش نگاه کرد
_هاااا؟
_با منم عکس بذار
_لوهان…!

********

تلاشاى سهون براى منصرف کردن لوهان از عکس گذاشتن تو اینستا بى نتیجه بود
_تمام کره و فنا اینستاى منو میبینن شایعه میشه پدرم در میاد
_اینهمه عکس از سگ و گل و خیابون هست یه دونه عکس از من نباشه؟
_لوهان من که بیشتر از تو دلم میخواد باهات عکس بذارم
لوهان سرشو پایین انداخت
_راس میگى ولش کن
سینى غذارو از جلوى سهون برداشت و خودش رو به روش نشست
سهون دستشو گرفت و به قیافه ى ناراحتش نگاه کرد
خندید، حتا اینطوریم قشنگ بود
با دست دیگش از دستاشون که تو هم بود عکس گرفت و گوشى رو داد دست لوهان
_خودت ادیتش کن
لوهان انگار گل از گلش شکفت
فورى گوشى رو گرفت و با لبخند ادیتش کرد
سهون به دستش نگاه کرد
_دستبندت برام آشناس
براش کپشن نوشت و منتشر کرد
_حتما قبلا دست خودم دیدى
بعد گوشى رو داد دست سهونیه شب خوب”؟

_امشب که شب خاصى نیست، هست؟
_نیست؟ خب پس قراره بشه
خودشو کشید جلو تر و دستشو دور کمر سهون حلقه کرد
سهون لبخندى زد و سرشو نزدیک برد، صورت لوهان بین دو تا دستاشو گرفت و مشغول مکیدن لباش شد
لوهان خودشو به سهون چشبوند تا حسش کنه و سهون محکم تر بوسیدش، آروم زبونشو رو لباى لوهان کشید و وارد کرد، لوهان بوسه ى عمیقترو جواب میاد و دستاشو زیر لباس سهون بود
سهون متوقفش کرد
_یه وخ دیدى نتونستم صبر کنم
لوهان رو لبش زمزمه کرد
_نمیخوام صبر کنی
سهون لبخند زد و لباشو ازش گرفت، بلندش کرد
_براى من مهمه، امشب باید خوب بخوابى و فردا درس بخونى
لوهان دیگه چیزى نگفت و اجازه داد سهون بزارتش رو تخت
سهون پیشونیشو بوسید و برگشت که بره
لوهان دستشو گرفت
_بمون… حداقل
به چشماى آهوش نگاه کرد، دستشو محکم گرفته بود، برگشت و کنارش رو تخت دراز کشید
لوهان خودشو تو بغلش جا کرد و پاهاشو تو پاهاش قفل کرد
چن تا بوسه ى کوتاه به لباش زد و چشماشو بست
سهون به لباى آهوش خیره موند
میدونست سهون اینطورى خوابش نمیبره، لوهان میدونست سهون واقعا دوسش داره، میدونست کار بدى میکنه… میدونست

********

_ سوهو با لبخند رضایت مندانه ای اومد تو اتاق

_کای! چه طوری؟

کای هنوز توی تخت بود

_ولم کن حوصله ندارم

_عوضش من شارژ شارژم! بالاخره پیداش کردم!

_کى رو؟!
_یکى رو براى تو! کلا این هفته چند نفرو استخدام کردم، یه دو سه تا واسه کاراى خونه به این بزرگى، یه نفرم براى تو، طرف فرز و سرحال به نظر میاد، دخترم نیاوردم که یه وقت نه تو نه اون هوایى نشین بدبختم کنین، به نظر میاد منظمه و البته بابت کار قبلیش شاید از شایعه هاام جلوگیرى کنه، در هر صورت دیگه مشاوراى منو به کار نگیر کای، اونا تازه کارای بزرگی تو این حرفه هان
کاى خیلى پوکر بهش نگاه کرد
_حالا کى هست؟
سوهو با لبخند پیروز مندانه اى به کاى نگاه کرد
_بیا تو
یه پسر با شلوار جین و کتونى و البته یه سویشرت کلاه دار که تا دماغش کشیده بود پایین اومد تو
_بذار ببینتت! ازین به بعد خیلى با هم سر و کار دارین
کاى با اخم بهش نگاه میکرد
پسر با تردید کلاهو داد بالا
اجزاى صورت کاى در حال تجزیه شدن بود
_تووووووووووووو؟!!!!!!
دى او سرشو بالا آورد و طورى که معلوم بود خودش اصلا از جایى که توش قرار داره راضى نیست بهش نگاه کرد
_دو کیونکسو، قبلا خبرنگار بودم اما به لطف یکى کارمو از دس دادم و به اجبار الان در خدمت شمام
سوهو زد به پهلوش
_هى…! به اجبار که نه، فقط خیلى دنبال کار بود، راستى، اتاق رو به رویى که نمیذاشتى بدم به کسى به خاطر سر و صدا دادم بهش، مجبور بودم
_یاااا کیم جون میون این
_هزار دفه گفتم منو منیجر صدا کن
_این لعنتى همونیه که
قبل ازینکه جملشو ادامه بده دى او پرید وسطش
_خب منیجر میتونید به کاراتون برسید من خودم با آقاى کیم آشنا میشم
_اما سوهووووو
_من منیجرم، ١٠٠٠ بار، این بچه ام فهمید
بعد رفت بیرون
دى او نفس راحتى کشید
_میخواى ازینکارم اخراج شم؟!! قبلى بس نبود؟!!
_به چه حقى تو خونه ى من وایسادى؟!!!
_قراره ازین به بعد تو این خراب شده کار کنم
_خراب شده کله ى پوک توعه که پا شدى اومدى واسه کمپانى من کار کنى
_من نمیدونستم میارنم خونه بازیگر معروف کمپانى، فک کردم نهایتا پشت میز میشینم مجله آنلاین میچرخونم و حالا باید مشاور تو باشم، میفهمی؟! منم ناراضیم ناراضی!
کاى نیشخند زد
_خدمتکار
_من مشاورتمممم
_تو ازم دستور میگیرى
_نه خیر
_منیجررررر
دى او دستشو جلو دهن کاى گرفت
_باشه باشه، اه
کاى سرشو عقب برد
_به من دس نزن
دى اوام با غرغر از اتاق بیرون رف
کاى خندید

_قراره جالب شه!

********

با دستش انقد رو ساعت کوبید تا قط شه
چشماشو به زور باز کرد و به سقف خیره شد
انگار تازه اتفاقات دیشب یادش اومده باشه بازم خندش گرفت
کش و قوسى به خودش داد و از جاش بلند شد
خونه ساکت بود، حتما بکى هنوز خواب بود، دست و صورتشو شست و مسواک زد، همون طور که با خودش سوت میزد برگشت
تعجب کرد که بکى هنوز خوابه، ولى به کار خودش ادامه داد
یه کت شلوار طوسى برداشت و پوشید، کرواتشو مرتب کرد و موهاشو بالا داد
وقت رفتنش بود و بکى هنوز خواب بود
نمیدونست اونم کارى داره و خواب مونده یا نه
بعد از کلى کلنجار رفتن با خودش رفت و تکونش داد
_اهم… بکى… پاشو
بکى غر غرى کرد و اونورى شد
محکتر تکونش داد
_با توام… پاشووو
بازم بکى سرشو به علامت اینکه پا نمیشه تکون داد
چانى لجش گرفت
_یاااا اگه تا ۵ شماره بلند نشى من به عنوان یه منحرف بهت رحم نمیکنم، ١
پا نشد
_٢
پا نشد
_٣
پا نشد
چانى بلند تر گفت
_۴
پا نشد
_۴ و نیممم
که یهو دو تا دست دور گردنش حلقه شد و اونو پایین کشید، فاصله صورتش با بکى فقط چن سانت بود، با لحن اغواکننده اى حرف میزد
_مثلا میخواى چه غلطى بکنى؟!
چانى فورا کلشو بلند کرد و صاف نشست
_یااااا خودت چه غلطى میکنى؟!!
بکى هر هر زد زیر خنده
_گوشاتتتت سرخ شدهههه
_از شدت سرماسسس، نخنددد
بکى همچنان میخندید
چانى متکارو کوبید تو سرش و بلند شد
قبل ازینکه بیرون بره بکى داد زد
_یه منحرفم انقد خجالتى میشه؟!!
بعد باز از خنده دلشو گرفت

********

تائو آروم در زد و رفت تو، دید که کاى از جاش بلند شده و جلو آینس
_گفته بودین حالتون خوب نیست نهارتونو تو اتاق میخورین
کاى بدون اینکه سرشو برگردونه بهش جواب داد
_نظرم عوض شد، میام پایین
بعد برگشت سمتش
_ازین به بعدم تمام کارارو کیونگسو انجام بده برام
تائو با تعجب سرشو تکون داد و رفت
کاى خنده ى جذابى کرد و شروع کرد رقصیدن جلو آینه اتاقش که یهو در دوباره باز شد، فورى صاف وایساد و سعى کرد عادى باشه
_چیه باز؟!
تائو که از دیدن اون صحنه خندش گرفته بود دستشو جلو دهنش گرفت و بعد حرف زد
_یادم رفت بپرسم سوپم میخورین یا نه
کاى قرمز شده بود از خجالت و عصبانیت
_نمیخورم
_میگم… حالتون خیلى خوب شدا نه؟
کاى قرمز تر شد
_این فضولیا به تو نیمده، یکم قرص خوردم
_شما که هیچوقت الکى قرص نمیخورین
_میرى بیرون یا نه
_بله بله

********

رمزى رو که با بکى توافق کرده بودن رو در باشه زد و وارد شد
کرواتشو شل کرد و کیسه رو زمین گذاشت
دنبال همون پسره ى پررو میگشت که بالاخره پیداش کرد، داشت از عصبانیت منفجر میشد
_با اجازه کیییییییى رفتى سر اون؟!!!
بکهیون از جاش پرید
_چته ترسیدم! نمیخورمش که
رفت و گوششو محکم گرفت
_از پشت کامپیوتر من بلند شو
_یاااا ولم کن
_دیگه به وسایل من دست نزننننن
_کل این خونه از وسایل تو پر شده!
_در هر صورت، یه سرى چیزا شخصین
بکى رو انداخت اونور و نشست پشت صندلى

چانی یکم مکث کرد و با چشای گرد برگشت سمت بکی

_چه جوری واردش شدی؟ ینی… ینی رمزو از کجا آوردی

بکی با ناخونش بازی کرد

_خب من کاریش نکردم… من فقط رمزشو پیدا کردم

_پیدا کردی؟!؟!؟

_آره دیگه

_میخوای بگی ویندوز منو هک کردی؟!؟!؟

_نه خب پیدا کردم، پیدا، خب کار داشتم دیگهههه، چقد گیر میدی

اومد بره که چانی گرفتش

_ناهار

_ناهار؟!

_ناهار با توعه، اینجوری ولت میکنم، وگرنه مغزتو هک میکنم بفهمی با کی طرفیییی

بکی اداشو دراورد و اومد که بره سمت آشپزخونه

چانی گوشیشو دراورد و مشغول شد
بکى فورى خم شد
_چیکار میکنییییى؟
_به تو چه
بکى چشمش به پروفایل چانى افتاد، براش جالب بود که انقد رو خوشحالى حساسه!
چانى چشماش گرد شد
_چى؟!!
_چى چى؟!!
چشمش به عکسى خورد که چانى تو اینستا نگاش میکرد
_این… این پروفایله اوه سهونه؟!
_این یه عکس دو نفرس؟!!!
_صب کن ببینم، اون دست دست

_این دسته… دست کاى نیست؟!!!
چانى با اخم به صفحه گوشیش نگاه میکرد
_اما این امکان نداره
_من دوستم خبرنگاره، این چن وختم خیلى دور و بر کاى بود، این دستبندو همیشه دست کاى دیدم
_اما سهون اینکارو نمیکنه
_ما که نمیدونیم، شاید شایعه ها درسته
_نه نه اون اینکارو نمیکنه
_طورى حرف میزنه انگار چندین و چن ساله با سهون دوس
قبل ازینکه حرفشو ادامه بده دهنش از مکالمه چانى با تلفن باز مونده بود
_یااا، سهون کله خراب این عکس چیه گذاشتى؟!!!
بکى با ایما و اشاره میخواست از چانى بپرسه مگه تو سهونو میشناسى؟!! ولى چانى با کف دست صورتشو کنار زد
_همینى که دست کاى رو گرفتى
_من دست کاى رو نگرفتم
_پوست تیره، دستبند کاى، دست کى میتونه باشه؟!!
سهون کپ کرد، پوست تیره؟!! لوهان که مثل برف سفید بود!
دوباره عکس رو نگاه کرد، افکت پوست لوهانو خیلى تیره کرده بود، دستبند… اره اون دستبند کاى بود، با دستش موهاشو بهم ریخت
_نمیخواد کامنتاى زیرشم بخونى، فقط پاکش کن و انقد کله شق نباش
گوشى رو قط کرد
سهون رنگش پریده بود، فورى یه کت برداشت و بیرون زد

_سهون بود؟ سهون؟ سهون؟! سهون؟!! سهون؟!!!
_میشه تمومش کنى؟!!
_تو کى اى؟!! کى اى که با سهون اینجورى حرف زدى؟!!
چانیول دو تا انگشتشو کرد تو گوشش و شروع کرد لا لا لا لا کردن
_یااا جوابمو بده
_خیلى سر صدا دارى
چانى بلند شد و رفت تو اتاق
_اه، خب اگه میدونستیم این یارو با این کله گنده ها دوسته الان کیونگسو اخراج نشده بود
گوشیشو از جیبش دراورد و شماره دى او رو گرفت
_یااا، فک کن چى فهمیدم! این پسره که تو خونمه با سهون دوسته، میگم شاید بتونه جور کنه با کاى مصاحبه کنى، اونوخ شغلتو دوباره بدن بت!
_بکى نفس بکش یکم!
_نظرت چیه؟!!
_من الانم کار دارم
_چى؟!! استخدام شدى؟! کجا؟!!
_ممم… تو یکى از کمپانیاى
_گفتم کجا؟!!
دى او پوفى کرد
_خونه کاى
بکى شکه شد
_شوخى میکنى دیگه؟
_کاملا جدیم
_دو کیونگسو؟!!
_اگه کارم ندارى برم نهارشو بدم، خدافظ
گوشى قط شد، بکى به صفحه خیره شد
_نهارشو بدهههه؟!!!
بعد به دیوار رو به رو نگاه کرد
_خدایا حتما خل شدم!!! اینا کین دور و بر من؟!!!
بعدم چن بار زد تو صورت خودش که ببینه خوابه یا نه، متاسفانه بیدار بود

********

قبل ازینکه فرصت کنه بپرسه اینجا چیکار میکنه سهون مچ دستشو محکم گرفت و آورد بالا
_اینو از کجا آوردى؟!!!
نفس نفس میزد و عصبانى بود
_اون… اون فقط
_پرسیدم از کجا آوردیش؟!!!
سهون تا حالا صداشو اینجورى بلند نکرده بود
اشک تو چشماى لوهان جمع شد
_اینقدر مهمه؟
دستبندو دراورد و کوبید زمین
_دیگه نمیندازمش، راضى شدى؟!
حالا اشکاش از رو گونش سر میخورد
لباى سهون میلرزید، انگار که فهمیده باشه چیکار کرده، لوهانو کشید تو بغلش و محکم فشارش داد
_معذرت میخوام
لوهان چیزى نگفت
جداش کرد و به چشماش نگاه کرد
_عصبانى بودم… ببخشید
_چیزى شده؟
_مهم نیست، باید برم فقط، گریه نکن
سهون فورا ازونجا رفت
لوهان در و بست، اشکاشو پاک کرد و بلافاصله گریش بند اومد، پوزخندى زد و موهاشو مرتب کرد
دستبندو از رو زمین برداشت، تو دستاش فشار داد و سمت اتاق رفت

********

کاى دست به سینه پشت میز نهار خورى بزرگش نشسته بود
دى او همون طور که سعى میکرد چیزى از دستش نیفته ظرفا رو گذاشت روى میز
کاى نیشخند زد
_آقاى کیونگسو! دو دیقه و ٣۵ ثانیه تاخیر داشتین
دى او سعى کرد به اعصابش مسلط باشه و نزنه فک کاى رو خورد کنه
_تکرار نمیشه
_خوبه
کاى چاپ استیکارو با دست راستش برداشت و آماده ى خوردن بود
یه تیکه ى کوچیک از ماهى که وسط میز بود برداشت و خورد
_مزخرفه!
از ظرف کنارى برداشت
_افتضاحه!
حتا وقتى ترب خوردم معتقد بود طعم بدى داره!
_نه، اینطورى نمیشه
دى او کم کم داشت عصبانى میشد
_برام عوضشون کن، همشو
_اما چطور میتونى اینهمه غذا رو الکى پس بفرستى؟!!!
_خوشمزه نیستن، دیدى که!
_از فردا به آشپزت بگو اونجورى که دوس دارى برات غذا درست کنه
_من کلا از دستپخت اون خوشم نمیاد
_پس آشپز جدید بیار
_ممم… دو کیونگسو، چطوره تو غذاهامو درست کنى؟!
_ها؟!!
_برام آشپزى کن!
_اینهمه کار که ریختى رو سرم بس نیست؟!
_منیجررررر
_یاااا، خیلى سو استفاده گرى!
کاى شونشو بالا انداخت
_همینه که هست!

* * * * * *

دیدین سر حرفم بودم؟ قسمت بعدم نظرا خوب باشه زود میذارم، امیدوارم دوسش داشته باشین

The following two tabs change content below.

Arcane

| Aluminium Alien, Arcane | Humans' World | Scandal | Dirty Wolves |
Arcane 116 نظر 4 آبان 1395

دیدگاه بگذارید

با خبرم کن
avatar
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
Fatho
مهمان

وائیییییییئیییی چحوبن همشون کایسو وچانبک خنده دار هونهان رمز آلود واو🤐❤❤❤
مرررررررسی

niloofar
مهمان

لوهان خیلی عبضییییِ
کای هم داره جبران کار کیونگی رو سرش میاره خخخ
اغوووو چانبک عالیهههه

مائده
مهمان

این فیکت محشره من این فیکت رو با گرگ های کثیف رو دارم میخونم عالیییییییییییین

مائده
مهمان

عالللللللللللللللللللللللللللللللی بوووووووووووووووووود عزیزمممممم من طرفداااار فیکتمممممممممم

فرناز
مهمان

واااای کای شیطون چقدر اذیت میکنه
کیونگیو
مرسی گلم عالی بود

اوه سهون
مهمان

خخخخخخخخ بکی منحرف😁کای بچمو مظلوم گیر اورده 😜یه دفعه بزنم فک این اهو کوچولومونو بیارم پایین میفهمه نباید با احساسات عشق من بازی کنه😁یه دونه روهم باید رو فک کای جذابمون پیاده کنم که انقدر خودشیفته نباشن تو این فیک مستر اوه دیگه مغرور تشریف ندارن ولی کایییییییی😆خبببببببببببببب مرسی اجی ممنون منتظر قسمت بعدم ببخچید دیر نظریدم خودت میدونی درسا گند میزنه به زندگیمون😪راستی اجی چند سالته؟

...
مهمان

میشه اگه همونی که بهش فک میکنم بقیه فیک هات رو هم بذاری؟
خداییش فیکات خیلی قشنگ بودن و اینکه کلا تو افق محو شدی و حالا با یه اسم دیگه(البته فک کنم چون این یکی رو دیگه خوب یادم نیس) شروع به کار کردی.

...
مهمان

سلام دوست عزیز خسته نباشی.
من احساس میکنم این فیک رو جای دیگه ای خوندم و اونجا تمام نشده بود .درست میگم؟
به هر حال خیلی خوشحالم که دارم میخونمش اما خواهش میکنم ایندفعه کامل باشه. آخه جریانات کای و دی او خیلی بامزه اس.
موفق باشی.غیبت نزنه ها

Rebeln
مهمان

اقا این فیک معرکسس من از وقتی تیزرشو خوندم تا الان نیشم 190درجه باز بود به همین قسمت قسم/:
خیلیی خوبه بخصوص کایسو و اسکلیسم بازیای چانبکش(:
منتها یک عدد لوهان گند میزنه به حس و حالمون اخه این چی میگه این وسط-____-
موفق باشی اقا بعد من عجله دارم زودی قسمت بعدو اپ کن*_*
خسته نباشی🐧❤

shi jung
مهمان

واییی خیلی باحال بود خیلییی بکی خل شد رفت چانی مطمعنا بازیگری چیزیه کای خخخخ دی او خخخ چانی خخ حرف اغفال گرانه بکی خخخخ گوشای سرخ خخ من فدای یودای گوش درازم برم ممنون

parya123
مهمان

دلم برا سهون میسوزه
بکی رو خل کردن رفت اصلا چانی هم حتما بازیگری چیزیه…
کای…:))) دیو رو دیونه میکنه
دستت درد نکنه عزیزم

Z.EXOL
مهمان

یکی به چانی بگه با بکی در نیوفت :))))

lulu
مهمان

سلام من بازم به لوهان اعتماد دارم و هونهان و سهون ممنون جیگر

زهرا
مهمان
wpDiscuz