هدر سایت
تبلیغات

you are you , i am me season 2 ep2

سلام من اومدم با قسمت دوم از فصل دوم فیک ” تو تویی ، من منم ” (قسمت 23 از فیک )

پوستر هم از لعیای گلم…تشکر ازش

تو توی ، من منم
فصل دوم ، قسمت دوم
حس تازه
” قسمت بیست و سوم “
مستقیم به سمت راست جایی که تابلوی بزرگ اتفاقات قرار داشت رفت
میان اون همه شلوغی خودش رو به پذیرش رسوند
با دیدن وضعیته لوهان سریع دو پرستار کمکش کردن تا روی تختی قرارش بده
به صورت خلاصه وار شرایط رو براشون توضیح داد
کناری ایستاد و به حرکات پرستارا خیره شد
یکیشون دکمه های پیرهن طوسی رنگه لوهان رو باز کرد و یه سری برچسب های دایره شکل کوچیک که بهشون سیم وصل بود و کریس ازشون سر در نمیورد روی س.ینه ی لوهان نصب کرد
مانیتوری کنار تخت روی یه پایه ی بلند شروع کرد به کار و کریس تونست بفهمه این برچسب ها برای اینه که ضربان قلبش و… مشخص بشه
ازش خواستن کمی فاصله بگیره و منتظر باشه
روی صندلی ای اون طرف تر نشست
پرده های دور تخت رو تماما کِشیدن و حالا دیگه کریس نمی‌تونست لوهان رو ببینه ، خیلی نگران بود و نمی‌دونست باید چیکار کنه
معده ی لوهان رو شست و شو دادن و زخم های دستش رو پانسمان کردن
هنوزم بیهوش بود و کریس نگرانه اینکه عاقبتش چی میشه
وقتی که شرایط حیاتیش به حالت نرمال در اومد گفتن که باید به بخش عمومی منتقل بشه و البته امشب رو تحت مراقبت باشه
توی یه اتاق که چهارتخته بود بردنش که البته فقط یکی از تخت ها با یه مریض که یه مَرد حدود پنجاه ساله که به خاطر مسمومیت شدید غذایی به اونجا آورده شده ، پُر بود
تمام چراغای اتاق به جز چراغ کم نور بالا تخت روشن بود ، کریس روی صندلی تاشویی که حالت تخت یه نفره هم پیدا می‌کرد نشست
تصمیم داشت اون شب رو کنارش بمونه
نیمه های شب با صدای ناله ی خفیفی از پرید و به لوهانی که توی خواب عرق کرده و تکون میخورد نگاه کرد
با عجله بلند شد و شونه َش رو گرفته و تکون داد
– لوهان؟ لوهان؟
از کابوسی که می‌دید پرید و چشمای بی جونش رو باز کرد
آروم و زیرلب اسم کریس رو تکرار کرد
با دستش صورت لوهان رو نوازش کرد
– هیسسسس لوهانی ، بخواب ، تو باید استراحت کنی
– ولی من کابوس می‌بینم
روی صندلیش نشست و ستش رو گرفت
– من همینجام ، پیشتم ، آروم بخواب
خیلی ضعیف تونست دست کریس رو میون انگشت هاش فشار بده ولی با اینکار سوزیش زخم های ساعدش و بخیه ها زیاد شدن و آخ گفت
– لوهان نباید دستت رو تکون بدی ، ببین من خودم دستت رو گرفتم ، تو دستت رو تکون نده
چشماش رو بست و سعی کرد بخوابه و به این فکر کنه که الان یه نفر کنارشه ، یه نفر به فکرشه ، یه نفر هواش رو داره
*****
صبح ساعت شش مسئول نظافت اومد
همراها رو از اتاقا بیرون کردن و گفتن ساعت نظافته و بعدش هم دکترها برای دیدن مریضا میان و اونا باید بیرون باشن
به اجبار لوهان رو ترک کرد و توی سالن روی صندلی فلزی طوسی نشسته و سرش رو میان دستاش گرفت
خیلی خسته و کِسِل بود
وقتی ساعت 9 بالاخره بهشون اجازه دادن تا توی بخش برگردن لوهان صبحانه َش رو خورده بود و حالا روی تخت نشسته و داشت به وراجی های مَرد تخت روبه رویی گوش می‌داد
کریس سلام کرد و نزدیکش رفت
لوهان با لحنی طلبکار
– کِی میتونم برم خونه؟
– وقتی دکتر اجازه ی مرخصیت رو بده
مَرد روبه رویی خندید
– نگران نباش پسرم ، زود مرخص میشی
لوهان با حرص چشماش رو روی هم فشار داد ، باز یکی بهش گفته بود پسرم
با صدای عصبانی ای
– من پسر شما نیستم
کریس
– لوهان؟!
رو کرد به مَرد
– ببخشید اون فقط یه کم به خاطر اینجا بودن عصبی شده
مَرد با مهربونی لبخند زد
– اشکال نداره پسرم ، اشکال نداره
لوهان با اخم بهش نگاه کرد و همینم باعث شد کریس توی شونه َش بزنه و به معنای اینکه اخمت رو باز کن و لبخندی تحویلش بده
ولی اون لجباز تر از این بود که بخواد به حرف کسی گوش کنه
ظهر ساعت دوازده مَرد مرخص شد و گفتن لوهان باید تا ساعت دو منتظر باشه و اگر مشکلی نبود مرخص می‌‍شه
کریس به زور تونست حریفش بشه که یه کم از نهار رو بخوره
لوهان با عصبانیت
– اصلا تو چرا منو آوردی بیمارستان؟ به چه حقی اومدی دنبال من؟
– به حق اینکه دوستتم
دست به س.ینه شد
– هه دوست؟ کدوم دوستـــــــــــــــت؟!
کریس انگشت رو به علامت آروم باش روی بینیش گذاشته و رفت در اتاق رو بست
– هیســــس لوهان ، توی بیمارستانی ها
– من نمی‌خوام اینجا باشم ، اصلا نمی‌خوام تو پیشم باشی
– لوهان این کارا چیه؟ چرا اینطوری می‌کنی؟!
– هه ، چرا اینطوری می‌کنم؟ تو شش سال قبل یهو گفتی می‌خوای تشریفت رو ببری خارج و ولم کردی رفتی ، بعد الان میگی دوستت؟
– توقع داشتی چیکار کنم لوهان؟ بی خیال آینده ای که مدتها در انتظارش بودم بشم؟ ورزش تموم رویا و زندگی من بود و نمی‌تونستم به خاطر دوستم بی خیالش بشم ، بعدش هم من سعی کردم باهات تماس بگیرم ولی تو هیچوقت جوابم رو ندادی
داد زد
– چون تو ولم کرده بودی ، چون حتی اهمیت ندادی من چقدر ممکنه اذیت شم ، تو از وضعم باخبر بودی ولی خیلی راحت نفع خودتو بِهِم ترجیح دادی
– تو چرا همیشه می‌خوای همه چی روی مدار تو بچرخه؟
سعی کرد جلوی بغضی که توی گلوش اومده رو بگیره
– من اومدم ازت خداحافظی کنم ولی تو حتی نبودی
کریس کلافه دستش رو توی هوا تکون داد
– تو خودت گفتی که نمی‌خوای برای خداحافظی ببینیم
– ولی تو نباید باور می‌کردی
– داری زور می‌گی لوهان ، من نمی‌دونستم تو دوستم داری
با این حرفش ، لوهان چشماش گرد شده و دهنش نیمه باز موند ولی سریع به خودش اومد و حالت طلبکاری گفت
– کی همچین مزخرفی گفته؟
کریس نیشخندی زد
– خود جنابعالی
– هه من؟! برو بابا ، من کِی همچین چیزی به تو گفتم آخه؟!
کریس حالت پیروزمندانه ای به خودش گرفت
– دیشب توی ماشین
لوهان که هول شده بود سعی کرد نشون نده
– خوب…خوب…من دیشب م./ست بودم ، آره م./ست بودم و نفهمیدم چی میگم
کریس خندید
– انکار فایده نداره لوهان
چشماش پر از ناراحتی شدن
– من می‌خواستم اون روز لعنتی قبل رفتنت بهت بگم ، ولی تو رفته بودی
کریس جلو رفت و دولا شده و کوتاه و سریع ل./ب هاش رو بو./سید و عقب کِشید
– مهم الانه که گفتی
– هوی مرتیکه چرا بو./سیدیم؟
– چون دلم خواست ، من برم ببینم دکترت مرخصت میکنه یا نه
– هی عوضی ، هی با توام ، وایسا ببینم
کریس برگشت بهش نگاه کرد
– چیه؟ دلت نمیخواد مرخص شی؟!
لوهان با حرص چشماش رو ریز کرد و دستاش رو محکم روی تخت کوبید که البته تنها نتیجه َش هم گفتن آخ بلندی از درد بود
– بالاخره که از این قبرستون بیرون میریم ، حالیت میکنم
کریس با خنده در رو باز کرد و رفت به سمت پذیرش تا وضعیت لوهان رو بپرسه
بالاخره وقتی مرخص شدن و بیرون اومدن خواست به لوهان برای پایین رفتن از پله های ورودی بیرونه بیمارستان کمک کنه ولی اون خودش رو کنار کشید و با لحن بدخُلقی
– خودم می‌تونم
چیزی نگفت و گذاشت خودش تنهایی پایین بیاد
باهم به سمت ماشین کریس که قسمت پارکینگه محوطه پارک بود رفتن و بعد سوار شدن از بیمارستان بیرون اومدن
لوهان در حالی که به بیرون نگاه می‌کرد
– منو ببرم خونه
– نمی‌شه
برگشت و به کریس نگاه کرد و با اخم
– واسه چی نمیشه؟
– واسه اینکه عمو و زن عموت از این شاهکارت خبر ندارن و نمی‌خوام شوکه بشن ، بهشون گفتم دیشب تونستم پیدات کنم و چون زیاد سرحال نبودی بردمت خونه ی خودم
– ولی من می‌خوام برگردم خونه
– عین بچه ها بهونه نگیر ، به جاش دو دقیقه دندون رو جیگر بذار. می‌خوام ببرمت یه جایی که مطمئنم خوشت میاد
سرعت ماشین رو بیشتر کرد و سمت شرق سئول روند ، بعد از طِی دو ساعت مسافت بالاخره به یه گاراژ قدیمی که در واقع محلی برای نگه داری ماشین اوراقی ها بود رسیدن
لوهان با دیدن اون مکان چشم هاش برق زد و در حالی که کمربندش رو بی توجه به دستش باز میکیرد و از ماشین پیاده می‌شد
– هی تو محشری پسر
اینجا سابقا جایی بود که همراهه کریس خیلی زیاد میومدن ، چرا که لوهان علاقه داشت توی این مکان با سنگ و شیءنوک تیز مثل چاقو به جون آهن و ماشین هایی که صاحابی نداشتن بیفته و یه طورایی تخیلیه انرژی های منفی و عصبیش رو کنه
خندید و دوید میون راه بازی که دو سمتش پُر ماشین بود
کریس رفت جلو و از لوهان رد شده و بعدش برگشت و رو بهش ایستاد، دستاش رو به دو سمت باز کرد
– می‌دونستم که خوشت میاد بعد کلی وقت بیای اینجا
لوهان بلند خندید
– عوضی بدجور شاد شدم
با دست به ماشین قرمز رنگی در فاصله ای ازشون اشاره کرد
– وای کریس اون ماشینه هنوزم همونجاست
به ماشینی که شیشه هاش تماما به وسیله ی لوهان خُرد شده و سپر نداشت نگاه کرد و با خنده
– تو این رو از اوراق هم اوراق تر کردی
خندید و با نگاه کردن به کریس که اونم داشت بهش نگاه می‌کرد ، چشم تو چشم شد
دستاش رو دو سمت دهنش گذاشت و با صدای بلندی داد زد
– دوستت دارم لوهان
از چیزی که شنید برای چند لحظه نفسش توی سینه َش حبس شد و حس کرد یا گوشاش دارن اشتباه می‌شنون یا که توی خواب و رویا هست
کریس بهش گفته بود دوستش داره؟!
پسری که لوهان شش سال تمام مخفیانه دوستش داشت الان بهش گفته بود که دوستش داره؟!
با خنده دوید سمت کریس و وقتی بهش رسید یه مشت زد توی صورتش و بعدش با حالت درد اخماش رو توی هم کِشید
کریس همونطور که با دست چونه َش رو می‌مالید
– هوی عوضی چرا می‌زنی؟!
– واسه اینکه توئه احمق باید خیلی زودتر از اینا بهم می‌گفتی که دوستم داری
بعدش هم دستاش رو دور گردن کریس گذاشته و بی توجه به دردش یه کم روی نوک انگشت های پاش بلند شده و ل./ب هاش رو به ل./ب هاش رسونده و بو./یدش
دستاش رو دور کمر لوهان حلقه کرد و اونو بالاتر کِشید تا راحت تر باشه و نخواد از دستاش کمکی بگیره
بو./ه های خیسی که پی در پی از ل./ب هاش می‌گرفت رو جواب داد
میون بو./ه شون لوهان زبون کریس رو دندون گرفت
سریع ولش کرد و در حالی که زبونش رو بیرون آورده و با دست نوکش رو لمس می‌کرد
– این چه کاری بود لوهان؟! دیوونه آخه چرا زبونم رو گاز گرفتی؟
با شیطنت زبونش رو دور ل./ب های خودش کِشید
– هوممممم ، از بس خوشمزه بود نتونستم جلو خودمو بگیرم
خندید
– بیشعور
لوهان دستاش رو بالا آورد و انگشت هاش رو تکون داد
– بیا ، می‌خوام بازم ببو./سمت
در حالی که بهش نزدیک شد و دوباره کمرش رو گرفت به این فکر کرد که اون هنوزم عینه قبله ، عادت داره دستور بده و فکر می‌کنه هرکی یا هرچی رو دوست داره مثل مایملک شخصیش می‌مونه
لوهان دوباره با اشتیاق شروع کرد به کِشیدن ل./ب های کریس میون ./لب های خودش و بو./یدن های پی در پی
اون هم چشماش رو بسته و همراهیش می‌کرد
وقتی بالاخره از هم جدا شدن ، جلوتر از کریس راه افتاد
– خستمه ، بیا برگردیم
دست به س.ینه ایستاد و دنبالش نرفت
لوهان وقتی که دید کریس نیومده به سمتش برگشت
– پس چرا نمیای؟
– تو کِی می‌خوای این اخلاقای مزخرفت رو تَرک کنی لوهان؟
– مگه چیکار کردم؟!
– من خدمتکار شخصیت نیستم که بخوای بهم دستور بدی
ل./ب هاش رو به سمت جلو خم کرد
– دستور ندادم که
– دقیقا دستور دادی و قبلا هم گفتمت که خیلی مزخرفه این کارت
لوهان چونه ش رو خاروند
– خیلی خوب بابا ، سعی می‌کنم تَرکش کنم ، حالا بیا بریم
دستش رو بالا آورد و انگشت اشاره ش رو به سمتش گرفت
– ببین بازم داری همون کار رو می‌کنی
– اوفــــــــــــــــــف
جلو اومد و یقه ی کریس رو گرفت و به زور دنبال خودش کِشوند
– آقای کریس وو لطفا همراهه من بیاید تا برگردیم
– تو داری من رو دنبال خودت میکِشی بعد میگی لطفا؟
– هرچی
دست کریس رو ول کرد و رفت روی صندلی بغل راننده جلو نشست و اونم هم به اجبار سوار شد
در حالی که با نارضایتی نگاهش می‌کرد
– زبونم هنوزم می‌سوزه لعنتی
لوهان خندید
– اون ل./با رو هر وقت که دلم بخواد از این به بعد می‌ب./وسم و زبونت رو گاز می‌گیرم ، حق مخالفت هم نداری
– خیلی پرویی
شونه ای بالا انداخت
– ناراحتی نخواه
– بیشعور
– کله پوک
– خفه
– ببند
– لوهان؟
نیشخند غلیظی زد
– جونم عشقمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم؟
و با این عشقم گفتنش کاملا کریس رو خلع سلاح کرد
در واقع همون موقع توی دلش به خودش گفت که کریس وو بدبخت شدی
*********
فلش بک : شب قبل
سهون بعد از مکالمه ی کوتاهی با کریس گوشیش رو قطع کرد و رو به بقیه
– استاد وو گفت لوهان رو پیدا کرده و اون حالش خوبه ، ولی برای اینکه زیاد وضع روحیش خوب نبوده اونو خونه ی خودش برده
شیومین نفسی از سر راحتی کِشید و خانوم کیم خودش رو روی مبل رها کرد
سهون از سرجاش پاشد
– من باید برگردم خونه
شیو ایستاد سر پا
– سهون پسرم ، ولی…
سهون لبخند مهربونی زد
– بازم میام پیشتون ، حالا که پیداتون کردم دیگه از دستتون نمیدم مطمئن باشید
خانوم کیم با مِن و مِن
– ولی لوهان…
سهون با لحن جدی ای گفت
– ازم نخواین ببخشمش و یا مثل یه برادر که بعد از مدتها پیداش کردم باهاش رفتار کنم…من نمی‌تونم به همین راحتی همه چیز رو فراموش کنم…امیدوارم که حالش زودتر خوب بشه ، ولی فعلا نمی‌تونم و نمی‌خوام چشمام رو روی کاراش ببندم
بعد این حرفش دیگه نه عمو شیومین و نه زن عموش اصراری بهش نکردن و گذاشتن که اون به خونه بره
کای با اصرار ازش خواست که اونو برسونه ولی سهون بهش گفته بود که می‌خواد تنهایی راه رو برگرده
وقتی از اون خونه بیرون اومد تازه تونست نفس راحتی بکِشه
حس می‌کرد توی اون خونه اکسیژن برای نفس کِشیدن وجود نداره
خودشم دقیق نمی‌دونست می‌خواد چیکار کنه ولی از یک چیزی به خوبی مطمئن بود و اونم اینکه نمی‌تونه الان با لوهان روبه رو بشه
_______________
بعد رفتن سهون ، کای و چان و بک هم کم کم خداحافظی کرده و از خونه بیرون اومدن
چان دستش رو دور شونه ی بک حلقه کرد
– من با بک تا خونه شون می‌رم
سعی کرد خودش رو از زیر دستای چانیول بیرون بکِشه
– چلاق که نیستم ، خودم می‌تونم برم
– هیس ریزغولی ، تو باید یکی همیشه مراقبت باشه
– لابد اون یکی هم یه نره غولی مثل توئه
کای سرش رو تکون داد
– بس کنید ، اَه ، تو همچین وضعی هم عین سگ و گربه می‌خواید بپرید بهم
بکهیون ل./باش رو غنچه کرد
– ولی استاد وو گفت که لوهان حالش خوبه
– ولی من نمی‌تونم به همین راحتی قبول کنم…لوهان رو نمی‌شناسین؟! فکر می‌کنین به همین راحتی همه چی تموم شده؟
چانیول با لحن ملایمی
– کای بهتره ما زیاد توی این قضیه دخالت نکنیم ، به عنوان یه دوست وظیفمون رو انجام دادیم ، بقیه َش به خود سهون و لوهان مربوطه
با کلافگی موهای سرش رو بهم ریخت
– خیلی خوب ، شما دوتا سگ و گربه ی عاشق تنها برید منم خودم می‌رم
چانیول با حالت طلبکارانه ای
– هی نون سوخته ، بار اخرت باشی تریلی تریلی فحش بارمون می‌کنی
– برو بابا تو هم ، مگه دروغ می‌گم؟ دقیقا مثل سگ و گربه می‌مونید
بکهیون با نیشخند رو به چان
– اینو ولش ، امشب مغزش پاره سنگ برداشته ، بیا بریم
کای
– فردا که تو مدرسه می‌بینمت
چان با چشم غره
– برو رد کارت کای
– خیلی خوب بابا تو هم ، انگار آسمون دهن باز کرده همین یه ذره ازش افتاده پایین
بکهیون با خنده
– اینقدر حسودی نکن کای
– من رفتم ، شبتون خوش
چان
– ها دیگه کم آوردی
– هر طور می‌خوای فک کن ، بای بای
” پایان فلش بک “
____________
تقریبا نیم ساعتی می‌شد که بالاخره از دست غرولندهای خانوم کیم راحت شده و تونسته بود توی اتاق خودش بیاد
وقتی جریان رو به صورت خلاصه به کریس گفته بود به اصرار اون دوتایی باهم به خونه برگشته بودن و کریس نذاشته بود لوهان حتی یه کلمه خودش چیزی رو تعریف کنه و همین هم کمی حرصش می‌داد.
درسته که کریس رو دوست داشت ولی به هیچ وجه دلش نمی‌خواست شبیه آدم های بی دست و پا و بی عرضه نشون داده بشه.
با سوزش شدیدی که توی دستش بود چشماش رو روی هم فشار داد تا شاید قرص مسکن کمی اثر کنه و بتونه بخوابه ولی وقتی دید هیچ کدوم برای خواب رفتنش فایده نداره با بی حوصلگی از روی تخت بلند شد و خواست بیرون بره که همون موقع در اتاقش باز شد و کای رو دید
– هی روانی ، چه غلطی کردی با خودت؟
لوهان اَبروهاش رو بالا انداخت
– تو نباید الان مدرسه باشی؟
کای با عصبانیت در اتاق رو بست و با چند قدم بلند خودشو روبه روی لوهان رسوند
– جواب منو بده ، چه بلایی سر خودت آوردی؟
لوهان دستاش رو بالا گرفت
– یه کم رو بدنم نقاشی کردم
– الان وقت شوخی نیست لوهان
خودش رو روی تخت انداخت و نشست
– ول کن کای ، به حد کافی از عمو و زن عمو غرولند شنیدم
آروم کنار لوهان نشست
– از بس نفهمی
– یه کم برو کنارتر
– ها؟!
– میگم یه کم برو کنارتر بشین ، کار دارم
کای گیج شده از حرف لوهان کمی کنار تر رفت
روی تخت دراز کشید و سرش رو روی پای کای گذاشت
– فک می‌کنی سهون حاضر بشه ببخشتم؟
شروع کرد به بازی با موهای سَر لوهان
– هوم ، بهش زمان بده
– اگه هیچوقت حاضر نشه قبولم کنه چی؟
دولا شد و پیشونی لوهان رو ب./وسید
– می‌بخشتت ، فعلا هم جای فکر کردن به این حرفا سعی کن یه کم بخوابی
لوهان لبخند زد
– تا وقتی خوابم ببره همینجا بتمرگ
– با اینکه خیلی بیشعوری ، ولی باشه
خنده ای کرد و روی پهلو غلط خورد
– ممنون کیم کای
__________________________

The following two tabs change content below.

barf.azar

برف آذر /کاشیا ، اکسو ال / ممنون می‌شم در صورت نذاشتن کامنت هم ، اون پسند رو بزنید (اگر مورد پسندتون بوده فیک)

Latest posts by barf.azar (see all)

barf.azar 7 نظر 10 فروردین 1395
مرتب کردن بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین امتیاز
narsis69
مهمان

الهی. کای خیلی خوووووبه. دوسش دارم. :smile:
عزیزم، لوهانی. :mazlum:
چقد کریسهانش خووووبه. :yeees:
وای سهون. حق داره. خیلی سختی کشیده، بخاطر لوهان. :mazlum: :gerye:
خیلییییییی خووووووووب بووووود. مرررررسی. :like: :write:
فایتینگ :heartme:

sepid
مهمان

کریسهان ایز عالییی بااینکه کریسهو رو بیشتر میدوستم ولی لوهانو فقط و فقط بامستر گلکسی دوس دارم تو استایل همن لامصباohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/inlove.gif

farfar
مهمان

کریس واقعا دوسش داره یا بخاطر وضعیت لوهان اینجوری گفت؟
به سهون حق میدم…به زمان احتیاج داره…ohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif

fatemeh
مهمان

به نظر من لوس نیست.شاید بعضیاش دور از ذهن باشه مثلا اینکه کای سیندرلا رو نگاه کرده اما خب این جور چبزاش هم خییییلییییی کم بود.منفیک لوس تا حالا زیاد دیدم اما این به نظرم اصلا اون مدلی نیست و طنزش هم خوبهohsehunfansfiction1.in/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif

wpDiscuz