هاییییییی من بعدمدت ها اومدممممممم.

48
بدنش میلرزید هم از سرما هم از ضعف شدید نمیدونست باید به کجا بره آسمون براش سنگینی میکرد

واقعیت بزرگی که فهمیدنش براش خیلی سخت بود سخت ترین واقعیتی که تاحالا براش اشکار شده بود

دروغ تنها عشقش اون حالا تقریبا همه چیزو به یاد اورده بود به جز یک چیز که پدر کریس چرا تو خاطراتش بود

چرا کتکش میزد نمیدونست نمیدونست سرش داغ کرده بود داد زد:سرممممممم داره میترکههه.

کنار در بار رو زمین نشست دیگه بیشتر ازاین نمیتونست راه بره بادو دست صورتشو پوشوند

سرشو به دیوار تکیه داد هق هق امونش نمیداد صدای اشنایی به گوشش رسید:تاعو؟؟

دستاشو از رو صورتش برداشت چشم هاش تارمیدید.
_خودتی؟؟چرا اینجا نشستی…گریه میکنی!

باصدای گرفته پاسخ داد:چن تویی؟؟
چن کنارش رو زمین نشست و دستاشو گرفت:هی پسر اینجا چیکارمیکنی…

نذاشت حرفش تموم شه:تو میدونستی نه؟
+چیو؟

_که اون کریس بوده…اونی که باهاش تصادف کردم اوووووون عشقم کریس بودهههه.

چن از داد تاعو چشاشو روهم فشار داد…
دستاشو دور بازوهای اون گذاشت:چقدر ضعیف و رنگ پریده شدی چه بلایی سرت اومده پاشو بریم تو.

تاعو دستاشو پس زد:باتووووووواممممم میدونستیوووو هیچی نگفتییییی؟؟

+اروم باش اروم باش چی باید میگفتم هان؟؟هرکار کردم ازش دور بمونی اما تو هی نزدیکش میشدی

کاملا شیفتش شده بودییییی من هرروز میومدم و از دور نگات میکردم

دکترمیبردت میرفتم از دکترت میپرسیدممم تاعوووو اون پسرررر عاشقت نیسسس.

_دروغه درووووغه اون عاشقمه فقط فقط بهم چیزی نگفته.
+خودتو گول میزنی؟؟

پس چرا الان اینجایی باید توبغلش باشی نه؟اوووون بهت دروغ گفتهه.

اشک همه صورتشو خیس کرده بود سرشو محکم تکون داد:ولی من عاشقشم…اون اون…

چن به زور بلندش کرد و داخل بار بردش.
ناخوادگاه دوباره یادپدر کریس افتاد

و چن رو نگه داشت:اون مرد…اون مرد بامن… چیکار داشته؟

+کی؟
_پدرکریس.
………
[فلش بک]
بعداز اون اتفاق سوهو و سهون باعجله لی رو به بیمارستان رسوندن و دکتر به اون سرم وصل کرد.

سوهو با کلافگی پشت دراتاق لی قدم میزد و هرازگاهی نیم نگاهی به سهون مینداخت:یاااا تو…اون به حد کافی مریض بود.

_تو تو جایگاه من نیستی سوووهو اون خواهرممم بود.
+میدونم ولی…
آ راستی وقتی اومدی خونه عجله داشتی چیزی شده؟؟

_آره من باید برم خونه چیزی بردارم حواست به اون هس؟
+اره تو برو من خودم پیششم.

سهون بلافاصله ازجاش بلندمیشه و از بیمارستان بیرون میزنه به ساعت گوشیش نگاهی انداخت

باید خیلی زود پیش لوهان برمیگشت با یاد اون لبخندی زد یه قدم پاشو جلو گذاشت

که باکسی برخورد کرد و گوشیش ازدستش افتادتو جوب اب…مردی با لباسهای سیاه و کلاه ایی به سر چندین بار تعظیم کرد

و برای اتفاق پیش اومده طلب بخشش کرد….
سهون عصبی نگاهی به اون انداخت به خاطر حال خوبش گذاشت اون بره…

بی خبر از همه چیز سرشو تکون داد.
گوشیشو ازجوب برداشت و تکونش داد توش کاملا اب رفته بود بااینکه چندشش میشد

اماچاره ایی نبود کلی شماره اون توداشت مجبور بود.
پوفی کشید

و راه افتاد سمت تعمیرات موبایل حداقل میتونست شماره هاشو نجات بده…

[پایان فلش بک]

لوهان به سر در هتل خیره شد نفس عمیقی کشید و راه افتاد دستاشو مشت کرد و وارد اسانسور شد…

دستای لرزونشو تو هم مشت کرده بود تا کسی متوجه لرزشش نشه

باصدای کسی به خودش اومد:ببخشید…اقا طبقه مورد نظرتونو بزنید.

لوهان لبخند بی رمقی زد و دکمه روفشار داد با بسته شدن در قلبش به تپش بیشتری افتاد…

چه کاری باید میکرد تا کای سهونو نجات بده؟
استرس تمام وجودشو گرفته بود مدام پوست لبشو میکند

دهنش خشک شده بود چشم هاش تارمیدید چندبار پلک زد تا چشماش درست ببینه دستشو به دیوار تیکه داده بود

چند ثانیه ایی بود که اسانسور تو طبقه مورد نظرش وایساده بود اب دهنشو قورت داد

و حرکت کرد اروم و اهسته به جلو حرکت میکرد تقریبا رسیده بود به در اتاقش خیره شد

دستشو جلو برد تادر بزنه اما دو دل بود نمیتونست…چرخید و خواست برگرده که چهره سهون جلوش تداعی شد…

لبخنداش…ذوق کردناش برای بدست اوردن اون…اون چهره سرد و بی تفاوت همیشه اش ولی درعین حال مهربون و عاشق.

بغض گلوشو فشارمیداد حتی نفس کشیدن سخت بود مصمم شد دستشو بالا اورد و درو کوبید…

بعداز چند ضربه در باز شد و کای با چهره خسته و ژولیده در چارچوب در ظاهرشد.

_لوهان؟؟چی شده؟تو؟
+میشه…بیام تو؟

کای ازجلوی درکنار میره و لوهان بدون هیچ حرفی داخل میشه.
……..
_بک اماده ایی؟
+نههههه یکم دیگه صبرکن.

_ارسوو.
بکهیون لبخندی زد و از اتاق بیرون اومد:واوووو چان عالیهههه…کت شلوار بهت خیلی میاد…اووووف…

چانیول خنده ایی کردو درحالی که به بک نزدیک میشد:هی پسرتوهم که کت شلوار پوشیدی ازمنم جذاب ترشدی.

چان اروم صورت بک رو نوازش کرد:عشق من همیشه زیباس.

دست بک رو گرفتو از اتاق بیرون اومدن.
بکهیون چندلحظه به جایی خیره شد

و بعد استین کت چانیول رو تکون داد:هی چان…اون لوهانه.
_چی؟؟؟

+اونجا اتاق کایه…
اما…اما لوهان داره میره پیشش.

_بیخیال بک کارای اونا به ماربطی نداره.
بکهیون به ارومی سر تکون داد و راه افتاد.
……….
کای لوهان رو به سمت اتاق نشیمن راهنمایی میکنه…
لوهان رویکی از مبلای راحتی میشینه و کای هم روبه روش.

_چی شده؟پرنس لوهان اومدن دیدن من؟
+آ خب…کای…من…

کای خم میشه و یکم نزدیک میاد و توچشم های اون خیره میشه:توچی؟

لوهان بلافاصله بلندمیشه و زانو میزنه:لطفا لطفا کای همه چیزو فراموش کن نجاتم بده…سه…هون…سهونو نجات بده.

_چرا باید همچین کاری کنم؟
+توروخدا کای مگه مگه عاشق من نبودی؟توکه مهربون بودی هیچ وقت درخواست هامو رد نمیکردی.

لوهان این حرفارو باهق هق و گریه میگفت…والتماس میکرد.

_میدونی الان چقدر رقت انگیز شدی؟؟هه جالبه یادمه یه زمان غرورت مهمترین داشته ات بود…

برات مهم نبود چیکار کنی فقط غرورت حفظ بشه.
+درسته…برام فرقی نداره میخام غرورم بی اون زخمی شه.

کای محکم رو میز جلوش کوبید و باحالت اشفته و عصبی نعره بلندی زد:انقدرررررررر به خاطررررررر اون اشغااااااال بهممممممممممم التمااااااااس نکنننننن

باعث میشهههههه ادم بدیییی نشون دادهه بشممممم لعنتیییییی…

توووو منییی که عاشقتتتتتتت بوووودم رو از پااااااا در اوردیییییی.

لوهان بیشتر اشک ریخت چشم هاش سیاهی میرفت نمیتونست جایی رو ببینه نفس کم اورده بود

دستشو رو زمین نگه داشته بود:کا…کای هرکار بگی میکنم.
کای که منتظر این حرف بود لبخندی از روی رضایت زد

طوری که لوهان ندید…دستاشو تو هم گره کرد و با غرور به لوهان نگاه کرد و خم شد و چونه لوهانو گرفت

و وادارش کرد توچشم هاش زل بزنه.
مطمعنی هرکاری بگم میکنی؟

لوهان تندتند سرشو تکون داد و باصدا اب دهنشو قورت داد.
کای سریع ازجاش بلندشد:اوممم خب خب باشه قبول خودت گفتی من هرچی بخوام.

پس اگه بخام سهون رو فراموش کنی و بامن زندگی کنی این کارو میکنی؟

_چیییییییی؟؟؟؟
+باشه اگه نه که همین الان از اینجا برو و سهون هم مهم نیست چه اتفاقی براش بیفته.

لوهان دودل نگاش کرد و قطرات اشک دوباره از چشم هاش چکیدو زمزمه وار :کای…سهون…اون

+لووووووهان فکراتوووو بکنننننن چووووون راه برگشتییییییی نیس.

لوهان سرشو پایین انداختت:باشه قبول.

خب بچه ها چطورید؟حالتون خوبه؟؟؟؟؟روزگار وقف مراده؟؟؟خب بچه ها من پارت جدیدو اپ میکنم اما نظرات باید حدنصاب همیشگی باشه همون هفتاد تا پس یادتون نره….و دیگر هیچ….اها لینک تلگرام فیکمو میذارم بابت دیر کرد بسیار بسیارمعذرت چون هم خودم یکم تنبلی کردم هم سایت مشکل داشت ازاین به بعد باقدرت ادامه میدم ممنون بوستون دارم.headerimg

The following two tabs change content below.

Arezoo♥chan

هایییییی من ارزو ام یوهاهاها نویسنده Your sweet look. بچه ها باید بگم که فیک ام هپی انده...دیه سوال نپرسید. ودیگه اینکه همه زوج های اصلی هستن همه اشون.... لینک چنل فیکو دراختیارتون میذارم. onyrwsxu@ کسانی که نمیدونن چطوری به چنل جوین شن باید برن تو گوگل ایدی روبزنن:telegram.me/onyrwsxu به این روش. خب دیه حرفی نیست خودتون بخونید...حتما بخونید.بوستون دارم.

Latest posts by Arezoo♥chan (see all)